فرزند شهيد

به شهدا بگو حرفای دلت رو دلتنگی هات رو .هرچی تو دلت داری میخواهی با شهدا بگی اینجا بگو

 

وصیت نامه های شهدا سری سوم

سلام بر خانواده های شهدا، آنان که اینان را تربیت کردند، شرایط را مهیا کردند و چون اسماعیل در خلیل شدن ابراهیم شریک. شهدا در (تقریباً همهء) وصیت نامه هایشان از شما حلالیت طلبیده اند و شما را به صبر تشویق کرده اند و به امید لقاء در جوار پروردگار با شما منتظر نشسته اند ....

مگر خوشبختی آنان را نمی خواهید چه سعادتی بالاتر از شهادت«ای پدر و مادر ما شهادت را یک زندگی و تولد می دانیم از شما می خواهم که تولد مرا جشن بگیرید نه عزا»[1]!!! و انسان حیران می ماند ما کجا و آنان کجا.

«به مادرم بگویید بعد از شنیدن خبر شهادتم اشک مریزد و در سوگ من ننشیند و گریه زاری اصلاً در کار نباشد .... و سیاه نپوشند و بدانند که شب اول قبر من شب دامادی من است.»[2] و اگر شما دامادید عروس کیست؟ معشوق در معشوق چیست؟ اگر مجنون دلی شوریده داشت دل لیلی از او شوریده تر بود تو خود صد نکته بخوان از این مُجمَل. «خدایا خداوندا لقای تو چه زیباست و چقدر جالب خواهد بود لحظه دیدار عاشقی دلباخته با معشوق دلباخته با معشوق»[3] داستان نبافتیم وافسانه نساختیم،وصایایشان اینچنین می گوید «خواهرانم و مادر عزیزم که دوست داشتی مرا شاد ببینی، اینک من از رسیدن به خدایم آنچنان شاد هستم که زبان از گفتن و قلم از نوشتن عاجز است.»[4]

اما درود و سلام خدا بر پدران شهدا «پدر جان درود به تو که چون ابراهیم فرزند خویش را به فرمان خدای بزرگ بر قربانگاه فرستادی و بدان و آگاه باش که اسماعیلت هرگز از فرمان باریتعالی سر باز نمی زند.»[5] تو پدرت را با ابراهیم و خودت را با اسماعیل تمثیل کردی، این نشانی از خضوع و خشوع شماست، چرا که شباهت بیشتر به قصهء عاشورا ماند. «خداوند رحمت کند پدرم را در اوایل جنگ مرا با خواندن آیه ای از قرآن که درمورد جهاد بود به جبهه آمدن تشویق نمود»[6]

و رحمت خدا بر مادران شهدا و انان چه می خواهند از فرزندان جز روسفیدی «سلام بر مادر عزیزم که چنان فرزندی را تحویل جامعه داد که در راه مقدس اسلام و رهبر اسلامی با اشتیاق جان فدا کند، فرزندی که از دو سالگی به تنهایی با نبود پدرو با مشقت های بسیار به کمک الهی بزرگ کردی و فدای اسلام و قرآن کردی»[7] «در حال وصیت نامه نوشتن هستم دستهایم می لرزد وقلبم به تپش افتاده است وپیش خودم فکر می کنم که خدایامن در این 19 سال واندی عمر چه خیری برای پدر ومادرم داشته ام»

و صلوات خدا و پیامبر خدا به همسران شهدا «همسر عزیزم، آزاد مردان چون زجان پیمان سپردند ماندند بر پیمان خود تا جان سپردند، سلام به همسر عزیزم که از اول زندگی با قلبی پاک و پر شور از عشق و محبت با من بودی و خواهی بود، امیدوارم مرا از یاد نبری»[8] «ترا به آن قرآنی که شب عروسی قسم خوردیم ببخش مرا چون در زندگی برای من رنج و زحمت بسیار کشیده ای»[9] «همسرم، اگر من شهید شدم برای رضای خداوند چهار فرزندم را خوب سرپرستی کن و خوب در راه مقدس اسلام تربیت بنما»[10]

و امانت یعنی سپردن برای باز پس گرفتن، آری شهدا شما را به خدا امانت دادند و در محشر باز پس خواهند گرفت، خوشا به سعادتتان. «و ای همسر عزیزم انشاءالله دیدار بعدی ما در روز محشر و روز قیامت در بهشت»[11]

و ای فرزندان شهدا ....

