|
فرزند شهيد
به شهدا بگو حرفای دلت رو دلتنگی هات رو .هرچی تو دلت داری میخواهی با شهدا بگی اینجا بگو
روزگاري شهر ما ويران نبود ............دين فر وشي اينقدر ارزان نبود متن زير به نظر من متن انتقادي به عملكرد بنياد شهيد و ارگان هاي زيربط است ما فرزندان شهيد انتقادهايي به بنياد شهيد داريم خوشحال ميشديم حرف هايمان را كسي گوش مي داد
تلاش کردند تا به قول خودشان دستاوردهاي دفاع مقدس را تشريح کنند نشستيم وگوش کرديم. انگشت هايشان را تاآنجاکه مي توانستند باز کردند وافتخارکردند که خاک ايران را حتي به اندازهی يک وجب هم از دست نداده اند نشستيم ونگاه کرديم. اما نشسته بوديم وارزشهاي دفاع مقدس در حال تثبيت وتبيين وتحقيق وتشريح وترويج وتبليغ وبودند. ما نشسته بوديم وخيلي ها دوست داشتندکه ما بنشينيم و به خاطرات گوش کنيم. نشستيم و از روي مين رفتن هاي داوطلبانه از نماز شب هاي زير نور منور از وصيت نامه نوشتن هاي کنار اروند، از به خط زدن و به خدا رسيدن، از يخ زدن روي قله ي ماووت،از سوختن درسه راه شهادت، از قطعه قطعه شدن پشت خاکريز و...و...و بشنويم. نشستن وشنيدن کارمان شده بود و چه شيرين هم بود و چه حالي داشت!درست مثل نشستن در خيمه هاي عزاداري و شنيدن مصائب وفضائل اهل البيت(ع). ****** ثمره ي جهاد نسل ايستاده فريادگر، شده بود نسل نشسته ي ياد آور. ****** و در تمام آن سال ها که ما داشتيم عکس حاج همت و متوسليان وبروجردي وباکري و خرازي را پشت کلاسورهايمان يا روي کمدهايمان مي چسبانديم وصبح هاي سه شنبه ميرفتيم زيارت عاشورا با سانديس، يک نفر داشت فرياد مي زد: "بسيجي بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلت هاي اصلي انقلاب زنده بماند." ****** وسط ميدان ما شده بود کنج عافيتي که با ياد شهدا تزيين شده بود و عکس هايشان و خاطراتشان وروز به روز هم خاطرات لطيفترمي شد و لطيفتر. اينکه چطور عاشق مي شدند، چطور خواستگاري ميکردند ، چطور دل خانم هايشان را به دست مي آوردند ، چطور به نوزادانشان نگاه مي کردند، چطور شوخي مي کردند و... عجب شهداي نازنين بي آزاري . شهيداني که حتي شهرام جزايري هم حاضر بود زکات اختلاس هايشان را بدهد تا برايشان کنگره ي بزرگداشت برگزار شود. ****** گفته بود مي بيني اين را براي حجله ام گرفته ام. قشنگ هست يا نه؟ و به قاب نگاه مي کرد، به بچه هاي کوچه ي اصغر شهيدکه شايد بيست و دو را هم پر نکرده بود و دست هايش ، دست هاي زمخت و پينه بسته اش ، به شصت ساله ها مي مانست. اصغر که شهيد شد، مي دانست روزي خواهد رسيد که فقط شهداي نازنين را ياد خواهند کرد؟ آنها که نه فرزندان پا برهنه ي جنوب شهري اند و نه بغض به قربانگاه آمده ، نه تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت ها و نه شمشير برهنه ي عدالت علي در برهوت ظلم و تحجر؟ شهدايي که به نشستن فرا مي خواند و گريستن و حال ، و نه به قيام و مبارزه و قيل و قال. شهداي نازنين ، شهدايي که مي شود برچسبشان را چسباند به داشبورد زانتيا و گاز داد تا جمکران! ****** تا آنجا که يادم مي آيد، شهدا آنقدر ها هم که حالا مي گويند نازنين نبودند. هميشه هم لبخند روي لبشان نبود. آنقدر مست خدا نبودند که فقر و فساد و تبعيض لااقل بين خود ايثارگران از يادشان برود و آنچنان از خوف خدا غش نکرده بودند که هيچ خوفي بر دل هيچ کس نيندازند. تا آنجا که يادم هست – راستي چند هزار سال پيش بود؟ - تجمل پرست ها از بسيجي ها مي ترسيدند. مفسد ها، مال مردم خور ها، رانت خوارها، از بسيجي ها مي ترسيدند، شهدا آدم هاي ترسناکي بودند. باور کنيد به خدا، اين قدر دوست داشتني بودن هم خوب نيست. اگر نمي ترسيدند از او، که قطعه قطعه اش نمي کردند و اسب بر پيکرش نميدواندند و آب بر قبرش نمي بستند و در خيمه ها محصورش نمي کردند. ****** به روضه اش رسيديم. حالا چقدر حال مي دهد زيارت خواندن براي شهدايي که بعد از رفتن هم شبيه شده اند به عشقشان، به حسين (ع) که آن بزرگ گفت: دو بار شهيد شد. السلام عليکم يا اولياء الله و احبائه، السلام عليکم يا اصفياء الله و اودّائه. منبع: نامشخص داغ دل لاله ادامه مطلب ... دوشنبه دوم آذر 1388 :: 11:49 :: نويسنده : ms امروز دلتنگم :پدرم سلام ازفرط دلتنگی فراموشم شد عقده ها راه گلویم را بسته اند ! دنبال بهانه ای برای باریدن است! بابا جان می خواهم با تو سخن بگویم تا از شر این بهت منجمداسوده شوم. می خواهم گرمای اشک را احساس کنم ! می خواهم با صراحت بگویم که هروز وسعتم تحلیل می رود انقدر که از درک ایثار تو عاجزم. پدرجان دیرزمانی است که مردمان این دیار اهل احساسهای پوشالی شده اند وهرروز صبح گلهای طمع را بو می کنند و هرشب با مظراب بی وجدانی سنتور شب را می نوازد خیابانها پر ریاشده کوچه هاخالی ازتعصب وغیرت! فرسنگها از سرزمین تو دورشده اند با این همه ازدحام بی دردی درگوشه ای پرسکوت دلم رابه سوی تو پرواز می دهم تویی که رفتن را برگزیدی و وجودت ازهر وابستگی پاک کردی و بی نیازی را در کوله بارت نهادی رفتی و انقدر وفادار ماندی که بالهای پرواز به تو اهدا شد و تو به هنگام عروج سایه ات را به یادگارگذاشتی تا درپناهش لحظه های خستگی دنیازدگی را از تنم بیرون کنم ! و وای بر ان روزی که سایه ات به کار نیاید ***************************************************************************** سلام خوبي بابايي كجايي بابايي هيچ مي دوني چقدر دلم برات تنگ شده چرا يه سري به من نمي زني مگه من پسرت نيستم.؟؟؟ چرا لااقل تو خوابم هم نميايي دیگه. بابايي بي معرفت نشو ديگه. بابا ی بامرام صفاتو عشقه به خدا خيلي تنهام از اين دنيا ميترسم همه مثل گرگن بابايي خيلي از رفيقات كه موندن هر روز خونه دل مي خورن و يكي يكي شهيد ميشن آخه خوشتيپ نگفتي من بين اين همه قلب هاي سنگي و ترسناك تنهايي چي كار كنم؟؟؟؟ بابايي من 1 ماه بعد از شهادتت امدم كه رفتي من نمي دونم گفتن واژه پدر چه مزه اي داره و شيريني داشتن پدر يعني چيه ولي تو رو به جونه مادرت زهرا (س) اون دنيا منو يادت نره ها. بابا قول بدي ها آخه يه حقي هم پدر بر گردن پسر داره من حقمو اون دنيا ازت مي خوام بابايي تنهام به خدا تنهام بابا جون يه سري كه اين نامه منو بخونن پيش خودشون ميگن اين پسره با اين سنش بچه شده ولي هر چي دلشون مي خواد بذار بگن باباي خودمي دوست دارم باهم اينطوري حرف بزنيم خودمونه عشقه با مرام حرف بقيه رو بی خیال بابا جون معذرت ميخوام كه يه همچين نامه اي برات نوشتم آخه دلم خيلي گرفته بود. شهیدان که دل را به دریا زدند عجب پشت پایی به دنیا زدند ****************************************************** جعفر طيار
