فرازي از وصيت‌نامه شهيد غلامحسين چاکري

در وصيت نامه شهيد «غلامحسين چاکري» آمده است: براي ساختن جامعه بايد اول از خود شروع کرد تا بتوان جامعه را خوب ساخت.

شهيد غلامحسين چاکري در سال1340 در ساوه در خانواده‌اي مذهبي، مومن و متعهد به اسلام و انقلاب اسلامي ديده به جهان گشود.

دوران پاک و شيرين کودکي را در ميان دامان پر مهر مادر و پدري مهربان سپري کرد و در سن هفت سالگي قدم به مدرسه گذاشت. وي در مجلس عزاداري و تکايا شرکت مي‌کرد.

در همين دوران به عضويت هيات محسنيه درآمد و فعاليت اين هيات تدريس قرآن و اصول احکام دين مبين اسلام مبين بود که هفته‌اي يک بار جلسات آن در منزل پدر شهيد برگزار مي‌شد و علاقه او به شرکت در چنين مجالسي خيلي زياد بود و دوران راهنمايي را با موفقيت پشت سر گذاشت.

البته شهيد از همان دوران کودکي در کار کشاورزي به پدرش کمک مي‌کرد. سال اول نظري بود که انقلاب شروع شد و او به خاطر کمک پدرش و شرکت در فعاليت‌هاي مذهبي، درس و تحصيل را ترک کرد. او به دنبال چشمه‌اي مي گشت تا از آن سيراب شود با شروع انقلاب، چشمه را پيدا کرد و همه هم و غم خود را بر شرکت در مجالس و راهپيمايي و تظاهرات مي‌گذراند و هر موقع سراغ او را مي‌گرفتي در مساجد بود و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و آمدن امام به ايران، غلامحسين از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد زيرا که رهبر و تنها اميدش را يافته بود.

با تشکيل کميته او قصد ورود به کميته داشت که به دليل کمي سن مورد قبول واقع نشد اما او نااميد نشد و عقيده داشت که انسان هر کجا که باشد مي‌تواند خدمت کند تا اينکه سپاه تشکيل شد و او به سپاه پيوست و علاقه زيادي به کار کردن در سپاه داشت و در همين زمان جنگ بين حق و باطل شروع شد و او مشتاقانه به جبهه نبرد شتافت و در آنجا دليرانه جنگيد تا در تاسوعاي حسيني بيست و پنجم آبان سال1359 مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و به درجه رفيع شهادت نايل آمد و به لقا الله رسيد.

اين شهيد والامقام در فرازي از وصيت‌نامه خود مي‌نويسد: خدايا ما را ياري کن تا بتوانيم انقلاب اسلامي ايران را به پيروزي نهايي برسانيم و پرچم پر افتخار جمهوري اسلامي ايران را در سراسر جهان به اهتزاز در آوريم. پدر و مادرم همانطور که به من اجازه رفتن به جبهه را دادي من قول زيارت کربلاي حسيني را به شما مي‌دهم. براي ساختن جامعه بايد اول از خود شروع كرد تا بتوان جامعه را خوب ساخت.