«و دو پسرم موقعی که بزرگ شدند اسلحهء مرا بردارند و در راه خدا به مبارزه بپردازند و نگذارند اسلحهء پدرشان بر زمین بیفتد و با دشمنان اسلام مقابله و نبرد کنند و دو دخترم همچون زینب (س) مبلغان اسلام بشوند»[12]

وای فرزندان شهدا آنان که به یتیمی پدرانشان توجه دارندحتما به یتیمی فرزندانشان هم عنایت ویژه دارند«اصغرومحمدرضاسعی کنیدبرای حاج اقاهم برادر باشیدهم پدرچراکه اومهربانی پدرراندیده البته من سعی خودراکردم ولی نتوانستم انطور که باید برای اوباشم»

ای مدعیان مسلمانی،

«شما ادعای مسلمانی کرده اید و باید به همهء مسائل اسلام عمل کنید، دوم آنکه همیشه پشتیبان ولایت فقیه باشید»[13]

ای من، تو، او، و ما ای همه، و همه و همه ...

«ای تجار ای بازاریان خدا را فراموش نکنید و گرانفروشی نکنید، ای کسانی که در ادارات پشت میزها نشسته اید با مردم با اخلاق اسلامی رفتار نمایید»[14] و «چند کلمه به ملت شهید پرور و عزیز ایران، وحدت کلمه را حفظ کنید، خود را همیشه همراه اجتماع مسئول بدانید»[15]

ای معلمان و دانش آموزان مگر چگونه وظیفه ای دارید که شهدا اینقدر در وصیت نامه هاشان بر شما و دانش آموزان تأکید کرده اند «اگر در تحصیل خود کوتاهی کردید، بدانید در برابر خون شهدا و خانواده های شهدا مسئول هستید. و ای برادر آموزگار عزیز، شما در معنای کلمه الگوهای با فضیلت جامعه هستید، پس سعی کنید در عمل هم عین معنا باشید و اما دانش آموزان ای مسئولان فردای این مملکت و ای امیدهای آینده انقلاب و شما ای معلمان و دبیران ای تربیت کنندگان امیدهای آینده مملکت هشدار که دشمن سعی دارد از راه تعلیم و تربیت به این انقلاب ضربه بزند و خدای ناکرده آینده انقلاب را به کوره راه های تنگ و تاریک بکشاند»[16]

و ای پدر و مادرها،

«ای مادران شما بادستی گهواره های بچه هایتان راتکان می دهید وبا دست دیگرسرنوشت جهان بشریت رارقم می زنید»«من می بینم خیلی ازبچه های ده گمراه هستند در حالی که پدرها بی تفاوت هستند خیلی خواهران مواظب اعمال خود نیستند در حالی که مادران و پدران بی تفاوتند. ببینید بی عفتی زن از بی غیرتی مرد است دیگر با خودتان البته بی تفاوتی برادران از بی تفاوتی مبلغین است آنهایی که وظیفه شان ارشاد و راهنمایی است ولی هیچ احساس مسئولیتی نمی کنند، امیدوارم در درجه اول خدا مرا و بعد آنها را هدایت نماید.»[17]



2- شهید حسین علی پورپونه ای.

3- شهید ولی الله چترایی فرزند اسدالله.

1- شهید حسین جمشیدیان قلعه سفیدی.

2- شهید حمید جباری فرزند عشقعلی.

3- شهید ولی الله چترایی فرزند اسدالله.

4-

5- شهید محمدرضا جوزی فرزند حسین.

1- شهید محمدرضا جوزی فرزند حسین.

2- شهید محمدرضا جوزی فرزند حسین.

3- شهید علی جوزی فرزند محمد.