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 :: 11:19 :: نويسنده : ms سفر بر مدار عشق
دوستان خوبم استفاده از اين مطالب در وبلاگ شما با ذكر منبع مجاز است همه نوشته زيبا را دوست دارند خانه کوچک منتظر انتقادات وپيشنهادات شما دوستان هستيم سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 :: 11:0 :: نويسنده : ms
مولامون حضرت علی (ع) به قول ایشون بزرگترین روانشناس عالم:همواره مواظب ۳ چیز باش تا موفق شوی:در تنهایی مواظب افکارت/در خانواده مواظب رفتارت و در جامعه مواظب گفتارت
زمانی حرف بزن که ارزش سخنت بیش از سکوتت باشد و زمانی دوست انتخاب کن که ارزش دوستت بیش از تنهاییت باشد. اگر تو به مشکل امروزت غم دیروز و اضطراب فردا را اضافه نکنی مشکل امروزت هرچه باشد قابل حل است. مهم این نیست که چقدر داری مهم این است که چقدر میبخشی مهم این نیست برای تو چه اتفاقی افتاده مهم این است که چه تصمیمی می گیریمهم این نیست که چقدردرد میکشی مهم این است که چقدر صبر میکنی زندگی را آسان بگیر چون روز گار به قدر کافی به تو سخت می گیرد حضرت زرتشت:آن که با زندگی میسازد زندگی را میبازد با زندگی نساز زندگی را بساز انیشتین:من راه پیروزی را نمیدانم اما راه شکست را میدانم وآن اینکه بخواهی همه را راضی نگاه داری دکتر شریعتی:بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی واقعا جملات زيبايي بود دلم نيامد شما را بي نسيب بزارم جمله حضرت علي (ع) واقعا در زندگي كاربرد دارد دوستان خوبم اگر همه كمي روي تك تك جملات فكر كنيد بسياري از مشكلات شما حل ميشود توكل توكل رمز پيروزي است شنبه بیست و سوم آبان 1388 :: 9:43 :: نويسنده : ms 16 اذر روز دانشجو است تصميم با ماست اين روز چه رنگ شود ايا نظر شما رنگها امروز معني پيدا كردند در طول هشت سال دفاع مقدس رنگ قرمز رنگ خدا و اسلام ناب محمدي بود در دوره اقاي رفسنجاني رنگ سفيد از همه بيشتر خود نمايي ميكرد و رسديم به 8 سال رنگ خاكستري رياست خاتمي و 4سال نارنجي اقاي ريس جمهور و 5 ماه رنگ سبز نفاق بين جامعه نمايان شد حالا روز دانشجو است همه با هم به اين نفاق پايان دهيم چرا دوستي هاي قديمي به نفرت و دشمني تغيير رنگ داد جاي سئوال است شهداي دانشجو چه رنگي بودنند اما خوشحال هستيم با پشتوانه ولايت بين رنگها و نفاق فاصله افتاد.
دست نوشته شهيد دانشجو و چه كسي ميداند كه جنگ چيست؟ » دوشنبه هجدهم آبان 1388 :: 10:35 :: نويسنده : ms سلام دوستان عزيز به درخواست شما عزيزان واستقبال از طنز نوشته د شهید مهدی رجب بیگی مطلبي ديگر از اين شهيد مينويسم نظرات را در پست قبلي اعلام كنيد با تشكر
بسم الله الرحمن الرحیم شادي روح شهداي اسلام صلوات شنبه شانزدهم آبان 1388 :: 8:3 :: نويسنده : ms طنز نوشته هاي سبز شهيد
