بسمه رب الشهدا و الصدیقین

سمه رب الشهدا و الصدیقین

بسمه رب الشهدا و الصدیقین

فرزندان عزیز شاهد ایا تا حالا از خود پرسیده اید چرا هنوز نتوانستیم با هر طرز فکری کنار یکدیگر یک کار گروهی و عظیم اجتماعی انجام بدهیم ویا اصلا حوصله کار گروهی را ندارید اما ما یک وجه مشترک بزرگ که همان پدران مان هستنند داریم چطور انها توانستند با هر گرایش سیاسی اجتماعی دینی کنار هم به مبارزه ادامه بدهند اما ما چه کرده ایم برای ارزشهای والای انان فکر نمی کنید باید جوابگو انان باشیم و این خلاء موجود بین فرزندان چه موقع پر می شود میدانم همگی مشغول کسب و کار هستید اما کمی تامل هم باید کرد ایا همچی در همین روزمرگی ها خلاصه میشود من نمی خواهم شما را نصیحت کنم اما بر خود واجب میدانم که حرفهای نزده در این سالها را با شما در میان بگذارم بایید کنار هم باشیم انتقاد پذیر باشید همدیگر را درک کنید سعی کنید از دارای و سربلندی دوستان خود خوشحال باشید برای هم دعاء کنید که بتوانیم همدیگر را تحمل کنیم کنارگیری نکنید چون این نظام به وجود ارزشمند شما نیاز دارد 

دنیا چشم انتظار لغزشی از سوی ماست/وارث باشیم نه حارص

دنیا چشم انتظار لغزشی از سوی ماست/وارث باشیم نه حارص

 اکنون در زمان حساسی قرار داریم، جامعه باید جوانانی داشته باشد که روشنایی را به عموم نشان دهند،باید بگویند فرق بین پاک و ناپاک را.

دنیا منتظر لغزشی از سوی ماست؛ همانگونه که تهاجم فرهنگی در صدر کارهایشان قرار دارد،باید ریز نگاری کند وحقایق را به همه نشان دهد.

اینها حرفهای مردی بود که لحظه لحظه های ناب جوانیش را به پای کشور گذاشته تا ما جوانان در آرامش و امنیت باشیم.

در مکتب آنها عشق فقط خدا بود،چه جانهایی بر زمین بوسه زد تا ما سر افراز وسر بلند باشیم.آنها شهید شدند تا دین بماند .

هم باید بمانیم تا دین شهید نشود، کاش روزی شود که شرمنده شهدا و جانبازان و خون پاکشان  نباشیم ...

عاشورای 92

 

http://www.ashoora.ir

 

در درس های عاشورایی خود درباره نامه امام حسین(ع) به حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و ماجرای پیوستن آنها به کاروان کربلا توضیح داده و این گونه روایت کرده است: «حسین(ع) به کربلا رسید. می گویند یک نامه به کوفه نوشت، برای یک شخص خاص و می گوید نامه از حسین است به حبیب بن مظاهر؛ خطاب به او می گوید که حبیب ما وارد کربلا شدیم. «إنَّا قَد نَزَلنَا کَربَلَا» یعنی چه؟ معلوم می شود بین حسین(ع) و حبیب، اسراری بوده و حبیب می دانسته که یک کربلایی هست و خودش هم از اصحاب کربلا است.

بعد هم در نامه این طور دارد که تو هم که نزدیکی ما را به پیغمبر می دانی. پس اگر می خواهی ما را یاری کنی، «فَاقدِم إلَینَا عَاجِلاً»؛ سریع خودت را برسان کربلا. یک وقت عقب نمانی! ببین حسین(ع) چگونه دست گیری می کند! می گویند نامه آمد؛ اینکه چگونه و به دست چه کسی به کوفه رسید را نمی دانم؛ اما بالاخره به دست حبیب رسید.

حبیب پیرمرد است. با همسرش مشغول خوردن صبحانه بود که در خانه را زندند. رفت و خیلی طول نکشید که آمد. همسرش پرسید چه بود؟ حبیب گفت: قاصدی از حسین برای من نامه آورده است. همسرش گفت: حسین برایت چه نوشته است؟ حبیب گفت: نوشته من آمده ام کربلا؛ اگر می خواهی، بیا من را یاری کن. همسر حبیب گفت: حالا می خواهی چه کار کنی؟ حبیب گفت: من دیگر پیر شده ام؛ نمی توانم کرّ و فرّی کنم؛ بروم آنجا که چه شود؟[1] همسرش رو کرد به او گفت: نمی خواهی بروی؟ پسر پیغمبر تو را خواسته، آن وقت تو نمی خواهی بروی؟ حبیب گفت آخر می دانی چیست؟ اگر من بروم، عبیدالله خانه ام را خراب می کند و تو را به اسیری می گیرد. همسرش گفت: تو برو، بگذار خانه مان را خراب کند! من هم به اسیری می روم! تا یک قدری آمد حبیب مقاوت کند، من در تاریخ این طور دیده ام که این زن بلند شد، روسری اش را انداخت روی سر حبیب و گفت: اگر این طور است، پس مثل زن ها در خانه بنشین. یا اباعبدالله! ای کاش من مرد بودم و می توانستم بیایم کربلا و کمکت می کردم. حبیب اینجا دید همسرش خیلی محکم است. گفت: چنان کربلایی بروم که تا قیام قیامت نام حبیب بماند!

حبیب از خانه حرکت کرد. در بازار به مسلم بن عوسجه رسید. حالا در بازار کوفه چه خبر است؟! یکی دارد شمشیر تیز می کند؛ یکی نیزه اش را مهیا می کند. سپرها را آماده می کنند، برای اینکه بروند به کشتن حسین(ع). رو کرد به مسلم ابن عوسجه و گفت: خبر داری که حسین به کربلا آمده است؟ به من نامه نوشته است. تو کجا می خواهی بروی؟ مسلم گفت: من می خواهم بروم محاسنم را خضاب کنم. به تعبیر من حبیب به مسلم گفت: با من بیا تا چنان خضابی به محاسنت ببندم که تا قیامت رنگش پاک نشود.

حبیب و مسلم، با هم آمدند کربلا؛ در تاریخ دارد وقتی این ها رسیدند، از دور معلوم بود که دو نفر پیرمرد به سمت خیام حسین(ع) می آیند. امام حسین(ع) رو کرد به اصحاب و گفت: بروید به استقبالشان! فقط من یک جمله می گویم. این بی بی ها و این بچه ها می دیدند که هر روز هزاران هزار لشکر دارد از کوفه به سمت سپاه عمرسعد می آید، اما یک نفر سمت خیام حسین(ع) نمی آید. وقتی که دیدند دو نفر پیرمرد دارند می آیند، به قدری این ها خوشحال شدند که حساب ندارد. زینب(س) پرسید چه خبر است؟ گفتند: حبیب بن مظاهر دارد می آید. فرمود: سلام مرا به حبیب برسانید. وقتی این قاصد آمد سلام زینب(س) را به حبیب رساند، حبیب دست برد و خاک ها را از روی زمین برداشت و روی سرش می ریخت و می گفت: من که باشم که دختر امیر عرب به من سلام برساند...

شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتى انكار ناپذير

شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتى انكار ناپذير

 



فاطمه روح قیام است، خدا می داند
برترین یار امام است، خدا می داند
فاطمه یك تنه با جبهۀ باطل جنگید
یك علمدار تمام است خدا می داند
گر چه افتاد ز پا، "یا علی"اش ترك نشد
بر لبش ذكر مدام است خدا می داند
او نگهدار خلیل است كه در اوج بلا
آتشش بَرد و سلام است خدا می داند
در جنان جمع اولوالعزم، عنانش دارند
بر درش، خضر غلام است خدا می داند
فاطمه لایَتَناهی ست ولی در ظاهر
محشرش حُسن ختام است خدا می داند
هیئتش باغ بهشت است، نشانش پرچم
عطر سیبش به مشام است خدا می داند
كفوِ مولا علی و ام ابیها زهراست
بر ائمّه همه مام است خدا می داند
هر كه از فاطمیه خطّ ولایت گیرد
هر دو دنیاش به كام است خدا می داند
راه دینداریِ ما از ره زهراست و بس
غیر این راه حرام است خدا می داند
باید اخطار دهی اُردوی دینداران را
در كمین فتنه و دام است خدا می داند
سُست بنیاد شود هر كه نشد زهرایی
بی خِرد مَست مقام است خدا می داند
از جهادی كه ز بیداری اسلام به پاست
نصرت و فتح به كام است خدا می داند
انتظار فرج از فاطمیه باید بُرد
منتظر، اهل قیام است خدا می داند
شاعر:محمود ژولیده

 

حسین  حسین حسین    حسین  حسین  حسین حسین    حسین حسین  حسین حسین    حسین  حسین  حسین حسین    حسین

هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .

:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نيز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .

:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکنپپپ




روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا




... شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد...

گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم:

... پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:

صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.
می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهلاست.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است


و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است.

به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است.

ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:

اینک دو دست فرو افتاده اش،

دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد،تا هنوز هم نگاهش دارد

جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ...

... افتاد!

و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است.

نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم:

ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ...

دیگر هیچ !

پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که:

«هستم»، که «زندگی می کنم».

این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین!

اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم.

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛

شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است.

هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر.

هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟

چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ...

چه بگویم؟

مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است.

و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند.

همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.

نه باز می گردد،

که : به کجا؟

نه پیش می رود،

که : چگونه؟

نه می جنگد،

که : با چه؟

نه سخن می گوید،

که : با که؟

و نه می نشیند، که :

هرگز !

ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتد

همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش!

به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش مینگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت میماند.

نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛

تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند.

می گریزم.

اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است.

به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم.

در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.

خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... د

عمامه پیغمبر بر سر و....... د

آه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!

تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد:

«این مرد کیست»؟

«دردش چیست»؟

این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟

چه کرده است؟

چه کشیده است؟

به من بگویید:

نامش چیست؟

هیچ کس پاسخم را نمی گوید!

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است
منبع:

حسین وارث آدم، دکتر علی شریعتی

گر دروغ رنگ داشت

گر دروغ رنگ داشت؛ هر روز شاید؛ ده ها رنگین کمان
در دهان ما نطفه می بست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛ عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود؛ محال نبود وصال !
و عاشقان که همیشه خواهانند؛ همیشه میتوانستند تنها نباشند

اگر گناه وزن داشت؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ... و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم

اگر غرور نبود؛ چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم

اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم؛ با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم

اگر خواب حقیقت داشت؛ همیشه خواب بودیم

هیچ رنجی بدون گنج نبود ... ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند؛ دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید؛ تا دیگران از سر جوانمردی؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند، اما بی گمان صفا و سادگی میمرد .... اگر همه ثروت داشتند

اگر مرگ نبود ؛
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید

اگر عشق نبود ؛
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم .... اگر عشق نبود

اگر کینه نبود؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند

اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا
انگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت
دکتر شریعتی

شرکت شاهد با سهام فرزندان شاهد چه میکند

مپین اعتراض به شرکت ذخیره شاهد

اگر مصر به دریافت حقوق خود هستید 

اگر از این همه تحقیر شرکت ذخیره به ستوه امده اید

اگر باور دارید با همت و اتحاد میتوان مسولین شرکت را مجاب به عذرخواهی و پاسخگویی و تکریم نمود

پس به کمپین هزاران امضا برای درخواست تحقیق و تفحص از شرکت و مدیریت قیم مابانه ان بپیوندید.


در صورت اعتراض به عملکرد این شرکت می توانید

کد ایثارگری و نام خود به ایمیل زیر ارسال دارید:

Zakhireh.shahed@yahoo.com


انعکاس بسیار ناقص جفاهای شرکت ذخیره شاهد به فرزندان شاهد

در پی مصاحبه جناب اقای عصاری مدیریت محترم شرکت شاهد با فاش نیوز موکدا بر این مطلب صحه گذاشته شد که عمده نارضایتی های فرزندان شاهد مربوط به عملکرد موسسه اندوخته وزیر مجموعه ان شرکت ذخیره شاهد است این هم گواه حرف هزاران فرزند شهید نکته حایز اهمیت انکه ایشان گفت که در این شرکت همه سرمایه را برمی دارند کسی نمی گذارد در جواب ایشان باید گفت جناب عصاری ایا کسی از اعتماد دیرینه خود چه دیده که بخواهد باز هم خطای اعتماد به شرکت را دوباره تکرار کند از بسیاری استانها خبررسیده حداقل زمان انتظار فروش سهام به یک سال رسیده .

کجای دنیا سهام دار برای سهام خود یک سال معطل می ماند

اما مطالبی که در مصاحبه بیان نشد

۱ وکالت تام نداشتن شرکت شاهد و در عین حال عدم امکان عزل ان شرکت از وکالت

۲ عدم باسخ قانع کننده در باره اینکه چرا شرکت موسسه اندوخته بواسطه از دست رفتن سلطه اش باوجود زیان فرزندان شاهد حاضر به فروش سهام به غیر اعضای خود را ندارد

۳ شرکت شاهدسهام بانک دی را میخرد و بانک دی نیز بعنوان سرمایه گذاری بخشی از سهام شاهد را!!

۴ باوجود سرمایه عظیم شرکت شاهد چرا اعلان ورشکسته گی نمی شود درحالی که اگر این امر محقق شود سهامداران بجای سهمی ۱۷۰ تومان بین ۲۵۰-۳۰۰ تومان مالک می شوند

هرچند که اسطیلای برخی مدیران مادام العمر شرکت دیگر به سر خواهد امد

۵ اشان جواب ندادندکه باوجود معافیت های مالیاتی فراوان که بواسطه نام شرکت شاهد در طول سالیان متمادی داشته اند -دوران سهامی خاص- و حمایتهای بنیاد چه دستاورد چشمگیری داشته اند

متن خبر در سایت ارزشمند فاش نیوز را باعنوان "شرکت شاهدبا سهام فرزندان شاهد چه میکند" مشاهده بفرمایید:





جمعیت معترض به عملکرد شرکت ذخیره شاهد

دوستان سکوت خیانت است به شهدا

خودمان باید حقوق از دست رفته را باز گردانیم

 

خسته شدیم از این همه

 شعار لعنت به خایین به

 خون شهدا

دوستار همیشه پیروز

بسم رب شهدا و صدیقین
یا زهرا...
پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان، ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. (شهید آوینی)


بدون شرح

علی کریمی در گوش جانباز چه گفت؟

وقتی جادوگر سر به سینه جانباز گذاشت، گفت:

بازی با توپ کجا....


 

                        بازی با جون کجا...



 

زندگینامه حضرت ابوالفضل العباس(ع)

زندگینامه حضرت ابوالفضل العباس(ع)

مولای ما علی‌ ابن ابی طالب (علیهماالسلام) در سال ۲۲ هجری قمری به برادرش عقیل ابن ابی‌طالب مأموریت داد تا از خانواده‌ای اصیل، نجیب، شجاع و سخی همسری برای امام انتخاب نماید.

جناب عقیل پس از تفکر و تحقیق دختری به نامه فاطمه که بعداً ام‌البنین نامیده شد را پیشنهاد نمود.

حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) دختر حزام بن خالد و ثَمامه بنت سهل بن عامر از قبیله بنی‌ کلاب بود. ام‌البنین با ورود به خانة امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دستان مبارک امام حسن و حسین و زینب کبری (علیهم‌السلام) را می‌بوسد و خدمت به خاندان وحی را با کمال جدیت و صداقت و تواضع آغاز می‌نماید. از همان شروع زندگی خرد نیرومند، ایمان استوار،  ادب و صفات نیکوی این بانوی گرانقدر مورد توجه و بزرگداشت امیر مؤمنان و اهل بیت ایشان و قبیله بنی‌هاشم قرار گرفته و متقابلاً احترام والایی به ایشان قائل می‌شدند.

اندکی پس از همسری علی (علیه‌السلام) متوجه می‌شود که فرا خواندن او با نام فاطمه توجه فرزندان فاطمه زهرا (سلام‌ الله علیها) را جلب کرده و آنها را به یاد مادر بزرگوار و مظلومشان انداخته و ایشان را در هاله‌ای از حزن فرو می‌برد. بهمین خاطر با چشمانی گریان از همسر خویش تقاضا می‌کند که نام دیگری برای وی انتخاب نماید تا داغهای جانکاه فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و اله) تداعی نشود. حضرت امیر نام ام‌البنین را برای ایشان انتخاب کرده و می‌فرماید: «خداوند متعال پسرانی به تو عنایت خواهد کرد که بهترین جوانان باشند.»