4- شهید مهدی پورقاسمیان فرزند مانده علی.

5- شهید علی جوزی فرزند محمد.

1- شهید احمد جمشیدیان فرزند فتح الله.

2- شهید علی جوزش فرزند محمد.

3- شهید مهدی جمشیدیان قلعه سفیدی.

1- شهید مهدی جمشیدیان قلعه سفیدی.

2- شهید محمدرضا جمشیدیان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 14:15  توسط اسی و موسی  | 

قسمت دوم از سری وصیت نامه های شهدا

در جنگ ها آنچه مهم است نفع بیشتروزمین پهناورتراست، اما آنچه این جنگ را متمایز کرد فقط برای پس گرفتن زمین نبود، اینجا جنگ اندیشه هاست، میدان کارزار ایدئولوژی هاونظر یه ها  ، خداباوران جاهل، بی خدایان عاقل و اندیشه های بی خدایی، و اینسو یکسر همه چیز خدایی، «ما برای زمین نمی جنگیم»[1] آنها رفتند به جبهه «به جبهه رفتن من نه به خاطر هوای نفس بوده است، بلکه به خاطر احساس مسئولیت در برابر خدا و رسول خدا و رهبر انقلاب امام خمینی و شنیدن پیام حسین گونه او بود»[2] آنها بسان آنان که از حقارت خفته و از ترس به ننگ رسیده اند و در برابر دادخواهی زهرا سکوت می کنند و در قبال علی گویند کاریست شده، و در حکومت حسن زبان باز می کنند که حسن از ترس قیام نمی کند، که اگر کند ما آنچنانیم و به حسین گفتند تو خود را به کشتن می دهی، قیام لازم نیست و هر عصر تاریخ دارد، مردمانی که می گفتند مگر می شود شاه برود، مگر خمینی می تواند انقلاب کند، در جنگ می گفتند مگر میتوان با صدام جنگید، و آنان که عقب نشینی را بر حمله ترجیح می دهند، و در هر عصر و زمانی، حق را به قدرت می دادند و قدرتمند را به واسطه قدرتش صاحب حقوق می دانستند، آنان از هابیل تا شهدای غزه هر دلاوری را که کشته می شود ندا می دهند ما گفتیم کشته می شوی، مقصر خودش بود چرا ما کشته نشدیم، اما در خواب خرگوشی خود هستندو نمی دانند قرآن شهید را زنده می داند پس آن ها مرده اند همانان که می گفتند ای حسین ما می دانیم حق با توست اما دست بیعت با یزید می دادند همانها که علی (ع) در خطبه27 خوب توصیفشان کرده.

گاهی دری از بهشت باز می گردد و چه بهتر مرگ ما سرخ گونه باشد. «انسان یک روزی به دنیا می آید و روزی هم از دنیا می رود بهتر است که تا مرگ به سراغمان نیامده ما به طرف مرگ برویم چون این مرگی پرافتخار است»[3] اما هرگز مپندارید که فقط هدف شهید شدن آنان را به جبهه کشانید، نه، «فکر نکنید ما برای شهید شدن به جبهه می آییم، اگر انسانی لیاقت این را داشته باشد که پیش یاران امام حسین (ع) و هم امام زمان (عج) برود خدا خود او را خواهد برد»[4] و آیا پنداشته اید برای تزویج حورالعین رفته اند؟ هرگز. ماهاکذاالظن بک«مردم من برای آتش دوزخ به جبهه نیامده ام که به بهشت بروم نه اینطور نیست»[5] هدف فقط خداست و یاری دین او، «هدف از جبهه رفتن من به خاطر یاری اسلام بود»[6] و اگر از آنان بپرسید برای چه می جنگید «اگر از رزمندگان در جبهه بپرسند که شما برای چه می جنگید، گویند برای اسلام و قرآن و راه حسین را ادامه می دهیم، و هدف فقط خداست»[7] و «آن هنگام است که از پیوستن قطره های خون سرخم به دریای بیکران خون شهیدان راهگشای عبور کشتی های صدور انقلاب اسلامی این ثمرهء جوشش خون هزاران شهید و معلول و مجروح به دیگر محرومان جامعه بشری خواهم بود و آن هنگام است که این مسئولیت خطیر از دوشم برداشته خواهد شد»[8] و آیا هدفشان چه بوده آیا مانند آنانند که بیشتر از خویش نمی بینندونمی خواهند بیشتر ازخویش ببینندوبدانند،،،چون آبِ راکد شده، مرداب شده اند «هدف تمام شهیدان و رزمندگان اسلام و امت اسلام یک چیز بوده است. گسترش اسلام تا تمام نقاط دنیا و نابودی کفر جهانی، باشد که زمینه برای ظهور آقایمان امام زمان (عج) آماده شود»[9]