انگار با کسانی که روز و شب ادبیات روشنفکری سق می زدند هم نسبت خوبی نداشت. این را می توان از طنزنوشته هایش فهمید: «خانواده ما واقعا دمکراتیک است. ما یک خانواده 8 نفری هستیم. پدرم و مادرم و بابک و بوبک و پوپک و پوشک و پونک و خودم ژوژک. بابک از همه کوچکتر است و سه سال دارد. او از دیروز تا به حال در تخت خوابش تحصن کرده و خواسته های خودش را بالای تختش آویزان کرده است. او خواستار امور زیر است: 1- تعویض پستانک هر دو هفته یکبار. 2- اضافه کردن یک پیمانه شیر در روز. 3- کاهش مدت تع.یض شلوار لاستیکی. 4- حق سوار شدن در کالسکه هر روز به مدت نیم ساعت. 5- خرید یک نوع اسباب بازی در ماه. 6- تعویض تخت فنری(ارتجاعی) با یک تخت چوبی. تا کنون پوپک و پونک از خواسته های بابک پشتیبانی کرده اند و هر نوع فرصت طلبی و تعلل را در انجام خواسته های بابک عملی ضد انقلابی قلمداد نموده اند. من هم تصمیم گرفته ام که از خواسته های وی پشتیبانی کنم چون اگر او به تحصن خود ادامه دهد از نظر بهداشتی ورود به خانه غیرمقدور می شود! بوبک یک ماه است که با دختری به نام فی فی عروسی کرده. هنوز پیام های تبریک به وی سرتاسر دیوارهای خانه را پوشانده است. جملاتی از قبیل:"ازدواج پیروزی است، تجرد نابودی است."، "فی فی خانم و بوبک خوشبخت باید گردند."، "ای فی فی، ای بوبک، پیوندتان مبارک."، "برادر و زن برادر عزیز پیوند ضد امپریالیستی شما قابل تقدیر است."...» خون شد دلم خدایا، رحمی نما به حالم/ از دوری رفیقان آشفته شد خیالم تا قله هدایت یاران من برفتند/ گم گشته ام خدایا در کوچه ضلالت همچون پرنده عاشق، پرواز عشق من بود/ اندر غم شهیدان بشکست هر دو بالم ما عاشقان همره، عهد سفر ببستیم/ آن کاروان برفت و آمد غم ملالم سرخ است دشت میهن از خون پاک مردان/ زرد است روی زارم افتاده چون هلالم یک آسمان ستاره، یک دشت پر ز لاله/ روئید از دل شب، من ماندم و خیالم از قامت شهیدان برپاست، پای لاله/ بشکست پشتم از غم در غصه بی مثالم همچون همه شهیدان این است آرزویم/ اندر ره خمینی پویم ره کمالم یارب بگو شهادت، معراج تا سعادت/ کی می شود نصیبم؟ پاسخ بده سئوالم ای شاهدان تاریخ دیدار تازه گردد/ فالی گرفته ام دوش خونین نمود فالم آیم به سوی جنت تا رویتان ببینم/ مهمان شوم شما را گر حق دهد مجالم آه ای خدای رحمان حال مرا بگردان/ از هجر می گذازم نزدیک کن وصالم شهید مهدی رجب بیگی خوب اين شهيد بزرگوار خيلي مطلب نوشته بود اما اين طنز زيبا به نظرم با اين دوران بيشتر سازگار تر است همه اين 8 برادر موجود هستند و در چهره ايران ميتوان ((پدرم و مادرم و بابک و بوبک و پوپک و پوشک و پونک و خودم ژوژک. بابک از همه کوچکتر است و سه سال دارد))شناسايي كرد سه شنبه دوازدهم آبان 1388 :: 8:43 :: نويسنده : ms امروز 88/8/12 بیست و هفتمین سالروز شهادت پدری است که هیچگاه او را ندیدم! نه در بیداری نه در خواب! نه هنگام محبت نه هنگام خشم! نه در کودکی نه در جوانی! و... . اگرچه او را ندیده ام اما حس آشنایی، با من از او سخن می گوید و وادارم می کند تا با گذشت بیست و هفت سال از شهادتش که برابر با سالهای عمر من است از او یاد کنم. شاید این حس آشنا در همان دو سه روز پس از تولد که دستان پر مهر پدر را برای اولین و آخرین بار تجربه نکردم برای همیشه عمر، در من زنده شده است. آیا این ترجمان همان حکایت قدیمی "هم خونی" است؟ عجب ماجرای شگفت انگیزی است! شادی تولدی با غم فراغی هم آغوش می گردد! زمان تولد پسر زمان شهادت پدر است! شاید هم روایت به گونه ای دیگر باشد. شاید هر دو در آن زمان متولد شده اند! اما تولد پسر کجا و تولد پدر کجا؟!