در سپیده‌دم چهارم شعبان سال ۲۶ هجری قمری  مولود عظیم‌الشأن و سرور فضایل عالمیان حضرت اباالفضل العباس دیده به جهان می‌گشاید. امیر مؤمنان نام او را عباس که به معنی شیر بیشه و ترش‌رو در برابر باطل و کژیها است گذاشت و کنیه‌اش را اباالفضل و لقب او را قمر بنی‌هاشم و سقّا خواند و به دخترش زینب (علیهاالسلام) فرمود: «او القاب زیادی خواهد داشت.» همین گونه نیز شد و آن حضرت به لقب‌هایی چون ابورأس الحار (کنایه از کسی که در برابر مراعات نکردن امور الهی غضبناک شده و به خیانتکار مهلت نمی‌دهد) ابوالشاره (صاحب کرامتهای مشهور) ابوفَرَجه (گشایش‌ پناهنده) حامل‌اللواء (پرچمدار)، عبد صالح، باب‌الحسین و … شهرت یافت.

دوران شیرخوارگی و کودکی حضرت عباس در کنار پدر و مادر گرامیش و خواهران و برادران والامقامش می‌گذشت و از برکات وجودی آنها بهره‌های معنوی و تربیت محمدی و علم احمدی (صلی‌الله علیه و آله) دریافت می‌کرد.

ایشان از اوان کودکی در کنار حوادث بزرگی که رویاروی حضرت امیر (علیه السلام) پیش می‌آمد قرار داشت و از رفتار و عملکرد پدر گرامیش در جریان کشته شدن عثمان و هجوم مردم برای انتخاب و بیعت با پدر به عنوان رهبر و خلیفه الهی و خونخواهی عثمان توسط عایشه و سپس معاویه، بهره‌ها و تجربه‌های عالی کسب کرده و می‌اندوخت.

وقتی خبر شورش عایشه علیه ولایت حقه علوی و اشغال بصره به امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسید، حضرت تصمیم به مقابله گرفت و سپاهی بزرگ فراهم می‌آید. عباس بن علی (علیهماالسلام) در کنار اصحاب پیامبر چون عمار یاسر، مالک اشتر و حجربن عدی راه بصره را پیش گرفتند. حضرت ابوالفضل در جنگ با ناکثین که جنگ جمل خوانده شد، ده سال داشتند.

پس از شکست ناکثین در جنگ جمل، معاویه سر به شورش برداشته و جنگ صفین به راه افتاد. در این جنگ امام حسن و امام حسین و قمر بنی‌هاشم از ابتدا ملتزم رکاب امیرالمؤمنین (علیهم‌السلام) بودند. حضرت عباس با سن کم رشادتهای وصف‌ناپذیری از خویش به نمایش گذاشته و در حمله‌ای به سپاه معاویه که منجر به آزاد کردن آب از دست محاصره دشمن شد، بازوی امام حسین (علیه‌السلام) بود.

در یکی از روزهای جنگ صفین، حضرت عباس در حالی که نقاب به صورتش زده بود وارد میدان نبرد شده و مبارز می‌طلبد. معاویه ابوشعتاء را به مبارزه او می‌خواند. ابوشعتاء تکبر کرده و می‌گوید: «اهل شام مرا حریف هزار اسب سوار می‌دانند» (یعنی در شأن من نیست که به مقابله این شخص ناشناخته بروم) ابوشعتاء پسران هفتگانه خود را به سوی آن نوجوان نقابدار گسیل داشت و هر مرتبه او با شجاعت تمام آنها را به خاک و خون کشید. ابوشعتاء که چنین چیزی در باورش نمی‌گنجد خشمگین شده و خود به سوی آن نوجوان حمله می‌برد ولی او نیز کشته می‌شود. سپاه معاویه از وحشت بر خود می‌لرزد و سپاه حق نیز در کمال شگفتی فرو می‌رود تا اینکه علی (علیه‌السلام) نقاب از چهره آن نوجوان برمی‌دارد و او کسی جز قمر بنی‌هاشم نبود. در نبرد با گروه خوارج در نهروان نیز قمر بنی‌هاشم جزء سرداران سپاه امام بود.

در فاجعه بزرگ ضربت خوردن مولا علی (علیه‌السلام) تا روز ۲۱ رمضان و شهادت آن مولود کعبه، حضرت ابوالفضل مانند سایر برادران و خواهران خود با قلبی پر از اندوه و اضطراب و دلی پرخون و چشمانی اشک‌ریز بر بستر و بالین پدر رفت و آمد می‌کرد. در این لحظات بود که به حضرت عباس و سایر فرزندان که از غیر فاطمه زهرا (سلام‌الله علیها) بودند فرمود: «مخالفت حسن و حسین نکنید … زود باشد که فتنه‌ها رو به شما آورد و منافقان این امت کینه‌های دیرینه خود را از شما طلب نمایند و از شما انتقام بکشند. بر شما باد صبر که عاقبت صبر نیکو است.» آنگاه رو به حسین (علیه‌السلام) نموده فرمودند: «تویی شهید این امت پس بر تو باد صبر بر بلا… » حضرت ابوالفضل را در آغوش گرفته و به سینه چسبانید و فرمود: «پسرم به زودی به وسیله تو چشم من روشن می‌گردد، پسرم هنگامی که روز عاشورا فرا رسید و بر شریعه آب وارد شدی، مبادا آب بیاشامی در حالی که برادرت تشنه است». سپس حسین (علیه‌السلام) را خواستند و دست او را در دست عباس قرار دادند و سفارش نمودند یاری برادر را.

پس از شهادت علی (علیه‌السلام)، حضرت امام حسن (علیه‌السلام) بر فراز منبر مسجد کوفه بالا رفته و خود را معرفی می‌نماید. امام حسین (علیه‌السلام) و سپس عباس (علیه‌السلام) که در آن زمان ۱۴ ساله بود و اهل بیت و بنی‌هاشم و سایر مردم کوفه با ایشان بیعت می‌نمایند.

حضرت عباس (علیه‌السلام) در دوران ده سال امامت برادرشان حسن بن علی (علیهماالسلام) علاوه بر تدریس و برگزاری مجالس وعظ و سخنرانی، رسیدگی به امور اجتماعی و زندگی محرومان جامعه را نیز به عهده داشت و در  کنار برادر به اداره امور مختلف می‌پرداخت. مضافاً مقام سپهسالاری امام را عهده‌دار بود و همواره ملتزم رکاب آن بزرگوار بود.

 در سال ۴۶ یا ۴۷ هجری قمری زمانی که حضرت قمر بنی‌هاشم ۲۰ یا ۲۱ ساله بودند، امام حسن تصمیم گرفتند همسری برای ایشان اختیار نمایند لذا لبابه دختر عبدالله بن عباس که دختر پسرعموی رسول خدا و علی مرتضی بود را برگزیدند و آن دو را به همسری یکدیگر درآوردند. عده‌ای از اهل تحقیق همسر دیگری را نیز به حضرت عباس منتسب دانسته‌اند. ثمره این دو ازدواج پنج یا شش فرزند پسر و دختر بود. فرزندان پسر به نامهای: عبیدالله و فضل و حسن و قاسم و محمد و دختری به نامه حدیقه‌النسب یا حدائق الانس. قاسم و محمد هر دو در کربلا به فیض شهادت نائل آمدند و نسل حضرت عباس فقط از فرزند گرامیش عبیدالله ادامه یافته است.

در جریان لشکرکشی معاویه به عراق برای جنگ با امام حسن (علیه‌السلام) حضرت ابوالفضل با اینکه بی‌صبرانه منتظر رویارویی با این دشمن دیرینه اسلام محمدی (صلی‌الله علیه و آله) بود ولی لحظه‌ای در اطاعت برادر و امام بر حق خود شک و تردید نکرد و متابعت از روش سیاسی امام را نصب‌العین خود قرار داده بود تا اینکه قرارداد صلح بین امام و معاویه منعقد شد.

وقتی جَعده دختر اشعث بن قیس و همسر امام مجتبی (علیه‌السلام) با توطئه معاویه آن حضرت را مسموم کرد و ایشان به جوار والدین و جد بزرگوارشان سفر کرد، امر غسل دادن و کفن و دفن آن کریم اهل بیت به دست امام حسین و قمر بنی هاشم (علیهما السلام) صورت گرفت. بنابر وصیت آن امام که دفن خود را در کنار تربت مقدس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و یا قبرستان بقیع ترسیم کرده و وظیفه بازماندگان را در این خصوص مشخص کرده بود، این امر در حال انجام بود و امام را جهت دفن به جوار مسجد‌النبی حرکت می‌دادند که عایشه به تحریک مروان و با همراهی فرزندان عثمان و شخص ابوسفیان و عده‌ای از بنی‌امیه نگذاشتند امام را در کنار جدش بخاک بسپارند و عایشه دستور تیراندازی به تابوت عزیز زهرا را صادر کرد، در این هنگام خشم مشایعت‌کنندگان تابوت امام بجوش آمده و حضرت عباس دست به قبضه شمشیر برد، اطرافیان عایشه و افراد بنی‌امیه که متوجه رگهای برافروخته حضرت شده و از کمال غیرت، شجاعت و رشادت او اطلاع داشته و شدیداً از او می‌هراسیدند به حضور امام حسین (علیه السلام) شتافته و وصیت امام حسن (علیه السلام) را که فرموده بود: «نگذارید در تشییع جنازه من خونی بر زمین بریزد» را یادآور شدند. امام حسین (علیه السلام) رو به بنی‌امیه نموده و فرمود: «اگر وصیت برادرم نبود هر آینه او را در کنار جدش دفن می‌کردم و بینی‌های شما را بر خاک می‌مالیدم…» قمر بنی هاشم در اطاعت از امام و مقتدای خویش آرام گرفت. ایشان در آن موقع ۲۴ ساله بودند.

در واقعه حرکت امام حسین (علیه السلام) از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا حضرت عباس قافله‌سالار و پاسدار این کاروان بود. در روز دوم یا سوم محرم سال ۶۱ هجری قمری کاروان ابی‌عبدالله به کربلا رسید. سالار شهیدان اسم آنجا را سؤال کردند به ایشان عرض کردند اینجا کربلا است. فرمود: «خدایا از کرب (سختی، رنج، اندوه) و بلا به تو پناه می‌بریم.» سپس فرمود: «اینجا محل اقامت و قلتگاه ماست. همین جا توقف کنید.» قمر بنی هاشم و علی‌اکبر (علیهما السلام) زنان را از محملها پائین آوردند.

لشکر دشمن بزودی آب را در محاصره و انحصار خود قرار داده و آن را از کاروان امام دریغ نمودند. امام (علیه السلام) با لشکر دشمن صحبت کرد و خود را معرفی نمود و راجع به خود از آنان سؤالاتی نمود که جواب همه آنها مثبت بود ولی آن دل سیاهان شقی بعد از شنیدن سخنان امام در جواب گفتند: «ما همه اینها را می‌دانیم ولی تو را رها نمی‌کنیم تا از تشنگی بمیری.» دختران و خواهران حضرت گریستند و صدای ایشان بلند شد. ابا عبدالله (علیه السلام) قمر بنی هاشم و امام سجاد (علیهما السلام) را فرمودند: «آنان را ساکت کنید به جان خودم سوگند، گریه فراوان خواهند داشت.»

حضرت عباس از این گفتگوی امام و جوابهایی که داده بودند غضبناک شده مانند صاعقه بر  انبوه دشمن چنان حمله کرد که در اندک مدتی تمامی آن جماعت را از کنار فرات راند و وارد شریعه فرات شده و اصحاب امام را به شریعه برد، آنها همه آب آشامیدند و برای خیمه‌ها آب بهمراه بردند. دیری نپائید مشکها از آب خالی شد،  تشنگی اهل بیت و اطفال قافله را می‌آزرد. آن مظهر غیرت و عطوفت بر آن شد تا برای به دست آوردن آب بار دیگر حمله نماید. سی سوار و بیست پیاده همراه او به راه افتاده و بیست مشک آب با خود برداشتند و بطرف فرات به راه افتادند. نافع بن هلال پیشاپیش قمر بنی هاشم و چهل و نه تن دیگر حرکت می‌کرد. عمر بن حجاج زبیدی مسئول نگهبانی از فرات راه را بر نافع بست و از او پرسید: «به چه کار آمده‌ای» فرمود: «آمده‌ایم آبی را که ما را از آن بازداشته‌ای بنوشیم.» گفت: «بنوش گوارایت» نافع گفت: «آیا من بنوشم ولی حسین و دیگر اصحابش تشنه باشند.» عمر بن حجاج گفت: «برای آنان نمی‌توانی آب ببری، ما را اینجا گذاشته‌اند تا نگذاریم آب به آنها برسد». همراهان علمدار کربلا توجهی به او نکردند و برای برداشتن آب به سمت فرات رفتند. عمر با جماعتی از سپاهیانش بر آنان حمله‌ور شدند ولی قمر بنی هاشم و نافع بن هلال حمله آنان را دفع کردند. اصحاب مشکها را پر آب نمودند و به خیمه‌ها بازگشتند.

در یکی از روزهای نزدیک به عاشورا فردی بنام مارد بن صدیق که با یزید بن معاویه قرابت و بستگی نزدیک داشت و مردی بسیار قوی هیکل و پرقدرت بود و از جنگجویان مشهور عرب به شمار می‌آمد بطوری که کسی در میدان  نبرد حریف او نمی‌شد برای اینکه در جمع خاندان و اصحاب امام وحشت ایجاد کند، در حالی که زره محکمی به تن کرده و نیزه بلندی در دست گرفته و کلاه خود مخروطی شکل بر سر نهاده و اسبی سرخ رنگ سوار شده بود به میدان آمده و مبارز طلبید. عباس بن علی بی‌درنگ به میدان شتافت. مارد گفت: «ای جوان شمشیرت را بیانداز و برگرد…» حضرت به رجزخوانی و یاوه‌گویی او پاسخ مناسب داده و خود و پدرش را معرفی کرد. حضرت با یک حمله ناگهانی مارد را غافلگیر کرده و نیزه بلند او را از دستش گرفت و فرمود: «ای دشمن خدا تو را با نیزه خودت به دوزخ روانه می‌سازم.» آنگاه چنان ضربه‌ای با نیزه به سینه‌اش نواخت که با اسب بر زمین افتاده و دست و پای اسب به هوا بلند شد. شمر ملعون که صحنه را چنین دید، نعره زد: «ای بدبخت‌ها،‌ ایستاده‌اید و تماشا می‌کنید!  زود به یاری مارد بروید وگرنه به دست این جوان کشته خواهد شد.» یکی از لشکریان به میدان آمده و اسبی را برای اینکه مارد به آن سوار شده و از مهلکه بگریزد، آورد. قمر بنی هاشم بی‌درنگ چنان با نیزه به سینه او زد که به خاک افتاده و در خون غلطید حضرت بر اسب مارد سوار شد و اسب خود را به آن بست تا به جانب اردوگاه برادر بازگردد. شمر که این شکست فاحش عصبانی‌اش کرده بود به اتفاق سنان بن اَنس و خولی و جمیل بن مالک به طرف حضرت عباس هجوم آوردند. امام که صحنه را دقیقاً زیرنظر داشت با صدای رسا فرمودند: «برادرم عباس مواظب پشت سر خود باشد.» عباس روی گردانیده و بی‌تأمل به سوی مارد مجدداً حمله برد و با ضربتی او را روانه جهنم کرد و سپس به لشکر دشمن حمله کرده و پس از کشتن تعدادی از آنها به طرف قافله بردار برگشت. نمونه اینگونه نبردهای پراکنده تا روز عاشورا چند بار بین قمر بنی هاشم و لشکر عمر سعد بوقوع پیوست.

غروب روز پنجشنبه نهم ماه محرم سال ۶۱ هجری قمری که امام با افراد خود به سخن گفتن مشغول بودند، شمر به طرف آنها حرکت کرده و وقتی نزدیک اردوگاه شد با فریاد گفت: «ای خواهرزادگان من کجائید؟» [در عرب مرسوم بود که مردان قبیله زنان آن قبیله را خواهر خود خطاب می‌کردند و چون شمر با حضرت ام‌البنین مادر حضرت عباس هم قبیله بود فرزندان ایشان را خواهرزاده خوانده است] ابی‌ عبدالله (علیه السلام) به حضرت عباس فرمود: «جواب او را بدهید». قمر بنی‌ هاشم نزدیک شمر رفته و فرمود: «چه می‌گویی مرد نفرین شده» شمر در حالیکه تبسم بر لب داشت اظهار کرد: «بیهوده مرا مورد شماتت قرار ندهید، من برای شما چند برادر، امان نامه از ابن‌زیاد دریافت کرده‌ام.  چرا خود را در معرض خطر و کشته شدن قرار می‌دهید؟ بیایید به اتفاق هم برویم». حضرت ابوالفضل (علیه السلام) با خشم از ادامه سخن او جلوگیری کرد و فرمود: «خدا تو و امانت را لعنت کند. آیا ما را امان می‌دهی و فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را امان نباشد. ما شخصی چون حسین بن علی (علیهما السلام) را رها کنیم و طاعت ملعون و ملعون‌زاده‌ها را گردن نهیم؟ لعنت خدا بر تو و ابن زیاد باد.» شمر گفت: «فریب حسین را نخورید او به امیرالمؤمنین یزید خیانت کرده…» حضرت قبضه شمشیرش را در دست می‌فشرد و حالت حمله به خود گرفته و فرمود: «فوراً از این مکان دور شو وگرنه تو را خواهم کشت. بریده باد زبانت که چنین کفرآلود است.» برادارن حضرت نیز با او همصدا شدند. شمر توقف را جایز ندانست و شتابان به لشکر خود بازگشت.