 و آیا مگر نه اینست که پیامبران وظیفهء پیغام بری دارند، پس چرا آنان؟؟!!!

«و اکنون می روم تا به یاری خدا و رهبری مهدی موعود پرچم لاالله محمد رسول الله را بر فراز کاخ سفید واشنگتن و کاخ سرخ کرملین و تمام بلاد غیرمسلمان برفرازم»[10] اب اگر بماند مرداب میشود وانسان اگر بماند مردار، ما با شما از آنان می گوییم که نه اهل ماندن بودند ونه مردار؟!! «از سرزمینی که مردمانش با جان و مال خود انفاق می کنند و شهیدان که همچون رودخانه ای خروشان حرکت می کنند و اندیشهء ماندن و مرداب شدن را هرگز نکردند. رفتند و بر دریای بیکران حق پیوستند. شهیدانی که اجساد پاکشان یا در قلب کوه های سرد کردستان و یا در پهنای بیابان های گرم خوزستان زیر بار انبوه برف و یخ و یا زیر خروارها خاک پنهان شدند و اثری از آنها پیدا نشد، یا در زیر آتش دشمنان اسلام چندین شبانه روز ماندند،،! وظیفه ما چیست؟»[11] مرا یارای سخن نیست شهدا می گویندوظیفهء ما چیست، او که خود از همان شهداست که توصیف کرده با کنایه به ما آموخت که وظیفه داریم و مسئولیم.......

و او خود می گوید و چه زیبا می گوید در جواب سوال خویش .... «همهء ما درمقابل همدیگر مسئول هستیم در مقابل رهبرمان، در مقابل مردممان، در مقابل شهیدانمان، در مقابل خانواده های شهدا و اسیران و معلولان و همچنین در مقابل خود اسیران و معلولان و مجروحان مسئول هستیم.»[12]



4- شهید محسن جهانگیری فرزند مظاهر.

1- شهید حسن چهارده معصومی فرزند علی.

1- شهید محمدرضا چترایی فرزند عبدالحسین.

2- شهید رحمت الله چترایی فرزند منصور.

3- شهید محسن جهانگیری فرزند مظاهر.

4- شهید محمدحسین چاوشی.

5- شهید نعمت الله چاوشی.

6- شهید احمد جهانبخش فرزند میرزا.

1- شهید احمد جوزی فرزند اکبر.

2- شهید احمد جهانبخش فرزند میرزا.

3- شهید احمد جوزی فرزند اکبر.

1- شهید احمد جوزی فرزند اکبر.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 15:13  توسط اسی و موسی  | 

می دانی وصیت نامه چیست، وصیتی است به شکل نامه ،،کی، قبل از مرگ ،برای که،، من وتو، برای چه،، پیام می برد زمانی که زنده ای  و می خوانند زمانی که مرده ای، یعنی می نویسی  با انکه می دانی می میری، زیبایی وصیت اینجاست ، واین زیبا می کند هر وصیت نامه ای را .........

مقدمه(جملات با فونت متفاوت گزیده وصیت نامه شهداست)

به بهانه مقدمه : شنیدیم مادر شهیدی 25 سال با تابوت فرزند شهیدش زندگی کرد و این راز آنگاه اشکار شد که جنازه اورا در کناراین تابوت یافتند .