من به عنوان يك فرزند شهيد كه امروز پدر هستم وبا تمام سلولهاي وجودم فهميدهام كه بيپدري يعني چه و پدر كيست هرگز اهل شكايت و شكوه نبودهام و خود را با همه مصيبتهاي دردآلود دوري از پدر، بي پدر احساس نكردهام كه پدر من به عشق و ارادت خونش را نثار اسلام و انقلاب و ايران كرده بود و هميشه زير لبم اين شعر برادر شاعر شاهدم حميدرضا حامدي عزيز را زمزمه كردهام كه «ما وارث مرگهاي با لبخنديم، ياد آور موج خيزي ارونديم/ اي دوست چه عزتي از اين بالاتر، فرزند عقابهاي بيماننديم» آري حامدي عزيز درست ديده است مرگ با لبخند، ما از آن دستهايم.» شهيدان ما با شهادت خويش چهره خونين و مظلومانه انقلاب شهيد ظهراب سلطاني ![]() تاريخ تولد :1340 نام پدر :يدالله تاریخ شهادت : 10/8/1361 محل تولد :اصفهان /اصفهان طول مدت حیات :21 محل شهادت :عين خوش مزار شهید :گلزار شهداي ظهراب در سال 1340 در منطقه رهنان شهر اصفهان متولد شد، کودکي را در زادگاهش در کنار مردمي مهربان سپري کرد و در سن 7 سالگي به مدرسه رفت. او تا پايان سال سوم دبيرستان درس خواند و سپس در يکي از آموزشگاههاي درجهداري ارتش مشغول خدمت شد. همزمان با اوجگيري انقلاب و حمله مردم به پادگانها، با تعدادي از دوستانش به صف مردم پيوست. بعد از پيروزي انقلاب همراه لشگر 28 کردستان به مبارزه با ضدانقلاب پرداخت و در پس گرفتن باشگاه افسران از گروهکهاي کومله نقش به سزائي ايفاء نمود تا آنجا که از ناحيه پا مجروح گشت. سلطاني بعد از بهبودي دوباره به منطقه بازگشت و ارتش را ترک کرد و اينبار به همراه بسيجيان غيور قدم به ميدان نبرد نهاد. او سرانجام در دهمين روز از آبان ماه سال 1361 در منطقه عينخوش مزد سالها تلاش خود را دريافت نمود و در عمليات محرم در سن 21 سالگي به جمع شهدا پيوست و در گلزار شهداي رهنان براي هميشه آرميد. دلاور بيباک ضدانقلاب نجات داد. سخن شهيد حالا اين شهيد چيزي از فرماندهان و سردارن امروزي و ديروزي چيزي كم دارد بسم الله شادر روح انان صلوات جمعه هشتم آبان 1388 :: 12:24 :: نويسنده : ms
سلام دوستان عزیز امروز از شهر شیراز از دیدار گل و بلبل می نوسیم جاتون خیلی سبز باشد در شاه چراغ برادر امام هشتم غوغایی بود اما امروز روز خاصی است ۸/۸/۸۸ جمعه شما یاد چیزی نمی افتید شاید این جمعه بیاید شاید انشاالله یک روز به همین نزدیکی آقا میاد همه شما را به خدا میسپارم واز نظرارت و تبریک و تهنیت هایی که گفته بودین کمال سپاس و تشکر را دارم
میلاد با سعادت امام رضا را به همگی شما تبریک میگم یکشنبه سوم آبان 1388 :: 10:19 :: نويسنده : ms ![]() با سلام دوستان خوب و عزيز همه اخبار نمايشگاه مطبوعات را دارين اما يك سئوال از شما دوستان خوبم چرا كار شيخ اصلاحات به اينجا كشيد گفته بودم صبر كنيد تا ملت جواب اين شيخ و جنايتكار را بدهد بيشتر فرزندان شاهد شايد روزي او را از نزديك ديده باشن اما خودم در سن 7 سالگي كه ايشان اين شيخ نالايق در مسند بنياد شهيد بود براي ملاقات با ايشان رفته بوديم روي يك صندلي نشته بود و دست خود را دراز كرده بود تا مسئولين و فرزندان شهيد دست وي را ببوسند من خيلي از اين حركت بدم آمد و با هزار دوز و كلك مجلس را ترك كردم از ان روز تا حالا اين روي دلم سنگيني كرد كه اين مرتيكه مگه كي هستش كه بايد دست او را ببوسيم مرگ بر خائن به خون شهدا زنده باد آزادي كه بخاطر آن ما جان داديم دوست داشتم يك روز اولين لنگه كفش را خودم توي سر اين شيخ ميزدم اما حيف فاصله چه دور حقايق چه نزديك اما شعار بالا شيخ مهدي و........................