سیدالشهداء (علیه السلام) در غروب شب عاشورا بعد از نماز در جمع اهل بیت و اصحاب خود شروع به سخن گفتن نموده و بعد از حمد و سپاس خداوند متعال فرمودند: «من حقاً اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خودم و نه اهل بیتی نیکوکارتر و راسخ‌تر در پیوند رحم از اهل بیت خودم سراغ ندارم، پس خداوند شما را از طرف من به بهترین جزایی پاداش دهد. آگاه باشید که من در رفتن به شما اذن و اجازه دادم، پس همگی بروید که عقد بیعت را از شما گسستم و نسبت به خود چیزی بر گردن شما ندارم. اینک شب فرا رسیده و پوشش آن شما را فرا گرفته است آن را چون شتر راهواری بگیرید و متفرق شوید.» امام ساکت شد و برای آنکه شرم حضور نکنند روی از جمع برگرفت تا آنها که می‌خواهند آسوده‌تر جدا شده و بروند، عده‌ای برخاسته و رفتند.

قمر بنی هاشم در حالی که از شدت غیرت و هیبت می‌لرزید برخاسته و عرض کرد: «خداوند آن روز را نیاورد که ما دچار چنین گناهی شویم، اگر چنین امری پیش آید و ما شما را رها کرده و زنده به مدینه بازگردیم در جواب مردم چه بگوییم؟! بگوییم مولا و سرور، پدر و برادر و عموی خود را که شریفترین افراد عالم بود یکه و تنها گذاردیم؟! هیهات، هیهات، مولای من به ذات پروردگار سوگند نه تنها تا آخرین قطرة خون خود در کنار تو خواهم جنگید بلکه فرزندان و برادران خود را نیز در راه تو فدا خواهیم کرد. آیا جان ما از جان تو عزیزتر است؟!‌ یا می‌خواهیم پس از تو باز  هم در این دنیا باقی مانده زندگی کنیم؟! خدا نخواسته باشد که چنین عمل ناشایستی از ما سربزند و از کنار حضرتت پراکنده شویم.» پس از قمر بنی‌هاشم دیگران نیز با زبانی اعتذارآمیز سخنانی عرضه داشتند.

آن شب حضرت عباس با جلال و شکوه و وقار خاص خود به پاسداری و نگهبانی خیمه‌ها و افراد پرداخته و تا صبح لحظه‌ای به خواب نرفتند.

صبح عاشورا اصحاب به میدان کارزار وارد شده و پس از رشادتها و شهامت‌های بی‌مانند به فیض شهادت رسیدند. پس از شهادت اصحاب باوفای اباعبدالله، علی‌اکبر (علیه‌السلام) اولین شخص از اهل بیت بود که به شهادت رسید. حضرت عباس (علیه‌السلام) رو به برادرانش کرد و فرمود: «به میدان بروید و در جهاد بر من سبقت گیرید و جان خود را فدای امام و سید خود نمایید.» برادران حضرت و فرزندان ام‌البنین بپاخاسته و ابتدا عبدالله بن علی به میدان رفت و به دست هانی بن ثبیت حضرمی به شهادت رسید. پس از او جعفر بن علی به دست همان ملعون و یا به قولی خولی اصبحی به شهادت رسید. سپس عثمان بن علی – که امیر مؤمنان او را همنام عثمان بن مظعون (رضی‌الله‌عنه) صحابی بزرگوار رسول خدا نام گذارده بود – به دست خولی بن یزید شهید شد. آنگاه حضرت عباس فرزند دلبند خود محمد که مورد علاقه شدیدش بود به حدی که او را از خود جدا نمی‌کرد، خوانده و شمشیر به کمرش بست و فرمود: «ای نور چشم از این جهان پرمحنت به سوی جهان جاودان رهسپار شو که ساعتی بعد به تو ملحق خواهم شد.» محمد با امام و پدر گرامیش وداع نمود و به صحنه کارزار وارد شد تا اینکه پس از مجاهدت به اجداد طاهرینش ملحق شد. گفته‌اند شهادت این جوان ۱۴ یا ۱۵ ساله قمر بنی هاشم را سخت غمگین کرد و امام در شهادتش گریه بسیار نمود و ‌فرمود: «جانم به فدای تو ای پسر برادر».

در کتاب تذکره الشهداء، مرحوم ملاحبیب الله شریف کاشانی عقیده دارد که علاوه بر محمد، قاسم فرزند دیگر حضرت عباس (علیه‌السلام) نیز در کربلا شهید شد.

سقای اهل بیت بنا به وعده‌ای که به امام خود داده بود مبنی بر اینکه صبح عاشورا به طرف فرات خواهد رفت و برای اهل خیام آب خواهد آورد، مشکی برداشته و پس از دعا و استعانت از خداوند، پیشانی امام را بوسید و به طرف رودخانه حرکت کرد. وقتی به شریعه فرات رسید آب را در محاصره کامل دشمن دید به رسم برادر و پدر خود شروع به نصیحت و موعظه لشکر دشمن کرد ولی آنها که قساوت قلبشان را فرا گرفته بود و گوش و چشم آنان را کروکور کرده بود، دادن آب را منوط به بیعت امام با یزید کردند. حضرت بازگشت و شرح ماجرا را به امام عرضه داشت و اجازه رفتن به میدان نبرد را نمود. امام فرمود: «حال که عازم میدان جنگ هستی برای این کودکان آبی بیاور که از تشنگی بی‌تاب گردیده‌اند.» حضرت مشک را مجدداً بر دوش گرفت و عازم فرات شد. چون شیری غران وارد شریعه فرات شد. آبی بر کف گرفت ولی با خود گفت سوگند به خدا از آب ننوشم تا فرزندان برادرم را سیراب نمایم. مشک را پر از آب نمود و به طرف خیمه‌ها راند در این وقت کمانداران راه را بر او بستند و حضرت را به صورت گرداگرد محاصره کردند، حضرت حمله می‌کرد و در هر حمله تعدادی را به درک واصل می‌نمود، ناگاه نوفل ازرق یا به اعتباری یزید بن رُقاد جَهنَی یا به روایتی زید بن ورقا به اتفاق حکیم بن طفیل که پشت نخل کمین کرده بودند بیرون آمده و بنابر قولی فردی به نام ابرص بن شیبان ضربتی به حضرت زده و دست راست او را قطع کردند. حضرت شمشیر را با دست چپ گرفته و به نبرد ادامه داد تا اینکه دست چپ حضرت نیز ضربه سنگینی خورده و قطع شد، پرچم را به سینه چسبانید و مشک را به دندان گرفت. به دستور فرماندهی سپاه کوفه، تیراندازان شروع به پرتاب تیر کردند، تیری به مشک اصابت کرده و آن را سوراخ نموده و آب آن ریخت. تیری بر سینه حضرت فرود آمد و تیر دیگری بر چشم شریفش نشست. حضرت می‌کوشید تیر را از چشم بیرون آورد ولی نتوانست در این موقع عمود آهنینی بر سر مبارک فرود آمد و تا پایین ابروان را شکافت، طاقت آن قمر منیر تمام شده و از اسب بر زمین افتاد. حضرت اباعبدالله گویا صدای کمک برادر را می‌شنود، شتابان به سوی او تاخت دشمن از ترس پا به فرار گذاشت. امام برادر علمدار خود را غرق در تیر و خون یافت و بر بالین خونین برادر فرمود: «ای عباس الان پشتم شکست و چاره‌ام رو به کاستی رفت و دشمن زبان به سرزنشم گشود.» خون از چشمان عباس پاک کرد. عباس در لحظه آخر گریه می‌کرد، امام فرمود: «ای برادر چرا گریه می‌کنی؟» عرض کرد: «ای برادر و ای نور چشمم چگونه گریه نکنم که مثل شما کنارم آمده و سرم را از خاک برداشته، بعد از ساعتی چه کسی سرتان را از خاک برمی‌دارد و صورتتان را از خاک پاک خواهد کرد.» این بگفت و جان پاک به جانان تسلیم کرد. امام فریادی کشیده و فرمودند: «برادرم عباس عمر کوتاه من در گریه بر تو خواهد گذشت.»

رفتی و بردی ز دل صبر و شکیب
از حسینت کی جدایی داشتی
بی‌تو یک ساعت دلم با خویش نیست
زان نمی‌گویم که کی بینم تو را
تا ز پا افتادی و رفتی ز دست
پیش از این از بیم تیغت صبح و شام
دیگر امشب خواب راحت می‌کنند
لیک چشم هر یک از اطفال زار
اهل بیتم دیده بر راه تواند
قد برافرازی علی را یادگار
بی‌تو ای میر سپاهِ تشنه کام
گر بگویم شد علمدارم شهید
گر بدین حالت سکینه پی برد

 

خوب بنهادی برادر را غریب
چون چنین تنها مرا بگذاشتی
گرچه یک ساعت جدایی بیش نیست
چون که من هم می‌رسم از پی تو را
تیر هجرانت مرا در دل نشست
خواب راحت بود بر دشمن حرام
شادمانی زین جسارت می‌کنند
هست زین پس کوکبی شب‌زنده‌دار
بی‌خبر از قتل ناگاه تواند
کودکانم را برآر از انتظار
با چه رویی رو کنم اندر خیام؟
محشری دیگر شود از نو پدید
در حرم چون گُل گریبان می‌درد

حضرت سیدالشهداء با دلی شکسته و صورتی غرق اندوه و چشمانی اشک‌ریز در حالی که اشکهایشان را پاک می‌کردند تا اهل حرم ایشان را گریان مشاهده نکنند به سوی خیمه‌‌ها حرکت نمود. برای اینکه خبر شهادت برادرش را به نحوی به اطلاع اهل بیت برساند، عمود خیمه عباس را خواباند. غوغا و شیون اهل حرم، عرش الهی را به لرزه درآورد و ملائکه آسمان و زمین از دیده خون باریدند.

پس از رسیدن اهل حرم به شام، فرماندهان سپاه یزید آنچه را غارت کرده بودند در مقابل یزید به نمایش گذاشتند. نظر یزید به پرچم علمدار کربلا افتاد و بهت‌زده به آن می‌نگریست، از روی حیرت پرسید: «این پرچم را چه کسی حمل می‌کرد؟» گفتند: «عباس پسر علی و برادر حسین» یزید سه بار از جای برخاست و نشست سپس به حاضران گفت: «به این پرچم بنگرید که بر اثر ضربات و صدمات هیچ جای آن سالم نمانده  جز دستگیره آن که پرچمدار آن را با دست حمل می‌کرده است.» یعنی تا آخرین لحظه که دست در بدن داشته پرچم را رها نکرده است.

امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید: «خدا عمویم عباس را رحمت کند، ایثار کرد و جان خویش را فدای برادر نمود. در راه یاری او دو دستش را قطع کردند و خداوند در عوض دو بال عنایت فرمود که با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز می‌کند و در روز قیامت، عباس در نزد خدا مقام و منزلتی دارد که تمام شهدا بر آن غبطه می‌خورند و آرزوی مقام او را می‌کنند.»

سلام و صلوات خدا بر اباالفضل العباس فرزند امیرمؤمنان و حامی سالار شهیدان و ساقی اهل بیت نبوت، جوانمردِ فرزند جوانمرد و برادر جوانمرد، همو که جوانمردی در محضر او جوانمردی آموخت و لعنت و نفرین و عذاب بی‌پایان الهی بر قاتلین و ظالمین او.

 

                                                                        نوشته:میکائیل جواهری

    

مرگ بر انگلیس

سلام بعد از گذشت ۱۰ ماه امروز امدم تا با حمایت خودم از جوانان انقلاب ۹۰ که روباه پیر را با اردنگی بیرون کردند .

کمی از احساس خودم را با شما قسمت کنم دوستار همیشه پیروز فرزند شهید

 

یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین

یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین

دیروز

دیروز از هر چه بود گذشتیم ، امروز از هر چه بودیم !

آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز !

دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود !

جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد.

الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم ، بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم. (التماس دعا)

ارادتمند و کوچک شما

فرزند شهید

یک تظر ویک جواب

یکی از دوستان ظاهرا شیرازی برای مطلب اینجانب با عنوان(((اگر تجمعی برگزار کردید دستور شلیک می دهیم)))که ما به شخص نه چندان شخیص کروبی لعن کردیم که این مطلب را زیر سول بردندوبنظرم رسید جوابیه این نظر می تواند برای همه مفید باشد لذا نظر وجواب را با هم درج می کنم. 

حیف این وبلاگ این همه زحمات که با این جسارت و وقاهتی که دارید خرابش کردید دم از شهید و شهدا خدا و .. میزنی به راحتی به مومنین توحین میکنی فحش ناسزاو مسخره تو و امثال شما باید بروید خودتان را اصلاح کنید برو توبه کن آبرو و حرمت مومن از کعبه بالاتره . فقط یاد گرفتید اسم علی را بزبان بیاورید ولی یه ذره منش مولا علی را ندارید برو ببین ائمه با مخالفینشون چه رفتاری میکردند برو ببین قرآن در مورد توهین به مومن چی میگه و حق نداری به هیچ شخصیتی توهین کنی چه شیعه چه سنی چه دیگر ادیان حال که به صراحت به مومنین و بندگان خدایی که سال ها عمر خودشان را برای این انقلاب گذاشته اند توهن و آنها را مسخره می کنی به والله خارج از هرگونه تعصب این راه روشی نیست که تو و امثال شما دنبال می کنید گر انتقاد پذیری در کارت تجدید نظر کن و اصلاح کن آخرت خودت را با چند حرفی که دیگران میزنند خراب نکن حرف های دیگران را نزن . طبق قرآن و سنت پیش برو حتما حق برایت مشخص خواهدشد

http://eshghoshohada.blogfa.com

به نام خدا

دوست وبرادر بزرگوارم سلام علیکم

بسیار خوشحال وشاید حسادت می کنم به کسانی که از شهدا می نویسند ،حتی از خود خواهیشان واز آنها قلم می زنند ویاد آنها را در فضای جامعه باز می کنند . ومی بوسم دستی که قلم شهادت بدست گرفته واین فرهنگ را تقویت می نماید.

اما نظر جنابعالی را در خصوص مطالب این وبلاگ را دیدم وخوشحال شدم.

دوست بزرگوارم فرمودید حیف نیست این وبلاک که با این جسارت ووقاهت خرابش کردم ؛ من هم با شما هم عقیده ام ،خودم هم خجالت میکشم هم از شهدا بنویسم وهم از اراذلی چون کروبی وموسوی..........

دوست بزرگوارم فرموده بودید باید خودم را اصلاح نمایم وآیا غیر از این هدف آرزویی داریم ،،فرمودید توبه کنیم ،لق لقه زبانمان ذکری هست که تکرار شود اما چه کنیم که بازمانده ایم و از خوبان عقب افتاده ایم وقافله رفت وما ماندیم. از شما چه پنهان گاهی از توبه کردن هم می ترسم چرا که استغفار اتوب علیه می خوهد ومن خودرا اتوب نمی بینم گاهی فکر می کنم توبه نکردن راحت تر از توبه کردن است وگاهی حیران می شوم .یکبار هم آمدم با اخلاص لا اله الا بگویم اما بارها برایش استغفار کردم واز استغفارهایم هم استغفار ودر نهایت دگر هیچ نگفتم.....

اما گفتی حیف است این وبلاگ به توهین به بزرگان ومومنین بگذرد ،فرمودید قرآن را مطالعه کنم وسیره را نظاره کنم وآخرت خویش را از یاد نبرم.

برادر عزیزم اگر منظور شما از بزرگان ومومنین کروبی وموسوی  هستند واگر ملاک ایمان وبزرگی، ریش و عمامه است،وتعداد چایی که با امام خورده اند ،حرف زیاد است مثال هم بیشتر

برادر عزیزم من هیچ مومنی ندیدم که سعی کنم حرمتش را بیشتر از کعبه نگه دارم واگر منظور شما لعن اینجانب به کروبی برای مطلب«اگر تجمعی برگزار کردید دستور شلیک می دهیم » بود این قضیه برخلاف آنچه شما گفتید فقط تکرار شنیده های دیگران نبود که اصولا من انسان زود باوری نیستم وکار طوطی سبز تکرار شنیده هاست وآیا اگر حقیقتش برای شما هم اثبات شود شما هم به پلیدی او اذعان خواهید کرد ؟؟به قصد اثبات شماره تماس بدهید که اگر شد به اثبات برسیم؟وما منتظر لعن ایشان از شما باشیم.