وصیت نامه های شهدا را بخوانید، 70 سال عبادت کرده اید (امام خمینی) در زمزمه های قبل از شهادت و در نشاط شهادت نکته هایی آزموده شده  نهفته است و در زمانه ای که راه ما به زینت ذلت مادی گری و روزمره گی و در نتیجه غفلت همراه گشته، شاید مفید افتد.

اگر چیزی می نویسیم «این بنده حقیر و رو سیاه و گنهکار درب خانه خدا به حکم وظیفه که هر مسلمان دارد چند جمله ای به شما عزیزان با تقوا و پاک می رسانم»[1] به حکم وظیفه است. خندهء زیبای فرزند و زبان شیرین دخترت و علاقه به همسر و حب پدر و مادرت، بگذر از ماشین و خانه و باغ، تفریح و تمام رنگ و لعاب زندگی مادی و تو در اوج جوانی، به یک معنا تمام علاقه ها در یک طرف ترازو و آن طرف حب خدا و علی و حسین و روح الله. انتخاب مشکل است، همینجاست که عمر سعدها، شمرها و یزیدها را به خاک نکبت کشانید، و همینجاست که علی، حسین، حرها را به ملکوت اعلی قصه محشر،دنیا مرگ وقیامت بهشت وجهنم همینجاست و نهفته دراین انتخاب ،،،انتخاب مشکل ترین وحساس ترین مرحله هاست انچه بهشت را خلق می کند وجهنم را شعله ور می کند،انتخاب تواست ،،تو مختاری در انتخاب و خدادرانتظاراین انتخاب و رحمن ورحیم برای انتخاب تو....اما....و اما شهادت از "استعداد الموت قبل الحلول الفوت" آغاز می گردد گلوله بهانه است و خون نماد این حرکت، شهادت مقام است، و پا نهادن به تمام تعلقات دنیوی، آماده شدن و انتخاب خدا، حسین، روح الله، رسیدن به مقام شهادت. آری پل صراط همینجاست. از مو باریکتر و از شمشیر برنده تر، و تو در نقطه تعادل این ترازو انتخاب کن. اگر فرزند داری و همسرداری و به پدر و مادرت عشق می ورزی و در یک کلام اگر علاقه داری، می دانی شهید چه انتخابی کرد، تو خود را امتحان کن و انتخاب کن.

آنچه می نویسیم تماماً از زبان شهداست وگزینشی از وصایایشان وانچه ما نوشتیم قابی برکلامشان وگر نه ماراچه لایق این حرفها «خدایا من لایق نبودم که کنار عزیزان سنگرنشین باشم که زاهدان شب و شیران روزند و شب ها آنچنان خالصانه و خاشعانه به درگاه خداوند راز و نیاز می کنند که دل سنگ را آب می کنند و آنچنان دلیرانه می جنگند که هیچکس را یارای مقاومت در برابر آنها نیست ولی خدایا تو به لطف و کرمت این لیاقت را به من دادی»[2] «و اما امیدوارم که این نصایح اولاً شامل این بنده حقیر شده باشد»[3] این شهیدان جسم عزیزشان در زیر خروارها خاک و روح بلندشان در زیر لوای حق، ماییم و اعمالمان و راه دور و دشمن بسیار شاید طبیبی بر دل بیمارمان و چراغی برای هدایتمان باشند.

«برادران و خواهران اکنون که این چند کلمه ناقابل به عنوان وصیت نامه به دست شما رسیده است من در زیر توده های خاک قرار گرفته ام و دیگر اثری از من باقی نیست و به آرزوی قلبی خود رسیده ام و خداوند را شاهد می گیرم که تا به حال هر کاری که انجام داده ام فی سبیل الله و فقط برای رضای خدا بوده است»[4]



1- شهید مهدی جمشیدیان قلعه سفیدی.

1- شهید مصطفی جمشیدیان قلعه سفیدی.

2- شهید مسلم جمشیدیان فرزند محمدتقی.

3- شهید محمود جمشیدیان فرزند عباسعلی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 1:35  توسط اسی و موسی  |