ديگر هيچ........................................ شعورم اجازه نميدهد دوستاني كه در نظرات اين همه محبت از خود نشان دادند و ما را شرمنده كردنند خيلي تشكر مي كنيم و هميشه اين شعار را زمزمه مي كنيم درود بر مخالف من درود بر مخالف من درود بر مخالف من درود بر مخالف من درود بر مخالف من درود بر مخالف من چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 :: 14:59 :: نويسنده : ms خدايا ديشب چه چيزي شنيدم: شبكه صداي امريكا در برنامه زن روز از مادر ندا اقا سلطان مصاحبه اي پخش كرده كه ايشان گفته آقاي زريبافان دختر من كشته راه ازادي است نيازي نيست شما شهيده اعلام كنيد خوب اقايان چرا حالا مصاحبه نمي كنيد چرا حالا دم نميزنيد همين را ميخواستين اينقدر مقام شهيد را پايين مياريد كه صداي اشپز هم در امد همين است كسي كه درد خانواده شهدا و جانبازان را درك نميكند بعد از 26 سال چطور با مقام پدران ما بازي مي كنيد پس كي جواب خدا را ميدهد بعد همه ما از دست پسر همت ناراحت هستيم از دست باكري و............. ناراحتيم خدا وكيلي شما ديگه نمك روي زخم ما نريز ما از ريس بنياد انتظار داريم در مصاحبه هاي خويش دقت نظر بيشتر از خود نشان ندهد كه كليه خانواده هاي شهيد با شنيدن ان مايوس شوند درست است كه پدران ما براي ارمانهاي انقلاب رفتند ما هم از كسي طلبكار نيستيم ولي اينقدر هم ديگر خوب نيست شان و منظلت ما به بازيچه قرار بگيرد با من بيا به فرصت يك چشم هم زدن در كوچه هاى باور مردم قدم زدنگرم است جاى پاى شهيدان به روى خاك بايد سرى به كوچه پر پيچ و خم زدن يك ساك كهنه ، آينه ، قرآن ، وداع و بعد ... بر قله هاى صبر و صلابت علم زدن حس كن نسيم رفتن گرماى خانه ، شد تاريخ غصه هاى زنى را رقم زدن زن با بهانه هاى دو كودك چه مى كند دم زدن « مى آيد از سفرش زود » جز از مردى گذشت از زن و فرزند و زندگى آغاز دل به وسعت درياى غم زدن - دشمن مگر به خانه ما رحم مى كند بايد به موج حادثه اينك بلم زدن حس كن صداى نبض دلى را كه عاشق است بايد سرى به خانه اين متهم زدن ! *پروانه نجاتى سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 :: 8:24 :: نويسنده : ms ![]() مرغ دلم راهی قم میشود باب بهشت اگر درمانده اى در شش در محنت بيا اينجا یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 :: 14:6 :: نويسنده : ms ![]() زريبافان: خانواده "ندا" تحت پوشش بنياد شهيدآنگونه كه تصاوير نشان ميدهد او بر اثر دسيسه مخالفان و دشمنان به قتل رسيده./ بايد وزارت اطلاعات و ارگانهايي كه توانايي كشف حقيقت را دارند به ما اعلام كنند كه واقعيت چه بوده است./ بعد از گزارش بايد خسارت وارده جبران شود. رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران گفت: در صورتي كه ندا آقاسلطان بر اثر دسيسه دشمنان كشته شده باشد،و دستگاههاي ذيربط امنيتي تاييد كنند تحت پوشش بنياد شهيد قرار ميگيرد.