برادر عزیز وبزرگوارم ،مشکل از من نیست خصوصیت مشترک تمام فرزندان شهدا ،نفرت از کروبی است . اگر فرزند شهیدی را دیدی که به تمجید از کروبی پرداخته بدان حسابش جداست. مطلبی تحت عنوان «ای کاش اولین کفش را خودم بر سر کروبی می زدم» مطلبی بود که برای نویسنده این وبلاگ اتفاق افتاده بود. که به چند کلام خلاصه می گویم .ما را در کودکی به اجبار به دیدار کروبی می بردند و مجبور می کردند دست این پلید را ببوسیم ومن که چهره شیطانیش را دیدم ،دستش را نبوسیدم وبخاطر همین مورد قهر مسئولین سفر قرار گرفتم وچون در زمستان بود وکفش من هم پاره شد آنها به تنبیه کفشی برایم نگرفتند ومن با کفش پاره در برف زمستان حرکت کردم وبخاطر آن چند روزی در بیمارستان بودم........

اگر از لعن کروبی توسط خانواده های شهدا ناراحتی ،درد آنان را چه می فهمی ،وچه می دانی..........

دوست عزیز وبزرگوارم لینک وب سایت صانعی وسید حسن خمینی را در سایت شما دیدم با اینکه سایت نوری همدانی را ندیدم ،اما یک نکته وصد سوال ،، مطلب «پدیده ای بنام سید حسنین خمینی» را مطالعه کنید ونقیض این قصه هزار نقض را شما به ما شرح دهید،ما اهل اصلاحیم اما با منطق واین منطق نقض، را شما شرح دهید.

الف_اگر میزان ما آقای صانعی باشد که لینک اول وب سایت شماست ، قبول ، منتظری از دید صانعی عارفست ،بماند که خود صانعی با منتظری مشکل داشت وحتی منتظری با موسوی وکروبی........

اما اگر میزان هموست بهتر است بجای تمسک به قران وسیره پیامبر من شما را به مطالعه کتاب خاطرات منتظری وکتابی که قبلا در سایت ایشان بود به نام واقعیتها وقضاوتها که دیگر در سایت ایشان ندیدم تشویق می نمایم واینجاست که باید کروبی را به عنوان یک کودتاچی با پدر سید حسن محاکمه کرد ،حکمشان چیزی کمتر از تیرباران نیست واگر به گفته بعضی خدا توبه پذیر است وآنها نادم وپشیمانند واصلا شهوت قدرت در کار نیست وفقط بحث توبه است ،،،،الهم العن کروبی ،منم حتما توبه خواهم کرد.

اما اگر آن قضیه دروغ است پس مرد باش منتظری را به محکمه ببر ،یکی را باید انتخاب کرد وحق هم به یکی تعلق می گیرد واگر نگاهتان چون اهل سنت نگاهی پلورالیسم گونه است و تمام صحابه انقلاب را مبری از خطا می دانید ،پس چه تفاوت است بین شما وآنها ،،، برادر عزیزم از اینکه بترسیم وبه پیشوایان انقلاب که خطا کرده اند هیچ نگویم ،پس باید به طلحه وزبیر هم هیچ نگوید ، حتما حق با قرآن ودعا هم حاصل نمی شود .

ب_ اگر میزان سید حسن است من کاری به شرح اصول الکفایه او ندارم من چیزی جز رنجنامه سید احمد نمی شناسم ومخاطب رنجنامه کسی نیست جز منتظری ،یعنی همان که کروبی در مرگ او زبان در آورد وموسوی بال در آورد ،چه می کنید با این نقیضین ،اگر دوباره بحث توبه است ،،لعنته اله علی الموسوی ،، من هم توبه خواهم کرد چه گویم به کروبی که روزی ادعا می کرد باید منتظری را کشت وامروز چه می کند،نمی دانیم دم خروس را باور کنیم یا قسم روباه را،،، این رفتار منافقانه است نه مومنانه .

اما سید حسن را همان مطلبی که نوشتیم را مطالعه کن وبر اساس آن مطلب قضاوت کنید ،،ما سید حسن را هیچوقت جسارت نکرده ایم واگر منظورتان نقد اوست این حق طبیعی است که ما بگویم سید حسن هیچ اهمیتی نداشت اگر فرزند سید احمد نبود و شرح سید احمد همان است که رفت .

برادر عزیزم اگر موسوی را مومن می خوانی او کسیست که تا بازار ولایت فقیه داغ است با این ادعا به نخست وزیری می رسد وروزی که فحش دادن به منتظری باب است این کار را می کند وروزی که در انتخابات شکست می خورد حتی مرگ منتظری را هم حیله رسیدن به خواسته هایش قرار می دهد . اینها یک چهره نیستند مردان هزار چهره اند وتا جایکه من قران وسیره خوانده ام اینها از مومنین نیستند بلکه از منافقینند وخوب می دانم قرآن منافقین را چگونه خطاب می کند .

اما اگر منظور شما از مومن اقای صانعی است وقرار است اخرت من با توهین به ایشان خراب شود اگر مطالب مرا در خصوص ایشان خوانده باشید ،من ایشان را اجماع نقیض خوانده ام با تمام دلایلی که آورده ام وفکر نمی کنم این توهین باشد در مقایسه با کلمه زشت حرام زادگی که ایشان ریس جمهور قانونی یک کشور را   ( اگر حتی 24میلیون رای این انتخابات را کلا در نظر نگیریم وملاک ما همان انتخابات قبلی باشد 16 میلیون رای از همین مردم را دارد )چه می گوید واگر قرار است خدا مرا به خاطر آنکه صانعی را اجماع نقیض خوانده ام با تمام دلایلی که آورده ام ودر مطالب آینده هم خواهم اورد به جهنم ببرد وایشان را که ادعای مرجعیتش گوش فلک را ازرده خاطر می کند را بخاطر آن ناسزا به بهشت ببرد هم «ماذالک الظن بک». واگر مثل بعضی بگوید مثال بوده وفحش محسوب نمی شود ،حق داریم که بگویم بی بصیرتید،،چرا که من از این پس صد فحش از این بدتر را با تمثیل خواهم زد .

دوست عزیزم اینکه جامعه مدرسین می تواند مرجعیت کسی را ساقط کند یا نمی تواند به من مربوط نیست اما این را می دانم این کار را قبلا در مورد آقای شریعتمداری انجام دادند ودیدیم که شد وظاهرا آقای صانعی هم از اعضای آن بود.

اگر اجماع نقیض خواندن صانعی به تمام دلایل آن ،، دلیل عاقبت نه بخیری است ،پس چه کنیم با نقضهای اقای اجماع نقیض، او تا دادستان بود یک چیزی می گفت ،تا عضو شورای نگهبان بود چیز دیگری می گفت ،تا عضو مجلس خبرگان بود چیز دیگری می گفت ،اصلا کتاب ولایت فقیهشان را اگر بدست آوردید مطالعه کنید ،این کتاب به دلایلی جز آثارشان در قسمت تالیفات سایتشان هم نیست،،هر مطلبی از ایشان جز تالیفات ایشان قرار گرفته جز این اثر .....

یکی می گفت ایشان بروز اجتهاد می کند ویکی جواب داد منافق هم که اینگونه رفتار می کند ،،اگر ایشان بروز اجتهاد می کند منهم سیاسیم، به دیروز استناد می کنم واگر ایشان مبری از تقصیر است واخرتش اباد است ،حتما ما هم اینگونه ایم.....

دوست عزیز وبرادر بزرگوارم وصیت شهدای خاصی را در وب سایتتان اورده ای که به تمجید از آقای دستغیب پرداخته اند من این را نه انکار می کنم ونه کاری به آن دارم اما من نقطه مشترک وصیت تمام شهدا را یاد آور شما می شوم که چیزی جزتبعیت از ولایت فقیه نیست. از همت نوشتی اما وصیت نامه اش را ننوشتید که گفته در دوران غیبت تبعیت محض از ولایت فقیه داشته باشید ،،نکند شما هم شهدا را برای تطهیر وبزرگ کردن افرادی خاص می خواهید...

اما برادر عزیزم تفاوت بین رزمنده ومجاهد یک چیز است وآن همان چیزی است که پای تمام برگه های شهادت بود وآن چیزی نبود جز امضای ولی فقیه. آری تفاوت مجاهد ومبارز در همین است ، مجاهدین یعنی همانان که ما منافقینشان می خوانیم ومجاهدین یعنی همانان که امروز شهیدشان می دانیم تفاوتی آنچنان نداشتند همه اهل نماز روزه بودن هردو حتی غسل شهادت هم کردند اما یک تفاوت به ظاهر کوچک داشتند وآن مهر ولی فقیه پای برگه مبارزه شان بود که یکی را به شهادت رساند ودیگری را به هلاکت.

خط ولی فقیه وصیت شهدا وامام عزیزمان ویادگارش همام صراط مستقیم انقلاب ماست و ولی فقیه ما همانست که آقایان صانعی ،فاضل لنکرانی ،نوری همدانی ،جوادی آملی،مشکینی،وحتی آذری قمی وظاهرا همین آقای دستغیب  در مجلس خبرگان برای تاید ایشان از جا بلند شدند ونشانه بلند شدن یعنی همراه شدن ودست نگذار بر دل داغ دیده ام .....

آری صانعی دیروز مخالفت با امر رهبری را حرام می دانست ،،توجه کن ،، حرام ،، وامروز خود آن حرام را مرتکب می شود. موسوی کسی است که در آخرین برنامه تلویزیونیش التزام به ولایت فقیه را از عقایدش دانست ،از صانعی بپرس چه کسی دروغ گفت ،ورای به کدام دروغگو حرام است شاید هم تقلید از دروغ گو حرام است

دوست عزیز وبرادر بزرگوارم کروبی هم در برنامه تلویزیونیش اسم هایی در خصوص اختلاص آورد اما چه شد که از دید آقای صانعی فقط آن آقایی که حرام زاده او را خواند را باید حد زد آیا این اجتهاد بروز است یا اجتهاد حال به حالیست .

برادر عزیز وبزرگوارم ما به سید حسن تذکر دادیم عمل به وصیت پدر بر فرزند ارشد واجب است گفتیم نمی خواهد وصیت پدر را بخوانی بلکه به ان عمل نما وگفتیم به او که تمام این اتهاماتی که این آقایان وخانمها امروز  به نظام می زنند ،دیروز همین بی بی سی وصدای امریکا وامثالهم آنها را به آن متهم می کردند در زمان تصدیهایشان....... نباید زبان درازی کرد در این زمینه.

اما فرمودید  برای تشخیص حق وباطل به قران مراجعه کنید این را قبلا از زبان خلیفه دوم هم شنیده بودم وفرمودید رفتار ائمه را با مخالفانشان تحقیق کنم اماچند نکته؛

1- من تحقیق در رفتار همین آقایان را با مخالفانشان آن زمان که یال وکوپالی داشتند را به شما عزیز بزرگوار توصیه می کنم .

2- ما در این قضیه مخالفت ندیدیم ،عناد ودشمنی ونفاق دیدیم ،اینها را در دوران خمینی کبیر ضد انقلاب می خواندند وهمین ضد انقلاب بودن بزرگترین جرم در زمان دادستانی آقای صانعی محسوب می شد........ .

3- رفتار ائمه و خمینی کبیر را در زمان حکومتهایشان با معاندین ومنافقین را شما ببینید.

حرف زیاد است و مصلحت نیست هر حرفی هرکجا زده شود چه بگویم . در بین مراجع تقلیدی که لینک کرده ای مرجعی است بنام سید صادق روحانی تو خود تحقیق کن علت حصرش را در همان زمان منتظری وصانعی وامثالهم.......

اما از آنجا که فرمودید برای تشخیص حق وباطل به قران مراجعه کنم فقط برای شما می گویم ، به صاحب خود قران قسم  برای بر ملا کردن چهره اینان سه بار به قرآن تفال زدم بار اول از منافقین آمد بار دوم باز از منافین آمد وبار سوم این آیه آمد؛ ای پیامبر با کافران ومنافقان به جهاد بپرداز وبا آنان با خشونت رفتار کن وجایگاهشان جهنم است وچه بد سرانجام است(توبه 73)

برادر عزیز ودوست بزرگوارم من کروبی وموسوی وامثالهم را مومن نمی دانم بلکه منافق می دانم ومبارزه با منافق را قران  خوب نشانم داده است.

با آرزوی سلامتی و زندگی خوش برای شما دوست وبرادر بزرگوارم.


سید حسین خمینی ،سید حسن خمینی،پدیده ای بنام سید حسنین خمینی

روزهای قبل از عید گرچه یاد آور بهار است اما سالگرد سید احمد خمینی نیز هست وبعد از عید هم که سالگرد همسر امام .

همانگونه که وعده داده بودیم نقدی بر سید حسن خمینی انجام می دهیم وامیدواریم که از جاده انصاف خارج  نشویم.

ما چشم ترس شده ایم می ترسیم حرفی بزنیم ومتهم به توهین به بیت عزیز امام راحل شویم .توهین به بیت امام کار زشتی است اما زشت تر از آن توهین خود امام به بیت خودش بوده است. اولین توهین به بیت امام را خود حضرتش انجام داده است ،امام حتی دستور شلیک به اعضای بیت خودش در پی تمرد نوه ارشدش و آنهم فرزند سید مصطفی را داد.امام ثابت کرد اگر پای انقلاب در میان است ،بیت امام که هیچ به گفته خود امام او هم اگر اصول اسلامی وولایت را زیر پا گذارد هم باید ساقط شود .

آنچه سید حسن را گاهی مثل بازیگرهای فیلمهای عشق وعاشقی مطرح می کند وپوسترش را زیاد می کند ،آنچه باعث می شود سید حسن مهم باشد وحتی گفتن بابا دوست دارم پسر عزیزش در فیس بوک مخاطب جذب کند،به خاطر نه سید بودن آن است ونه حسن بودن آن . چراکه بسیاری از منافقان سید بودند و حسن بودن هم به لطف صدا وسیما واداره فرهنگ وارشاد اسلامی جز کچلی و زشتی وشلختگی چیزی در ذهن مجسم نمی کند.

بلکه پسوند آخر اسم آن است یعنی خمینی بودن .خمینی بودن بواسطه شناسنامه به ارث می رسد واگر خصوصیت دیگری قرار بود به ارث برسد سید حسین خمینی اولاتر بود.

آنچه سید حسن را بر سر زبان ها می اندازد پسوند خمینی بودن آن است او اگر فرزند سید احمد نبود برای هیچکس مهم نبود که فرزند عزیزت بگوید دوستت دارم یا ندارد یا اینکه به اجتهاد برسی یا نرسی یا فوتبال دوست داری یا کشتی می گرفتی یا نمی گرفتی.

سید حسن من در مطلبی که در وب سایتم قرار داده بودم حق را به شما دادم واز شما طرفداری کردم اما امروز روز نقد شماست وحتی نقد هم نیست ،سوالاتی است در ذهن که مرا در پیچاپیچ فتنه ها متحیر کرده

می دانم شما هم  نوه امامید هم طلبه وهم رزمنده دفاع مقدس واین را هم می دانم که دشمن می خواهد من به جان تو بیفتم وتو به من مشغول باشی ،،تو مرا رسوا کنی ومن خاندان تورا ، وما همدیگر را نابو کنیم. همان گونه که زبان شما راحت نمی چرخد من هم اینگونه ام ،ای کاش زبان من بود وگوش شما وگوش من بود وزبان شما  ای کاش هیچ نامحرمی نبود.

حال که اینگونه نیست.

سید حسن اقای خمینی چهره امام جمالی وجلالی بود هم اشدا علی الکافرین وهم رحماه بینهم . چهره امام به این مینیاتوری نبود ،آنها که امروز چهره لیلی ومجنون می کشند ،عکس امام ترسیم می کنند، والا عکس امام به این ژیگول میگولی نبود ،کم مانده برای امام زیر ابرو بردارند،ریشش را اصلاح و بینیش را جراحی زیبیایی ببرند . سید حسن اقا ژست امام مردانه بود وبه این زنانگی شبیه عکسهای دوگوش نبود.

عکس امام را عده ایی قصد دارند بسیار لیبرال طراحی کنند ،موضوعی که او با آن مخالف بود وبه باد انتقاد می گرفت این که چه کسی عکس امام را پاره کرد اصلا من پاره کردم اما اگر عکس امام لیبرال کشیده شود این وظیفه ماست که پاره کنیم همانگونه که عکس نوه دختریش با شوی گرانقدرش در حال کشیدن قلیان را بجای بازیگران سینما بر مجله خانواده دیدیم واشک ریختیم وپاره کردیم. اگر عکس امام مردانه کشیده شود منافقین پاره می کنند و عکس نوه دختریش را قاب می کنند.

باز اشاره می کنم شما بواسطه سید احمد و او هم بواسطه فرزند خمینی بودن مطرحین .اگر یکی از این دو حذف شود شما خود بخود حذف شده اید اما چرتکه من کار نمی دهد شاید ماشین حساب شما جواب دهد قصه این معادله چند مجهولی را. از ارادتمندان شما آقای صانعی است وبالعکس واز کسانی که آن خیل جمعیت را در 14 خرداد معلوم الحال خواند هموست واو از کسانی است که پرچم وا بیت اماما سر داده وکوس طرقداری از این بیت شریف را سر می دهد. نمی دانم آن افراد معلوم الحالی که عده اشان بر خلاف آنچه کم خطابشان کرده اند فقط توهین کنندگان به بیت امام هستند ؟؟؟؟؟؟ ومعلوم الحال خطاب می شوند ؟؟؟؟؟؟ آیا جعال نامیدن سید احمد خمینی وامثالهم ......  اهانت به بیت امام نیست ؟؟؟؟ وچرا آقای صانعی محکوم که چه عرض کنم طرفداریشان را می کند.؟؟؟ بعضی اوقات فکر می کنم اجماع نقیضین تا آقای صانعی هست محال نیست .

آری آقای منتظری بیت امام را نه تنها مظنون به اتهام ....... بلکه چیزی شبیه به یقین آن را دانسته اند وکسی که داعیه دار این بیت است آقای صانعی است .آری او اجماع نقیضین انقلاب ماست. نمی دانم اگر آقای منتظری راستگوست ،شجاعست،وبه گفته اقای صانعی عارف است ،پس قبول می کنیم اگر میزان ما آقای منتظری باشد .کتاب واقعیتها وقضاوتهای سایت ایشان که در گذشته در سایت موجود بود و ظاهرا اکنون خبری از آن نیست وحتی خود کتاب خاطرات ایشان را چگونه باید توجیه کرد .گفتم دشمن همین را می خواهد که من زبان فرسایی کنم ،،پس زبان من به اشارت ،، وتو هم به اشارت مطلب بگیر. اگر به گفته آقای منتظری سید احمد جعال است و......ومنتظری عارفی سیاستمدار از دیدگاه اقای صانعی است ، پس به اذعان همین اسناد از این عالیجنابان ،اولین جعال ها ........... .اگر میزان آنست که گفته شد شما سید حسن خان هستید به وزن همان سید احمد خان آن دوستان .......  و اولا شما ازبیت امام خارج شده اید و سپس تورا باید محکوم کرد نه در فیس بوک بدنبال بابا تولدت مبارک «آقا زاده ات» بگردیم.

 جالب است این اجماع نقیضین انقلاب ما حضرت آقا صانعی دوباره اجتهاد به نقض کرد ،،توهین کنندگان را تمجید وعارف خواند ودیگران را معلوم الحال .آن را نشنیده گرفت و این را توهین به این بیت شریف دانست.

آنچه برایم عینی است کتابچه رنجنامه سید احمد آقاست، یا این کتاب را برایم شرح بده بجای اصول الکفایه ،، یا بگذار اجتهاد کنم در وقایع.

نمی دانم امان از این معادله هزار مجهولی، خواهشمندیم شما حلش کنید یا به چیزی اجتهادش کنید ، کروبی از همان دست انسانهای وقایع داستانی است ،موسوی هم همینطور، اتفاقا کسی که شامل این جریانات نیست ،،آقای خامنه ایست .نمی دانم امروزکه تو با ژیگولها می زنی یا با بچه های پیروزی واستقلال ،من فرزند شهیدم اما هم می توانم ژیگول شوم وهم شرتی تا جواب ما را هم بدهی یا اصلا کار دیگری کن حاشیه ای بر رنجنامه بنگار....

سید حسن من در این جریان فتنه همین جریانی که برنگ وبلاگ توست خوش بین نبوده ام ،آنها که موسوی را بلند می کنند نه امام میشناسند ونه به او اعتقادی دارند، ،عکسی از امام را هم که بلند می کنند عکس هندی گونه  امام است ، عکس زیر ابرو برداشته امام است ، شبیه الله اکبر گفتنهایشان ،هم شعار ضد فلسطین می دهند هم شعار جمهوری ایرانی وهم مرگ بر اصل ولایت فقیه سر می دهند وهم عکس امام بالا می برند،،،کی به کی است،، از آقایشان جناب اجماع نقیض یاد گرفته اند.........

آنها تا دیروز خمیمی را دیکتاتور وافکارش را بدرد موزه یا منسوخ شده می دانستند وامروز حرفهای تازه می زنند. سید حسن عمل به وصیت پدر بر فرزند ارشد واجب است ،متن وصیت پدر را نمی خواهد بخوانی بلکه عمل کن ،من در جریان موسوی صداقت ندیدم ،،،،،صانعی گفته آه این مظلومین دامن بانیانش را خواهد گرفت،،،،شاید دامن او وموسوی واین جریانات فتنه را هم آه مظلومین دیروزی گرفته است.......چه بگویم که می دانم باید سکوت کنم. اما تو خود صد نکته بخوان از این مجمل .

سید حسن وقتی احمد منتظری پدر تورا جعال یعنی همان تقلب کار و........... می خواند همه خفه می شوند وباز به این بسیجیان خامنه ای که محکوم می کنند . آری زبان صانعی و کروبی و موسوی کوتاه می شود ،،،چه بگویم روزی که طرفداری از ولایت فقیه مد می شود از این حیله به نخست وزیری می رسند تا فحش دادن به منتظری مد می شود از این باب وارد می شود وزمانیکه طرفداری از منتظری مد می شود خودنمایی می کنند ،آنها مد پرستند وطرفداری از مدپرستی با پیروی از خط خمینی تفاوت دارد .

سید حسن اقای خمینی همان کسی که تو بواسطه خیشاوندی با او مطرح هستی در آخرین ماههای عمر شریفش خامنه ای را محکوم کرد وبر او تاخت او را تنبیه استاد شاگردی کرد وحتی شاید از غرض ،این تقدیر الهی بود ،اما آقای غفاری این را به حساب دیگری برد ونتیجه ای دیگر گرفت

خمینی به خامنه ای گفت ولایت فقیه فراتر از هر قانونی است وحتی مقدم بر نماز ورزه و...........

این تلنگر در قلب رهبری هست اما در عقل غفاری جایی ندارد .نمی دانم همه این روحانیون این شکلی اجتهادشان به این مسخره گی است .غفاری با این بیانات امام ولی نعمت خود را به مناظره دعوت کرد این از نفهمی است یا نفهمیدن معنای ولایت فقیه که اوولی فقیه زمانش را به ندانستن معنای ولایت متهم کرد نمی دانم.

سید حسن اقای خمینی دیدار تو با زندانیان سیاسی آزاد شده زیباست برای آنانکه می پسندند وشنیدن ادعای اتهام تجاوز در زندانها توسط کروبی ولب فرو بستن شما زیبا نیست وقتی که........... چه بگویم باز باید کلامم را در حلقوم نگه دارم اما همین را بگویم تا قبل از این جریانات همین شبکه ورادیوهای خارجی این اتهامات را به همانها نسبت می دادند به دوران قبل..........

سید حسن می گویی باید در کلام امام اجتهاد کرد پس چه گوییم اجتهاد در مقابل سیره امام را ...... شاید  منظور تو آنست که باید کلام امام را آراست وچون عکس امام هندی گونه ترسیم کرد . اگر تو مرا مثال زنی از این سیره برای تاید نظر خویش من چند برابر مثال خواهم زد برای تاید نظر خویش.

سید حسن یکی از این به اصطلاح کارشناس های شبکه های ماهواره ای که با ولع وطمع از این منافقان زمان تمجید وتعریف می کرد چندی پیش گفت در احوالات خمینی هست که از کشتن یک پشه حذر می کرد اما چگونه مخالفان خودش را زندانی و نابود کرد .البته او زر زد وغلط هم کرد اما این برای تو باید نشانه باشد که اینها هیچ اعتقادی به خمینی ندارند و اگر بخواهی به انصاف کار را ادامه دهی باید به زندانیان دیروزی هم سری بزنی خواستی دکه گل فروشی هم در خاوران بزنی ،می توانی اگر همراه با سنگ قبر فروشی باشد.........

سید حسن آقای خمینی امام ما حدودا تا 10 سال بعد از گرفتن سفارت آمریکا از موضع خویش کوتاه نیامد واگر قرار بود اشتباه بودنش ثابت شود تا اون موقع ثابت شده بود اما آیا ما نباید از خانواده امام انتظار داشته باشیم در مقابل اشتباه خواندن آن توسط آقای منتظری عکس العملی ببینیم. ترسیدید منش لیبرالی جنابعالی خدشه دار شود یا خود به آن اعتقاد دارید،،، لطفا تکلیف ما را روشن کنید .

سید حسن آقا امروز که شعار مردم نسبت به شما که بحق هم بود جسارت به بیت امام تلقی می شود وعایشه گری بعضی با فاحشه گری عنوان می شود،، زبان بعضی به چرخش می افتد اما سوالم اینجاست این دوستان که اتفاقا اقای صانعی هم جز این دسته است در مقابل فحش حرام زادگی به ریس جمهور کشوری ،،، همه لال می شوند وهمان اقای اجماع نقیضین احمدی نژاد را به حکم اسلام برای آنکه در مقابل 200 میلیون ،، شخص اتفاقا معلوم الحالی که شبیه فرمایش امام بعد از کشتن هویدا توسط غفاری بدو پایان رسیدن محاکمه بود را مستوجب حد می داند اما همین آقا این اتهام را از کروبی که اتفاقا در مناظره با احمدی نژاد  هم همین کار را کرد نشنیده می گیرد. امروز ما گیر اجتهاد حال به حالی شده ایم ،،مدپرستی را اجتهاد می کنند،، ایشان مگر داعیه دار اخلاق نیست مگر ایشان نمی دانم چند هزار مکاتبه اش را تحویل بیت امام نکرد مگر رابطه شما مرید و مرادی نیست چرا شما سکوت کردید؟؟ انتظار زیادی نداریم که شما هم خیلی مسخره بدنبال اثبات آن باشید که این ضرب المثل هست یا نیست فقط یک کلام می گفتید حرف زشتی است .

سید حسن اقا هرکسی دارای ناموسی است واز نوامیس جمهوری اسلامی مسئله فلسطین است ،چرا آن زمان که ناموس جمهوری اسلامی وخمینی هتک حرمت شد سکوت کردید.سید حسن اقا در این تهران جمعی معلوم الحال شعار نه قزه نه لبنان جانم فدای ایران سر دادند سکوت کردید اقای اجماع نقیض هم سکوت کرد شما در مقابل مرگ بر فلسطین این معلوم الحالها سکوت کردید وتجاوز به ناموس جمهوری اسلامی را آنهم بعد از جنگهای قزه ولبنان مشاهده کردید ودم فرو بستید.

 سید حسن اقای خمینی چرا زمانیکه عاشورای ما را همانها که تا دیروز امام حسین را متهم به خشونت طلبی وحتی قیام عاشورا را برای................ معرفی می کردند ملعبه سیاسی کردند و به کف وسوت پرداختند سکوت کردید اگر خمینی بود که ریشه شان را می خشکاند ،استخوان خاری است در گلوی مولای ما که سکوت کرد .

سید حسن اقا خودم شنیدم از آقای موسوی که می گفت ما بدنبال ایرانی آباد سربلند وهزارتا از این شعارها اما بدون حتی ذکر یک کلام« ایران اسلامی» . اولین نقطه انحراف ایشان برای من آنجا بود و شما نتیجه این مسلک فکری را با دادن شعار جمهوری ایرانی شنیدید وسخنان امام را یادتان نیامد . آتش خفته نفاق را بعد از 30 سال زنده کردند. ما از خانواده امام انتظار داریم همچون خمینی جواب دهد نه سکوت کند و به دیدار بانیان آن برود. سید حسن بانی جمهوری اسلامی ایران «خمینی» است وشما نظاره کننده رشد این میکروب الوده بودید،،، از اقای صانعی هم غیر از این انتظار نمی رفت

سید حسن اقا  از همان نوامیس جمهوری اسلامی وشاید چیزی بالاتر از آن «اصل ولایت فقیه » است .آقای سید حسن اقا در همین تهران مرگ بر ولایت فقیه گفتند وسکوت کردید سید حسن اقا ا شیخ یوسف صانعی نمی دانم ایا ان زمانها که ضعف مزاج داشتند وبه خاطر ان از دادستانی استعفا دادند آیا صدای رسای مرگ بر ضد ولایت فقیه خروش جمعیت را در کنار امامشان نمی شنیدند.آیا فراموش کردند رای 90 درصدی مردم به آن را و نصیحتهای امامشان را در باب ولایت فقیه.

 سید حسن اقا آقای صانعی اجماع نقیض است ایشان در این عرصه مدرنیته برایشان کسر شاءن دارد کسی بفهمد کتاب ولایت فقیه نوشته وچه سخنانی در باب ولایت فقیه گفته است اگر کسی بفهمد اودر این کتاب گفته ؛ ولایت فقیه سایه ای از ولایت ولی عصر (ع) است و به یک معنی خود ولایت ولی عصر می باشد اری این جمله ایشان در این باب است..  شما چه شما هم فراموش کردید ،سید حسن فراموش کردی اماممان فرمود اگر ولایت فقیه نباشد دیکتاتوری می شود ،آیا ترسیدید به بسیجی بودن متهم شوید،ایا ترسیدید به متحجر بودن متهم شوید،ایا ترسیدید به اقای موسوی تشری بزنید که اقای موسوی ؛ مگر تو در برنامه تلویزیونیت نگفتی به ولایت فقیه التزام داری پس چه شد . نکند دروغ گفتی ،،، مگر تو حدیث دروغ از پیامبر نخواندی ،،مگر مرجع تقلیدتان نگفت رای دادن به دروغگو حرام است پس چه شد . یکی از جملات امام را در خصوص ولایت فقیه من متذکر شما می شوم ؛:
ولو به نظر من (قانون اساسی) یك مقداری ناقص است و روحانیت بیشتر از این در اسلام اختیارات دارند
و آقایان برای اینكه با این روشنفكرها مخالفت نكنند، یك مقدار كوتاه آمدند.
این كه در قانون اساسی است، این بعضی شئون ولایت فقیه است نه همه شئون آن ...
این را قرارش داده اند با آن همه قیودی كه همه اش قیود یك چیزی بوده است كه خب قرار داده اند ما هم تابعیم،
لكن این مسئله نیست، مسئله بالاتر از این است»
().
این توهم كه اختیارات حكومتی رسول اكرم (ص) بیشتر از حضرت امیر (ع) بود، یا اختیارات حكومتی حضرت امیر(ع) بیش از فقیه است باطل و غلط است

ا سید حسن اقا من با منتظری مشکل آنچنانی ندارم ،منتظری را راستگو تر صانعی ها می دانم ،منتظری را خمینی راند اما این اقایان خواندند.

سید حسن اینها ادعا کردند که قصد حمایت از جنبش مردم مصر دارند حال تا دیروز شعار مرگ بر فلسطین می دادند وامروز قصد انجام تجمعی در حمایت از مردمی که بواسطه دوستی با اسرائیل به مبارزه با دیکتاتورشان پرداختند را داشتند ودریغ از یک شعار در این حمایت و باز شما سکوت کردید . اینها خیل جمعیت 22 بهمن را ندیدند وقصد داشتن موازی 22 بهمن روز دیگری را الم کنند وباز شما سکوت کردید .حتی اقای ساکت هم به نطق آمد ودیگری به تخم آمد اما اقای اجماع نقیض هیچ نگفت وشما باز سکوت کردید.

سید حسن امروز که رنگ وب سایت تو سبز است رنگ دل ما خون ،آسید حسن اقای خمینی کسانی که در حرم امام شعار دادند عده نبودند ،بسیار بودند ،بسیارشان هم در آنجا نبودند، آنها معلوم الحال بودند اری حالشان زارو چشمشان گریان از پدیده ای بنام سید حسنین خمینی....

واین داستان ادامه دارد........

 

 

 

شکایت از شهدا

شاید این نوشته کمی شخصی  وبه نظر بی احترامی باشد اما این وبلاگ شخصی من است دیگه

امروز روز ولنتاین نیست ،امروز 25 بهمن نیست ،  بعضی روز ولنتاینشان روز25 بهمن ماه است و بعضی روز 22 بهمنشان روز ولنتاین است . امروز روز ولنتاین پدر من و ادامه راه 22 بهمن اوست .امروز روز شهادت پدر من است امروز اولین گل را حوریه به او دادو او چه به حوریه داد را باید از نامه حوریه به کروبی دانست ،که نکته های وحشتناکی در آن یافت می شود.

امروز روز جانباز شدن، و بعد از جانبازی حرکت بسوی شهادت در جزیره ای به نام مجنون ودر عملیاتی با عنوان خیبر وامروز سالگرد شهادت پدر من است وامروز روز دفن کردن استخوانهای این شهید بعد از 13 سال و سالگرد دیگری که به من مربوط ودر صندوقچه دل وآه ماندگری است........

از خصوصیات ظاهری او کچل بودن بهمان صافی دل اوست واز خصوصیات اخلاقیش ترسو بودن ،او از جهنم می ترسید اواز ماندن ومرداب شدن می ترسید او می ترسید که روزگاری دشمن اجنبیش سید موسوی وکروبی باشد او می ترسید که روزگاری باید انتخاب کند بین خمینی ومنتظری بین صانعی وخامنه ای واز آنجا که آنها ترسو بودند، شهادت در بیابان جنون را پذیرفت.