مسعود زريبافان، رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران در حاشيه سومين مجلس مشورتي ايثارگران در پاسخ به سوال خبرنگار ايلنا در مورد اينكه آيا اين امكان وجود دارد كه ندا آقاسلطان شهيده اعلام شودگفت: آنگونه كه تصاوير نشان ميدهد ندا آقاسلطان بر اثر دسيسه مخالفان و دشمنان به قتل رسيده است اما از آنجايي كه بنياد شهيد، سيستم كشف حقيقت ندارد، بايد دستگاههاي مربوطه، يعني وزارت اطلاعات و ارگانهايي كه توانايي كشف حقيقت را دارند به ما اعلام كنند كه واقعيت چه بوده است. او ادامه داد: اما در هر صورت اگر اثبات شود كه قتل او بر اثر دسيسه دشمنان بوده است، خانواده ندا آقاسلطان بايد به نوعي تحت پوشش بنياد شهيد قرار بگيرد تا خسارت وارده جبران شود. به گزارش ايلنا در حدود سه هفته پيش محمدجواد لاريجاني در جمع دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف در پاسخ دانشجويي كه از امكان شهيده اعلام شدن ندا آقا سلطان به دليل اينكه رئيسجمهوري اظهار كرده كه او توسط منافقين به قتل رسيده سوال كرده بود كه لاريجاني در پاسخ گفته بود من بنياد شهيد نيستم كه اين موضوع را تشخيص دهم اما اين موضوع همه را متاثر كرد و بايد پيگيري شود. واقعا كه ديگه چرا اين همه جانباز دفاع مقدس در روز به شهادت مي رسند سربازان عزيز در دفاع از ميهن كشته ميشوند هشت خان رستم بايد طي كنند اجازه دفن در گلستان شهدا را ندارند بايد مصاديق شهادت را تعين كنند حالا چه شده دسيسه دشمن ديه پرداخت كنيد چرا مقام شهدا را پايين مي اورين واي ديگه حالم از اخبار به هم ميخورد چرا جانبازان براي درصد جانبازي با يد مصاديق عينه بياورند حيف حيف شهيد را با كي مقايسه مي كنند ازفردا در باغ شهادت هنوز باز است ميتواني بري سبز شي تا شهيد شي به كروبي و موسوي با هم نخنديم چون انان دربان اين باغ یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 :: 10:9 :: نويسنده : ms
شرمنده تونيم شهدا قافيه شد تو شعرما
رديف شعرمون همش: چي كار كرديم بعد شما؟ هرچي شما خاكي بودين ٍ ساده و افلاكي بودين داديم شما را بكشن با قبپه هاو درجها كوچيك بوديم حقير بوديم داديم بزرگتون كنن عكساتونو چاب بزنن رو پوسترا و بنرا اين چاه اگه ابم داره واسه ما خوب نون داره چوب حراجتون زديم تو ميدونا خيابونا اي خونه دار و يچه دار زنبيل و بردار و بيار پلاك و استخون داريم تحفه راه كربلا پلاك و استخون داريم يه عالمه جون داريم شهري توي اسمون داريم پاشين بياين دكان ما گردمون كه كج ميشه غرورمون فلج ميشه كي ميدونه راست يا دروغ شرمنده تونيم شهدا چند وقت يبار لباستون تو تنمون زار ميزنه وبال چفيتون مي شيم همايشا نمايشا چي كار كرديم بعد شما؟به عقل جن نميرسيد سكه زديم به نامه تون اما تو بازار ربا خلوص نيت نداريم ما حاجي همت نداريم همش داريم بيرون ميديم فوق ليسانس و دكترا دكترامون ميگن شما بچه را دپرس مي كنين داديم كه حذف تون كنند از قصه ها سانسور چي ها جنگل مولايي شده شهرمونه از دوز و دروغ هر كي به فكر حودشه دسواره ها پياده ها من چي بگم اخر شهر جون دلم اتيش گرفت شهيد كشي بسه ديگه جون امام و شهدا هديه روح مطهر شهيدان و سلامتي مقام معظم رهبري صلوات ًًًٌٌٌٌٌٌٌٌ درباره وبلاگ ![]() به شهدا بگو ... حرفای دلت رو ... دلتنگی هات رو ... هرچی تو دلت داری و میخواهی با شهدا بگی اینجا بگو نمیدونم چی ... به زمزمه دلت گوش کن ... بعد بگو .. اگه می خوای به شهدا چیزی بگی اگه دلخوری اگه درد و دل داری اگه می خوای گریه كنی اگه می خوای بخندی اگه حرفی توی دلت مونده كه نمی دونی كجا باید بزنیش اینجا بزن اینجا خلوتگاه عاشقاست پيوندها |
|