پدر جان می دانی که به شهدا تاخته ام وبه تو هم می تازم ،به شما انسانهای ترسو ،همه تان ترسو بودید ،از جهنم ترسیدید از ماندن ترسیدید از نفاق ترسیدید واز خدا در زمانه ای طلب شهادت کردید که دشمنتان روبرویتان بود، مرد اگر بودید می ماندید وشهید آینده می شدید، اگر می ماندید ومنافق نمی شدید اگر پول پست ومقام رنگتان را عوض نمی کرد.....

پدر جان شرمنده که هیچوقت از تو ننوشته ام ونخواهم نوشت ،هیچوقت به بودن یا نبودن تو فکر نکرده ام ونخواهم کرد ،اگر مانده بودی طعنه تلخ نیش کلام مرا روزی هزار بار می شنیدی ، خوب شد رفتی ای کاش همه می رفتند ای کاش همه شهید می شدند اما اگر از تو ننویسم از حق خودم واز طلب خود می نویسم ،و می دانی حق گرفتنی است نه دادنی، ارث ما کجاست ،آنچه برای ما باید می گذاشتی ونگذاشتی کجاست ، در وصیت نامه ات جز حلالیت طلبیدن و ادای قرضت وتوقعاتت از فرزندانت در آینده هیچ چیز دیگری نیست. نمی دانم وصیت نامه برای تقسیم مال واموال است یا نوشتن بدهکاری وحلالیت طلبی . ما همچو آنان که در پی در گذشت پدرانشان چو کفتار به دنبال ارث ومیراثند بدنبال آنیم .وصیت نامه را گذاشته اند برای ادای دیون وتقسیم مال الترکه ووصیت تو از قسمت دوم محروم است.

ای شهدای ترسو ای خودخواهان عالم ،من از شما گله دارم ،باشد وعده ما در کنار پل صراط ،من به نمایندگی از فرزندان شهدا یقه تان را خواهم گرفت ،من شما را محکوم می کنم به طوری که شیرین عبادی هم از پس من بر نیاید ،،،، وقتی راه کج فرزند شهید را می بینم وبر سفیدی صورتش سرخی سیلی پدرش را نمی بینم ،وقتی دختر شهید فلج شده را می بینم واثری از کرامت پدرش نمی بینم ،وقتی سلولهای سرطانی در حال رشد همسر شهید را می بینم ونیامدن هیچ خبری از شوهرش را می بینم، وقتی گریه های دختر شهید را که با مرگ مادرشان شیرازه زندگیشان را بر باد رفته می بینم، وقتی ناراحتی پسرش را می بینم که بعد از عمری زحمت کشیدن توانسته ماشینی بخرد به امید روزهای بهتر اما ماشینش شده آمبولانس او آرزو می کردم از عمر من کاسته وبه عمر مادر اش اضافه می شد،، اما مگر ما چقدر عمر داریم ما خون داده ایم خون دل خورده ایم وباید خون هم بدهیم ،،مگر موسوی برای ما عمری باقی گذاشته که فدای همسر شهید کنیم ....

آری شهید اولی سردار نبود، شهید دومی روستایی بود وفرمانده نبود، شهدا هم ظاهرا در عالم برزخ دچار خوشه بندی شده اند ،انگار خوشه های سر شانه هایشان درجه کرامتشان را نشان می دهد. نمی دانم مارکس در کدام جهنم دره ای گیر کرده تا کوس ازمحال اختلاف طبقاتی سر دهد. تا شاید کرامت شهدا هم مساوی می شد........

ای کاش در دادگاههای ما محکمه ای برای محاکمه اموات باز می شد تا من نشانتان می دادم ،،من از شما شکایت می کردم من شکایت خودم را بدست شیرین به مجامع حقوقی خواهم برد ،،آری شهدا من هیچ اثری  از زنده بودنتان درک نکرده ام ،من شماره ملی پدرم را دیده ام اما هیچ اثری از او ندیده ام ،اصلا حالا که کار به اینجا کشید زبانم را درازتر می کنم وحالتان را می گیرم ،،فرزندان شهدا بی پدر نشده اند شما بی پسر شده اید ،اگر سرمستی جامهای شراب هوش وهواستان را نبرده ،اگر حوریه هایتان اجازه دادند ،سری به رساله حقوق امام سجاد بزنید،حقوق والدین نسبت به فرزندان ،حق همسر و..را من متذکر شما می شوم ،دیگرهیچ بهانه ای در غربی بودن یا شرقی بودن این حقوق ندارید،امام خودتان  آن را نوشته وشما ادعای التزام به آن را ندارید.

 ما بدنبال ارثیم ،ما میراث می خواهیم ، ومی دانیم ارث شیعه چیزی جز شهادت نیست ما در پی آنیم،،ترا به جان مادرانتان هرچه ما داریم هم مال شما،، همین موتور من ،،ثروتی جزاین ندارم،، مال شما ، حق بچه یتیم خوردن ندارد ،ارثمان را بدهید ،ما ارثمان را برای نظام می خواهیم برای رهبرمان می خواهیم،

 

 

سید موسای ما

غیر از آن مهدی موعود غائب شده ما امامی داریم غائب شده، ،موسایی داریم امام شده،وگمشده ،امام موسای ما دزدیده شده ،واکنون که ندای آزادی به گوش می رسد ،صدای پای سید صدر ما هم به گوش می رسد،

اکنون که که انقلابات کشورهای عربی به لیبی رسیده ما را توجهی ویژه به آن است ،نوید زنده بودن سید ما در زندانهای لیبی چند سال پیش به گوش رسید واکنون ما منتظر.......

ای کاش من سفیر  لیبی بودم ای کاش من کارمند سفارت بودم وای کاش من در لیبی بودم .....

ای سید موسای ما کجایی که سید علی ما تنهاست، سید علی ما از مردم تنها نیست ،از خواص از روحانیون از ..... تنهاست

 

قصه عموی حقه باز شهید من

این آقایان هم برای خودشان عالمی دارند همین آقایون سران فتنه وآقای صانعی وامثالهم را می گویم غیر از آن عوالمی که داشتند الان هم برای خودشان چیزها دارند. به همه چیز این مملکت گیر می دهند اما به چیزهای خودشان توجهی نمی کنند انگار نه انگار روزگاری خودشان در این مملکت پستهای کلیدی داشتند. همین آقای صانعی نمونه اش، انگار فراموش کرده روزی عضوشورای نگهبان بوده ،ریس مجلس تشخیص مصلحت نظام وعضو مجلس خبرگان و همچنین  دادستان این مملکت بوده البته قبل از آنکه بخاطر ضعف مزاج هی استعفا بدهد و خمینی کبیر بپذیرد چه اتفاقاتی در زمان تصدیهایشان رخ داده است.نمونه بارزش همین عموی دغل باز شهید من است .

دوتا از عموهای من در کردستان و بدست دشمن ایرانی وپدرم هم بدست دشمن عراقی شهید شدند .من دوضربه از دشمن داخلی خوردم ویک ضربه از  دشمن عراقی .

اما واقعا مسخره است که بعضی در پی آنندکه شهدای جنگ را انسانهای والایی معرفی نمایند وکشته شدگان حوادث بعد از انتخابات یا بعد از انقلاب را منافق جلوه دهند . شما دقت کنید وقتی پدر وعموهای من شهید شدند همین آقای صانعی که دادستان بودند وآقای موسوی نخست وزیر، اصلا در مجالس آنها تشریف نیاوردند وابراز همدردی نکردند به آن صورت که برای نداها می آیند وابراز همدردی می کنند. قضیه اصل ندا یا عموی ریشوی بد قیافه من نیست بلکه این نشان می دهد اگر آنها خوب بودند چرا آقای صانعی به دیدارشان نیامد واگر نداها وامثالهم اگر بد بودند چرا آقای صانعی برایشان رفت. این خود دلیل معتبری است که بگوییم شهدای جنگ انسانهای خوبی نبودند ، غیر از آنکه شهدا خود خواه بودند( که در مطلبی شرح آن رفته است) آنها اهل چیزهای مختلفی بودند ومن امروز شجاعت به خرج می دهم ورسوایشان می کنم .یکی از عیبهای شهدا که تا حال به آن پرداخته نشده است تقلب ، جعل سند،جعل امضا ودر کل دروغگو بودند. نمی دانم حال این خصوصیات زشت از عدم آگاهی آقای صانعی دادستان بوده یا از زرنگی وحقه بازی امثال عموی من .

تعجب می کنم چرا قبر این انسان حقه باز را تعمیر وبرایش خرج کرده اند وگاهی کنگره شهدا برایشان برگزار می کنند .جالب است اورا باید محکوم کرد ودر دادگاه به خاطر جعل سند وجعل امضا به دوسال زندان محکومش کنند.اما نمی دانم چرا قبرش را آباد ویادش را گرامی می دارند. اودر شناسنامه اش دست برد وسنش را زیاد کرد ورضایت نامه جعلی درست کرد ورفت به جنگ دشمنان داخلی و بل اخره در کردستان با قناسه اورا کشتند . همانها که الان ادعای مظلومیتشان آنجای عالم را پاره می کند همانجایی که کروبی به آن توجه وعنایت ویژه دارد را می گویم.

ای عموی حقه باز شهید من ، یک عمری با اسم شهید تاختی وکلاه بر سر آقای صانعی قاضی القضات گذاشتی ،کلاه گذاشتن بر سر او که کاری ندارد ،خیلی ها این کار را می کنند ، مظلوم نمایی برای او که کاری ندارد حالا گهگاهی هم برای شما فاتحه بخواند ، که اگر آنهم مثل ذکرهای ماه رجبش ترک نشود ،خدا که می داند ،او از سر دلسوزی اینکار را می کند . مگر نمی دانی او برای کسانی که حتی اصلا وجود خارجی هم ندارند فاتحه می خواند وبرایشان اقامه عزا می کند وآنها را شهید می داند حتی از سر بزرگواریشان کسانی را هم که فقط اسمشان جزء شهداست شهید می خواند حال مهم نیست که این شهید راست راست تو خیابونا راه برود مگه نشنیدی شهدا زنده هستند.

عموی کلاهبردار شهید من کلاه گذاشتن سر چنین شخصیتهایی هنر نیست اگر مردی سر خدا را کلاه بگذار. نمی دانم در کنار میز عدل الهی چگونه جواب خواهی داد.

عموی کلاهبردار شهید من کار را به جایی رسانده ای که حتی شیرین عبادی هم بخاطر این حرکت زشت تو ،وکالت تورا بر عهده نخواهد گرفت،خاصیت او در بی خاصیتی است ،یعنی چیزی است برای بی چیزی ،تازه او دادگاه عدل الهی را به خاطر نبودن وکیل مدافع برای اشخاص گنهکار دارای صلاحیت رسیدگی نمی داند وقانون الهی را به خاطر وجود لایحه سوزاندن با مواد مذاب ومیل داغ کردن در چشم افراد را متحجرانه می داند ودر کل قاضی القضات را شایسته رسیدگی نمی داند.

عموی حقه باز شهید من شنیده بودم که بعضی افرادی که از آنها بعنوان کلاهبرداران حرفه ای یاد می شود با جعل سند توانسته اند سر یک خانواده و یک دختر پولدار را کلاه بگزارند اما نمی دانستم از کسی که با عنوان شهید ازاو یاد می شود سر این همه حوریه را شیره بمالد وبا همه اشان رابطه داشته باشد . اگر آقای صانعی بفهمد خیلی ناراحت می شود .همین شماها هستید که عابروی اسلام را برده اید حالا دوباره آقای صانعی باید به خبرنگار بی بی سی جواب پس بدهد که چرا این شهدا اینقدر حوریه دارند . اصلا بخاطر همین حرکات شما شهداست که موسوی که دچار تبعیت خانوادگی یا همان دموکراسی خانوادگی ودیکتاتوری خیابانی است در برنامه تلویزیونیش قانون تک همسری را جزءبرنامه هایش قرار داد اما شما شهدا بخاطر همین هوس بازیهاتان این اجازه را به او ندادید تا ریس جمهور بشود.

وای وای وای ، عموی حقه باز شیاد شهید من اگر کروبی بفهمد که تو به این حوریه ها تجاوز کرده ای که دیگر فاتحه ات خوانده است. اما او چگونه می تواند اثبات ادعا کند ، هیچ حوریه ای نمی تواند با او رابطه داشته باشد اما به فرض محال مثال یکی از حوریه ها هم به او نامه بنویسد که عموی این فرزند شهید به من تجاوز کرده وکار به پزشک قانونی بکشد که بدبختت می کنند .اما نه شما بسیجی ها خیلی هم خوش شانس هستید ، آخه حوریه ها بعد از هر به اصطلاح تجاوزی دوباره باکره می شوند. البته کروبی این چیزها را نمی فهمد چرا که تجربه او خلاف این را نشان داده است.

عموی شیاد شهید من می دانی که آقای صانعی گرفتن همسر دوم را بدون رضایت همسر اول حرام می داند عمو جان تو دوباره باید دست به تقلب بزنی ویک جعل رضایت نامه از حوریه اولی ودومی وسومی و.... درست کنی شبیه همان رضایت نامه ای که برای رفتن به جبهه جعل کردی. اما اینکه می توانی در شناسنامه حوریه ها همانگونه که در شناسنامه خود دست برده ای و آن را زیاد کرده ای دست ببری و سنشان را زیاد کنی تا صانعی ها و عبادی ها و مجامع حقوق بشری به علت ازدواج با حوریهای به سن قانونی نرسیده تورا محکوم نکنند من عقلم به جایی نمی رسد.

اما اگر تمام این مطالب را حل کنی ارتباط با قِلمان ها را چگونه توجیه خواهی کرد ،کروبی همینطوری هم جعل سند تورا تجاوز علیه قانون می داند وخواهد گفت ،چیزی که یعنی کسی که علیه قانون دست به تجاوز بزند حتما در بهشت بعد از استمتاع از حوریه ها برای خفه کردن صدای شاهدان ماجرا یا همان قِلمان ها ناجوان مردانه به آنها تجاوز کرده واگر می گویند نکرده چیزهایشان را ما باید بررسی نماییم تا حقیقت را دریابیم.

ای عموی شهید حقه باز من نمی دانم چرا امروز ما هر کاری می کنیم سنگ شما شهیدان را به سر ما می زنند ومی گویند ما از تو توقع نداریم تو خانواده شهید هستی .قصد یک جعل سند کوچک را دارم اما تا حال نتوانسته ام نمی دانم چرا شگردهای شما به ما ارث نرسیده است شما با جعل سندتان به حوریه ها رسیده اید ،خانه های بهشتی دارید،اما من با اصل مدرک کارشناسی ارشد نه شغلی دارم ونه کسی حور که نه دخترش را به من می دهد.

ای عموی تقلبکار شهید من اگر در تقلب تو این همه خیروجود داشته پس در تقلب احمدی نژاد چه خیر کثیری نهفته است.

مهندس خر است نمی فهمد بزرگترین خدمت را به خاطر این تقلب به همه کرده حتی به جهنم وجهنمیان لطف کرده و قسمتی از بیابان جهنم را سبز پوش کرده است . یکی از دوستان که خواب عموی تقلب کار شهید مرا دیده است تعریف می کرد که عمویت مرا به تماشای آن عالم دیگر برد ودر بین راه که سری به جهنم زدیم با صحنه ای عجیب روبرو شدیم.بر خلاف آنچه می گویند جهنم بیابانی وسوزان است قسمت زیادی از جهنم سبز بوده و این از برکات معاویه و موسوی بوده است که رئفت ومهربانیشان حتی شامل بیابان سوزان جهنم هم شده است  واین ها نتیجه های تقلب احمدی نژاد است که مشاهده می شود.

او تعریف می کرد در قسمت اصلی جهنم میدانی است به نام صلح ،، وروزیکه شیرین عبادی صاحب جایزه صلح نوبل شد، مجسمه او را در وسط این میدان الم کردند . این میدان برای خودش عالمی دارد وتمام فضای این میدان به علت داشتن مدیریت قوی شهری همیشه سبز است وروزیکه ما از آنجا گذشتیم آنها به مخالفت با دیکتاتوری خدا وبه اعتراض به حبس شیطان وبه نشان از طرفداری از جنبش قوم لوط قصد انجام تجمعی اعتراض آمیز را داشتند واز آنجا که حال خدا با بزن بکوب بیشتر گرفته می شود یکی از هنرمندان جهنم پشت تریبون رفت و قصد داشت حال وهوایی به مجلس بدهد که گفت ؛ خوشگلا باید برقصند اما هیچکس هیچ حرکتی از خود نشان نداد اما یکی از_ هُ نَر مندان_ که مشخص بود رگ خواب این جماعترا بهتر می داند میکروفون را بدست گرفت وبا تمام نیرو فریاد زد؛ وطن فروش دست تو رو شده برام قصه هاتو بلد شدم ،من آدم خوبی بودم به خاطر تو بد شدم ، هنوز دو کلمه اول از دهانش بیرون نیمده بود که نمی دانید چه غوغایی در آنجا بر پا شد.

این دوست عموی حقه باز شهید من به نکته ای جنجالی اشاره کرد، ، او گفت که برای من کاملا یقینی شده که آتش زدن ماشینها کار این بچه بسیجی هاست چون دوباره آمدند وهمه چیز را به آتش کشیدند،از آنجا بود که من فهمیدم تلویزیون ما دروغ می گوید که آتش زدن ماشینها را به گردن آشوبگران انداخت ، چراکه آتش زدن کار بسیجیها بوده وبی بی سی شاید راست نگفته باشد اما حقیقت را گفته است.

دوست عموی حقه باز شهید من  تعریف می کرد هنگام خداحافظی با عمویت من که کاملا گیج شده بودم با لحنی خودمانی پرسیدم ،،حالا خودمونیم چجوری جنگ تو جهاد وکشته شدنت شهادت پذیرفته شده است ، سر چه کسی را شیره مالیدی چجوری پارتی بازی کردی ؟؟ او با لحنی جدی جواب داد اینجا هرگز امکان تقلب نیست . من دوباره پرسیدم پس چجوری به این مقام رسیدی آخه توکه جعل سند کردی،تو شناسنامه ات دست بردی ،رضایت نامه جعلی ساختی با اینکه بسیاری از این مجاهدان حتی امضای پدر هم داشتند، اما در جهنم هستند ،، این مطالب تو اون لحظه با من بود چونکه «مهدی خزعلی» ادعا کرده بود که بدون اذن پدر نماز مستحبی نمی توان خواند اما جهاد می توان کرد وحال که تو یک شهید هستی وفرصتی پیدا شده این شبهه را پاسخ بگو که او حرف بیاد ماندنی زد که این شبهه را حل می کند.

او گفت ؛ برای جهاد اذن پدر لازم نیست حکم ولی می خواهد .

«گرچه من در شناسنامه ام دست بردم ورضایت نامه پدر من جعلی بود

،، اما پای برگه ام مهر ولی فقیه بود .»

شرط اینکه فعالیت انسان مجاهده وکشته شدنش شهادت باشد ،،امضای پدر نمی خواهد حکم ولی فقیه می خواهد.

 

کروبی (ع ) اگر تجمعی برگزار کردید دستور شلیک می دهیم

 نکته ،(ع)در مقابل شخص کروبی نه علیه اسلام است بلکه علیه العنه می باشد.

نظرتون در مورد او چیست،کسی که شهوت قدرت طلبی از چشمان هیز قدرت طلبیش بیرون زده،کسی که لودر تخریب همه چیز شده وبر گرده این  لودر اجنبی  نشسته وبر پشت رولش موسوی،اری موسوی بر کروبی سوار است همه بر او سوارند ،معمولا خوب سواری می دهد  اما بر آنان که سواری گرفتن را می دانند خاطرهای از او برای شما نقل می کنم مستند و شاهدش زنده

این جانباز که اتفاقا این جانبازی که عرض می کنم از طرفداران آقا  شاید محسوب نشود واز طرفداران شخص خاصی احتمالا است که نام او را به دلایلی نمی اورم

او نقل می کرد که در دوران جنگ مشکل جانبازان زیاد شده بود و کسی به این مشکلات توجهی نمی کرد.

ما به نمایندگی از این عزیزان پیش کروبی رفتیم و از او کمک خواستیم و برای رفع مشکلاتمان اجازه دیدار با امام را گرفته بودیم که کروبی مخالفت کرده وما هم تصمیم به گرفتن یک تجمع اعتراض آمیزی کردیم .

تمام دردم اینجاست خون دل خوردنم اینجاست،بازی دادن دیگران به اسمهای قشنگ اینجاست ،، کروبی خدا ازتو نگذرد این شیخ بی سواد فرموده بود؛؛؛؛؛

فکر نکنید چون جانبازید ما از شما می ترسیم اگر تجمعی برگزار کردید دستور شلیک خواهیم داد.

قضاوت  با شما. حتی اگر شما از سبزیها هم هستید به خاطرات ایت ا...منتظری مراجعه کنید ،تا جایکه حتی دختر ایت ا... منتظری او را به داخل خانه راه نمی داد.

چه نفاقی این انسان دارد از ادعای اعدام ایت ا... منتظری تا رفتن و دادن پیام تسلیت بهخاطر مرگ او .....

کسی که با این هزینه تبلیغات نشان داد هیچ محبوبیتی در بین مردم ندارد و واقعا ندارد مردم حرکات وسکنات او را بجای شبهای برره نگاه می کردند اونشان داد اهل سهم گرفتن است «ما در مجلس حق اب وگل داریم» و بدنبال قدرت وبرای گرفتن این قدرت از همه چیز مایه می گزارد.

 

آیا انها که فاتحه توسلی را خواندند ،،،، فاتحه ای هم برای توسلی خواندند

.

دهه فجر که شروع شد در شک بودم ایا سید حسن برای استقبال از احمدی نژاد در مرقد امام حاظر می شود یا نه.  خودم تحلیل کرده بودم که باید برود باید این کدورتها در کنار میعادگاه ما ایرانیان از بین رود و رفاقتها باید دوباره تجدید شود. وقتی سید حسن به استقبال احمدی نژاد نرفت راستش را بخواهید ناراحت شدم ،اما یک اتفاق باعث شد کمی به اوحق بدهم ..من وقتی مسئولین را می بینم که با نهایت ریا ودر عین تشریفات،ودر کمال ظاهر سازی بر سر قبر پدرم می آیند گاهی نمی دانم چه کنم جز اینکه بروم خانه وزاری کنم( البته واقعا بلا تشبیه که منظورم شخص احمدی نژاد نیست)

اما درست یا غلط خوب یا بد نمی دانم واقعا نمی دانم اما هرچه هست قبر پدر سید حسن هم اینجا هست، چیزهایی هست که فقط آنها می فهمند که پدرشان قبر دارد ،گاهی ما نسبت به این قبر احساس مالکیت می کنیم برای همین گرچه کار سید حسن را نپسندیدم اما از طرفی هم حق را به او می دهم بلا اخره چیزهایی هست که فقط آنها می فهمند که پدرشان قبری دارد...

قبر آیت .. توسلی هم نزدیک است نمی دانم ایا آنها که فاتحه توسلی را خواندند فاتخه ای هم برای توسلی خواندند

البته این باعث نمی شود که رفتار سیاسی سید حسن وحتی این کار اوتایید شود لذا قصد دارم در آینده ای نه چندان دور نقدی بر رفتار سیاسی سید حسن بنگارم.

 

احمدی نژاد شاید مکتبی باشد اما صاحب هیچ مکتبی نیست

الیمین والشمال مضله والخامنه ای هست طریق الوسطی وهی الجاده:فقط همین

قبل از خواندن این مطلب لطفا به این نکته توجه کنید که این وبلاگ نه فقط نقد ورد جریان فتنه را در دستور کار خود قرار داده بلکه هر امری که باعث تحت الشعاع قرار گرفتن اصول اسلامی واهداف نظام مقدس اسلامی صورت پذیرد مبارزه خواهد کردوسعی شده از نگاههای سیاه وسفید دوری گزیند وخود را وامدار هیچ جریان وجناح وحزبی ننماید جز خط مستقیم ولایت .

بعضی شورَش را در آورده اند ،عده ای سعی دارند احمدی نژاد را از یک ریس جمهور تبدیل به یک منجی نمایند.

 عده ای حتی رهبری را هم برای احمدی نژاد می خواهند ،اما احمدی نژاد شاید مکتبی باشد اما هرگز صاحب هیچ مکتبی نیست وجود ایسم در آخر کلمه احمدی نژاد یعنی مقابله با جمهوری اسلامیسم، هر چیزی وکوفتی وایسمی اگر در مقابل انقلاب اسلامی قرار گیرد یعنی انحراف جمهوری اسلامی ومطمئن باشید آنچه این نظام را از بین می برد انحراف است ونه توان نظامی هیچ دشمنی .

 احمدی نژاد فقط وفقط وفقط یک ریس جمهور است ، گرچه پرتلاش وکاری وزحمت کش و شاید موفق اما هیچ ایسمی نخواهد داشت. یادش نه بخیر و خدا نیامرزدش سید محمد باب را ،اودر بالای منبر توبه کرد واز کار خویش اذعان پشیمانی کرد اما زمانیکه پاین آمد مریدانش ول کن نبودند اینقدر به مرید بودنشون ادامه دادند تا دوباره سید محمد باورش شد کسی هست .طرفداری احمدی نژاد هیچ اشکالی ندارد اما مرید شدن بعضی یعنی ایسم شدن او وآنچه خطرناک بوده وهست وخواهد بود مرید بازی است . ما نه اورا ایسم می بینیم ونه برای او مریدبازی را جایز می دانیم وهر آنکس که خودرا مرید او بداند احمق و منحرف وکارش نوعی بچه بازی وشبیه عروسک بازیست. روزی به شوخی به یکی از این شبه مریدان او گفتم تا بحال هیچ چیزی توان تفرقه در بسیج وجریان اصول گرا را نداشته وتنها جریانی که قدرت این را بالذات دارد این جریان بوده است.

از طرفی هم جالب به نظر نمی رسد حرکتهای اقای احمدی نژاد موازی حرکتهای آرمانی تاریخ جمهوری اسلامی از قبیل نامه او به ریس جمهور امریکا که با الگوبرداری از حرکت حضرت روح ا...به گرباچوف بوده وجواب او به علت نوشتن نامه که آنهم کپی جواب امام بود راه را برای مرید بازی باز می کند.

شما به وبلاگ هایی که در ادامه می اید ویا جستجویی در این زمینه انجام دهید برای مثال در این وبلاگ  که به دوره ظهور و... می پردازد دقت کنید ،،جمله احمدی نزاد را که مژده ظهور می دهد، این را شما چه می نامید  ، اوردن جملات احمدی نژآد در مورد بشارت ظهور درکنار جملات ایت ا... بهجت وناصری در خور توجه است ودر این سایتها که اعتقادات مردم واصل مهدویت را مسخره وحتی به بازی میگیرند.چه تفاوتی است بین اینها وآنهایی که با خود مهدویت مبارزه می کنند باز عنوان می کنیم انحراف خطرناک تر از مبارزه ودشمنی است. ببینید  چه  مسخره اورا شعیب ابن صالح (کسی که از سرداران سید خراسانی است وقبل از ظهور ظاهرا با سپاه سفیانی می جنگد واورا شکست می دهد)معرفی می کنند، انگار حضرات مراجع تقلید وایت ا.. بهجت و ناصری و کاشانی وحضرات آملی از این افراد نا اگاهتر به شرایط ظهورند ،،،، اینها خطر انحراف را گوشزد می کندودر این وبلاگ حتی به اثبات آن پرداخته شده استو, http://u313i.com http://hassanbadry.parsiblog.comو و وhttp://alayemezohoor.parsiblog.com/

نکند شعیب ابن صالح این دوستان در موقع ظهور در کنار منبر صاحب الزمان تکیه زند ومخالفین امام  را خار وخاشاک وشاید بز وشاید خواهد گفت شما دماغتونو نمی تونین بالا بکشین یا اب بیارم بریزید اونجاتون که می سوزه خطابه نماید.

دکون بازی تا چه  حد ، بردن آبروی امام زمان به قیمت آبرو بخشی با چه قیمتی ؟؟؟البته این جریان افراطی جریان تفریطی نیز ساخته قضایای یهود زادگی احمدی نژاد و..... چه بگویم از افراط وتفریط.

احتیاجی به مراجعه به bbcوvoaوصدای امریکا واسرائل نیست همین 20:30خودمون چند بار نمی گویم دروغ اما چیزی شبیه آن را از اطرافیان وشاید خود احمدی نژاد نشان داده باشد  اما چیزی که بسیار جالبتر وخوندنی تر است که بعضی از همین سایتها که احمدی نژاد را شعیب ابن صالح ویا چیزی شبیه آن معرفی می کنند مشایی را دجال اخر الزمان(.........) یا فراماسونریا به عنوان فتنه بعدی یاد می کنند.نمی دانم این را چه بنامم حماقت یا ...... همانهایی که احمدی نژاد را ایسم می دانند ومریدانه از او پیروی ونه طرفداری می کنند احمدی نژاد را مبرا از سخنان مشایی می دانند انها مشایی را لعن وبه پرستش احمدی نژاد می پردازند.جالب است این افرادی که بعضا خود را سرداران جنگ سایبری واز سپاه امام خامنه ای  می دانند سعی در نشان دادن جدایی احمدی نژاد ومشایی می کنند.

اتفاقا تمام سکنات وحرکات وگفتگوهاوعلت فامیل شدنشان نشان از رفتار مرید گونه احمدی نژاد نسبت به مشایی دارد .

آری تمام مسئولیت رفتارها وافاضات مشایی مستقیما به شخص اقای احمدی نژاد بر می گردد.

هیچگاه فراموش نمی کنم زمانیکه مشایی تز شبیه به زر خویش را در مورد مردم اسرائل بیان داشت ودوباره بر آن تاکید کرده بود وهمه را به انتقاد واداشت . احمد خاتمی بیچاره در نماز جمعه از بس فریاد کشید صورتش قرمز شد  شبیه زمانی که از دست سران فتنه قرمز شد اما احمدی نژاد در نشست خبری که داشت مشایی را در این قضیه مظلوم دانست و حتی تا جایکه ذهنم یاری می کند رد کرد وهمه را ...(اَراَر).. فرض کرد وانجا بود که مقام معظم رهبری در نماز جمعه این اراجیف را باطل دانست واز حمایت این حرفها انتقاد کرد وبعد از ان بود که احمدی نژاد در مصاحبه ای که داشت انسانی متشخص را در پشت سر داشت انگار حرفهای رهبری ، کشکاٌ دوقاً و پشما.

چه خواهید گفت قضیه برکناری متکی واین همه اختلاف با وزرا وعلت معرفی نکردن لنکرانی به عنوان وزیر وموضوعاتی از این دست وافاضات پیمبر گونه مشایی ویا همین قضیه معاونت مشایی به عنوان معاون اول ریس جمهوری  ونامه رهبری وسکوت مرگبار احمدی نژاد  وعمل به نامه بعد از چند روز ودادن پستی دیگر به او ،، بنده این را توهینی بسیار بزرگ به رهبری قلمداد می کنم واگر شما نمی کنید چون شما مرید احمدی نژادید نه از طرفدارانش ، خدا پدر خاتمی را بیامرزد شاید حرمت رهبری را حتی به ظاهر هم که شده بود بهتر حفظ می کرد .

صاحب مکتب شدن احمدی نژاد ومقابل ایستادن او در مقابل مراجع تقلید وداغ شدن مباحث ظهور ونقل صحبتهای او که نه فقه نه حتی اشنا به علوم اسلامی است این خطر بزرگ اسلام منهای روحانیت را تقویت می کند .آری شاید مسخره به نظر برسد اما این توانایی در این جریان نهفته است البته با تخفیف اگر بگویم باالذات .

رهبری به خاطر حیثیت نظام واز ریس جمهوری ونه شخص احمدی نژاد طرفداری کرده است وای کاش قدر ومنزلت این حمایت را بفهمند. اگر اذهان دچار تار گرفتگی نشده باشد در انتخاباتی که خاتمی به ریاست جمهوری رسید مقام معظم رهبری جمله ای گفت بیاد ماندنی (قریب به این مضمون)هیچ ریس جمهوری برای من هاشمی نمی شود اما امیدوارم برای ملت بشود. خوب شد رهبری برای احمدی نژاد چنین سخنی بیان نکرد .وگرنه ادعای خدایی مریدان او ونه خود او بلند می شد که «انت ربکم الاعلی» .

احمدی نژاد فقط وفقط وفقط یک ریس جمهور است نظیر سایر ریس جمهورهای این نظام که مدت زمان ریاستش هم در حال اتمام است موفق یا عدم موفقیت او چیزی است که بسیار عادی نظیر دیگر دولتها مورد نقد قرار می گیرد وتبدیل شدن طرفداری به مرید بازی حماقتی بیش نیست.( البته ما جریان تفریطی مقابل اورا هم رد می کنیم )

ما هشدار می دهیم موازی حرکت کردن احمدی نژاد ویا جریان مربوط به اودر مقابل رهبری ونظام بسیار خطرناک خواهد بود.هیچ چیز ارزش آنرا ندارد که اعتقاداتمان را به بازار برده فروشان ببریم

 

 

خیابانی بزرگتر به نام خالد اسلامبولی

شمارش معکوس براندازی حکومت نامبارک حسنی مبارک آغاز شد . خالد اسلامبولی نه تنها نام تورا از خیابان تهران بر نخواهیم داشت بلکه ایشا ا.. شهردار محترم تهران خیابانی بزرگتر وشاید آزاد راهی  را به نام تو زند

واما لرزه بر اسرائل ومطمئن باشید مستند جراحی غده سرطانی در حال اتمام است.

و با این اتفاقات ومخصوصا با لرزه بر اسرائل زلزله ای بزرگ بر مبانی تفکر غربی رخ خواهد داد .

ریس جمهور که هیچ بابای ریس جمهور هم نمی تواند کاری بکند؟؟؟؟؟

تعجب نکنید این سخن ریس یکی از شعب بانک قرض الحسنه مهر ایران است که نماد بانکداری اسلامی و مهرورزی ایرانی است.

متن آموزش دغل بازی را که خوانده اید این متن در ادامه این مطالب و رفت امد 45 روزه من برای گرفتن 4 میلیون وام که بعدا شد یک میلیون هشتصد وآخرش شد هیچی که با هزینه هایی که کردیم حدود 20000 هزار تومان خسارت و الافی های یک ماهه و حدود از 27 میلیون پول گذاشتن های اینجانب تا 10 میلیون که حدود 40 روز در بانک مستقر بود(عزیزم این پولها مال من که نبود همش قرض بود)وآخرش هم عُروده های رییس دغل باز بانک که بعد از فهمیدن اینکه من شماره بازرسی بانک را گرفته ام و پول را هم از بانک برداشته ام به آسمان بلند شد که (جلوی مشتری وکارمندان بانک)؛آی نفس کش من یک قرون وام نمی دم برو هر کار می خوای بکن برو پیش ریس جمهور برو پیش بابای ریس جمهور برو پیش مدیر عامل من از هیشکی نمی ترسم وهیشکیم هیچ کاری نمی تواند بکند ویک قرونم بهت نمی دم؟؟؟؟؟؟؟؟

چند نکته؛

1- آقای ریس جمهور ظاهرا این بانک در امتداد صندوق مهر امام رضا وبرای الگو سازی بانکی تاسیس شده اما اگر اصلاح بانکها منتج به این نتیجه است پذیرفتن ربا خانه ها ی معمول و«آنچه عیان است چه حاجت به بیان است» ما این بانکها را بهتر می پذیریم خدا امواتشونم بیامرزه لا اقل اگر سود می گیرند سود نسبتا خوبی هم به سپرده های مردم می دهند.

2-آیا گرفتن سود برای مردمی که در بانک سپرده گزاری کرده اند حرام است اما گرفتن سود این بانک اسلامی خالی از اشکال است.منظورم چیست؟ در این بانک به سپرده های مردم سودی تعلق نمی گیرد به خاطر اسلامی بودن بانک وهدف آن است که این سپرده ها تبدیل به وام قرض الحسنه شود وبه مردم داده شود اما ظاهرا این سپرده ها در بانک ثالثی (که بانک مذکور ما ملت است )سپرده می شود وبه آن سود تعلق می گیرد .این سود آیا حرام است یا نیست به من وتو هیچ ربطی ندارد وسود آن کجا میرود هم باز ربطی ندارد اما شاید به جواب سوال من که چرا برای گرفتن وام اینقدر که حدود یک ماه است باید الاف شد می رسیم.

3- هویت در نام سعی شده است نهفته باشد ودر پرچم این بانک ذکر شده«نماد بانکداری اسلامی »که در مقاله «آموزش دغل بازی» ذکر شد که جناب ریس بانک برای دادن وام وبرای اینکه وام جزء عقود اسلامی باشد علنا آموزش دروغ گویی می دادند برای مثال ذکر فرمودند«برو صنف قالی فروشها وبگو که می خواهی دار قالی بزنی یا برو با یکی از دوستانت که مغازه داره یک قولنامه صوری بنویسکه قصد شراکت با اورا داری » این یا با اسلامی که ما می شناسیم تناقض آشکار دارد یا اسلامی که ما داریم اشکال اساسی دارد.وانچه این وسط مظلوم باقی می ماند کلمه اسلامیت آن می باشد

4-این روشها نتیجه ای جز جامعه دروغ وریا نخواهد داشت وحرف زدن از شهید وشهادت هم نه نتیجه ای ونه معنایی خواهد داشت جامعه پذیری دروغ وفریب وچاپلوسی باید از میان برود که رفع علتهاست نه مبارزه ظاهری وبرخورد با معلولها به نظر این جانب آنچه مردم را از دین ودیانت دور می کند همین نکته های به ظاهر ساده است وآنچه دشمن اصلی ماست حتی بزرگتر از امریکا بی دین شدن جامعه ماست.

5- بسیار سیستم تخماتیک اداری داریم که یک ریس  یک شعبه بانک اونم تو یک شهرستون تو روز روشن وجلوی مشتری اونم تو 12 بهمن روز ورود امام عزیزمان چنان جراتی دارد که چنین حرفهایی می زند واز هیچکسم نمی ترسد . وتازه از زبون کارمندش بیرون پرید که 30 صفحه گزارش واسشون مردم نوشتند .اینو واسه اونهایی میگم که ادعا می کنند ما تو مملکتمون آزادی بیان نداریم تازه این که چیزی نیست 206 صندوق دارشم تو پیاده رو روبروی بانک پارک می کند آزادی بیشتر از این می خواین؟؟؟

 

اما نکته آخر ومهمتر اینکه این بحثها در ادامه حدیث امام حسین (ع) است که می فرمایند انکه تورا دوست دارد از تو انتقاد می کند وانکه چاپلوسی می کند دشمن توست .هدف ما مچ گیری نیست سعی نمودیم اکنون که دولت بعد از هدف مندی یارانه ها سعی در اصلاح سیستم اداری وبانکی دارد قدمی کوچک برداریم و با شناختی که از اقای احمدی نژاد داریم موفقیت طرح را زیاد می دانیم ود ر آخر به ما که وام ندادند اما اگر کسی وام 3 ملیونی سراغ داره خبر کنه وگرنه نمی دونم زندانهای ما امکان دسترسی به اینترنت را دارد تااز اخبار کاندومهای زندان وگردش مواد وهمجنس بازی وشاید طعمه قرار گرفتن من بی نوا توسط زندانیان گرسنه اطلاع رسانی را انجام دهم یا نه.

 

آیا شهدا خود خواهترین انسانها نبودند؟؟؟؟

این سوال در پی مطلب زیر آمده .آنها که مایلند بخوانند واگر فکری  باز شد ونتیجه ای حاصل شد جواب را در نظرات ارسال کنند.تمام نظرات جز فحش های غیر قابل پخش درج خواهند شد.

او در روستا بزرگ شده ودرس را رها کرده وبنایی را آغاز کرد،بنای خوبی است واگر بفهمد که دیگران فهمیده اند که قرزند شهید است دیگر برای آنها کار نخواهد کرد.اگر از شغل پدرش کسی بپرسد قطعا دروغ خواهد گفت. روزیدر خانه پیر زنی بنایی کرد ،پیرزن به در خانه شان آمده بود وبه مادرش گفته بود به او بگویید بیاید تصفیه حساب کند ،به مادرش گفته بود اگر از پیرزن پول گرفتی خودت می دانی ،پیر زن التماس می کند بابا به او بگو بیاید تصفیه حساب کند ،پولش را بگیرد ،مدیون نشویم.واو بخاطر آنکه حس می کرد سرامیک های خانه پیرزن را خوب کار نکرده ،پول نمی گرفت وبه التماسهای پیرزن توجهی نکرد بیشتر در کارها اضافه کاری می کند تا کم کاری .پارسال ماهواره خرید ،همه تفریحش شده نشستن پای ماهواره. آن زمان که در روستا در خانه نیمه خرابشان زندگی می کردند،یک تلویزیون سیاه وسفید کوچکی داشتند وبه امید جمعه وفیلم بعد از ظهر آن همیشه پای تلویزیون بود ،تنها تفریحش همیشه تلویزیون بوده واز پارسال که ماهواره خریده تنها دلخوشیش ماهواره است ،نه زن دارد نه زندگی نه مالی و نه سرمایه ای.شاید مهمترین چیزی که اورا تشویق به خریدن ماهواره کرد تلویزیون خودمان بوده از بی رمقی از بی برنامگی واز دروغ که او تلویزیون ایران را به آن متهم می کند .چند روزی دعوا ودر گیری با مادرش داشت برای خرید ماهواره.مهمترین علاقه اش  bbc   است . شاید تنها کسی که با تنهایی او مانوس است من باشم از بنیاد شهید فقط برای آدرس دادن استفاده کرده ،با خدا قهر کرده نماز هم آنگونه که باید دیگر نمی خواند شاید می خواهد با خدا لج کند .با احمدی نژاد مخالف است وبه خاطر این مخالفت به همه چیز نظام بدبین شده و بهر بهانه ای با من به بحث می نشیند ،پدرش مفقود الاثر است یعنی هیچ اثری از او دیده وپیدا نشده است وتنها قبری شهیدی که در روستای ما خالی است از آن پدر اوست .روستای ما شاید نصف شهر نزدیکش شهید داشته باشد ،دایی وپسر داییش هم شهید شده اند.

به بهانه همین مفقود الاثری روزی سوالی از او کردم .گفتم اگر کسی در خانه را بزند ودر را باز کنی وببینی آنکه در میزند پدرت باشد چه عکس العملی نشان خوهی داد نگاهی به من کرد و بدون فکر کردن گفت یک سیلی محکم به گوشش میزنم و می گویم برو همانجایی که تا حالا بودی ودر را به رویش می بندم ،، گفتن این جواب بدون فکر کردن نشان از آن داشت که بارها راجب این موضوع فکر کرده ،تحلیل کرده واکنون فقط نتیجه فکر کردنهایش را می گوید .او شهدا را خود خواه می داند. و خود خواهی آنها را باعث بدبختی خودش می داند ،،،  راستی آیا اینچنین نیست .؟؟

شهدا آنگونه که می گویند هم خوب نیستند .شاید شهدا هم هرچه درجه شان ومدرکشان وپستشان بیشتر است مثل دنیا ما کرامتشان نیز بیشتر است وخانواده هایشان تحت تاثیر عنایت ویژه آنها  قرار دارند. شهدا انسانهای بی وجدانی بودند که انسانهای دیگر را می کشتند ،انسانهای بی احساسی بودند که جنازهای دوستانشان را به خاک می سپردند و به خانواده هایشان نیز تبریک می گفتند. آنها بی عاطفه هایی بودند که ریسمان محبت همسرانشان را بریدند وذوق وشور فرزندانشان را زیر پا گذاشتند وآینده همسرانشان را خراب کردند و فرزندانشان را به دست سرنوشت سپردند ، انگار نه انگار که پدر ومادرانشان چه پولها خرج کرده اند وچه زحمت ها که نکشیده اند وآنها چه راحت بند زندگیشان را پاره کردند ،

آنها انسانهای خودخواهی بودند ،بخاطر رسیدن به حور از همسرانشان گذشتند ،بخاطر رسیدن به بهشت از دنیایشان گذشتند وبرای رسیدن به شهادت از همه چیزشان گذاشتند آیا این خود خواهی تیست .و مگر نه اینست که خود خواهی صفتی رذیله است و مگر نه آنست که شهید از رذالت می گذرد تا به مقام شهدت برسد . شهدا خود خواه ترین انسانها بودند .شهیدی عکس دخترش را نمی بیند تا مبادا دلش پر بزند ،شهیدی که به همسرش می گوید نوزادش را به جرم خندیدن از اتاق بیرون ببرد تا مبادا پایش بلغزد وبه عملیات نرسد. قصه اسماعیل برایم تکرار می شود ،حب نفس ابراهیم را دستور به ذبح اسماعیلها می دهند ،،اسماعیل به قربانگاه می رود ابراهیمها را خلیل می کنند. آیا شهدا خود خواه نبودند؟؟

حسین ای کشتی نجات ونوح هر زمان

ای کاروان حسین ،ای قافله سالار وای زینب آری برای رسیدن به کربلا از مکه گذشید شرط کربلایی شدن را حاجی شدن می دانید ،وبرای حسین شدن ابراهیم شدن را لازم می دانید ونهضت کربلا را ادامه نهضت پیامبران دانستید .

حسین ای کشتی نجات وای نوح هر زمان ،،،،ای برادر ای برادر آیا تو آماده ای یا تازه آمده ای. اگر آمده ای آماده شو واگر آماده ای رهشپار شو،،قافله در حرکت است وآسمان در حال باریدن ،سیل در حال جمع شدن وکشتی نوح در حال حرکت،این قافله در حال حرکت ،این قافله رهسپار است ،،برای مُحَرم آفریدن مُحرِم می شوند ،،حاجرهای قافله در صفا ومروه می دوند ،واسماعیل ها برای جوشش زمزم آماده وخندان،،حسین جان به مقام ابراهیم احترام کن ونفی جمرات را آغاز کن ،، تیغ بران ابراهیم امروز بدست توست ،،این قافله در حرکت است ،،برای حسین شدن ابراهیم شدن لازم است وبرای ابراهیم شدن گذشتن از اسماعیل ومگر برای مُحرِم شدن زینتها را باید آویخت ««المال والبنون زینه الحیات الدنیا»» نکند زینتها زنجیرت کنند ودشمنت شوند ««ان المال والبنون فتنه لکم»»...

و اما،،، قافله حسین از مکه می گذرد ،اما نا تمام ،یعنی قرار است ناتمام ابراهیم را تمام کند واحتیاج به جهادی بزرگتر است .حسین در صحرای عرفات عرفه می خواند ودر صحرای کربلا رم جمرات می کند سنگ را بجای کوبیدن به سنگها به خود شیطان می کوبد وبرای حاجی شدن قربانی لازم است ......

حسین در کربلا احرام کرد وصفا ومروه را زینب ادا کرد وجمرات را یزید دانست وسنگ را شمشیروقربانی را تمام خویشان وخویش واینبار تیغ برید اما بجای سنگ گلوی اصغر .اتهام ابراهیم حب نفس اسماعیل بود ،سراب صفا ومروه بهانه امتحان حاجر ونتیجه زمزم و بنای خانه خدا شد.

هر سال به یاد خلیل شدن ابراهیم وبرای حاجی شدن در قربانگاه آرزوها گوسفندی نمادین از دنیا را باید قربانی کرد تا به یاد قربانگاه آرزوهایت باشی.

و اما حسین ،،،خودش وهمه چیزش را برای همه کس در همه جا وبرای تمام اصار حتی قبل از خودش فدا کرد

حسین قربانگاه را از کعبه به کربلا آورد کالبد قربانی در مکه است وروحش در کربلا ست.آری حسین برتر از ابراهیم است .وحق بده احرام مُحرم را .

وصیت نامه های شهدا را بخوانید اگر می خواهید 50 سال عبادت کنید

 

وصیت نامه های شهدا سری سوم

سلام بر خانواده های شهدا، آنان که اینان را تربیت کردند، شرایط را مهیا کردند و چون اسماعیل در خلیل شدن ابراهیم شریک. شهدا در (تقریباً همهء) وصیت نامه هایشان از شما حلالیت طلبیده اند و شما را به صبر تشویق کرده اند و به امید لقاء در جوار پروردگار با شما منتظر نشسته اند ....

مگر خوشبختی آنان را نمی خواهید چه سعادتی بالاتر از شهادت«ای پدر و مادر ما شهادت را یک زندگی و تولد می دانیم از شما می خواهم که تولد مرا جشن بگیرید نه عزا»[1]!!! و انسان حیران می ماند ما کجا و آنان کجا.

«به مادرم بگویید بعد از شنیدن خبر شهادتم اشک مریزد و در سوگ من ننشیند و گریه زاری اصلاً در کار نباشد .... و سیاه نپوشند و بدانند که شب اول قبر من شب دامادی من است.»[2] و اگر شما دامادید عروس کیست؟ معشوق در معشوق چیست؟ اگر مجنون دلی شوریده داشت دل لیلی از او شوریده تر بود تو خود صد نکته بخوان از این مُجمَل. «خدایا خداوندا لقای تو چه زیباست و چقدر جالب خواهد بود لحظه دیدار عاشقی دلباخته با معشوق دلباخته با معشوق»[3] داستان نبافتیم وافسانه نساختیم،وصایایشان اینچنین می گوید «خواهرانم و مادر عزیزم که دوست داشتی مرا شاد ببینی، اینک من از رسیدن به خدایم آنچنان شاد هستم که زبان از گفتن و قلم از نوشتن عاجز است.»[4]

اما درود و سلام خدا بر پدران شهدا «پدر جان درود به تو که چون ابراهیم فرزند خویش را به فرمان خدای بزرگ بر قربانگاه فرستادی و بدان و آگاه باش که اسماعیلت هرگز از فرمان باریتعالی سر باز نمی زند.»[5] تو پدرت را با ابراهیم و خودت را با اسماعیل تمثیل کردی، این نشانی از خضوع و خشوع شماست، چرا که شباهت بیشتر به قصهء عاشورا ماند. «خداوند رحمت کند پدرم را در اوایل جنگ مرا با خواندن آیه ای از قرآن که درمورد جهاد بود به جبهه آمدن تشویق نمود»[6]

و رحمت خدا بر مادران شهدا و انان چه می خواهند از فرزندان جز روسفیدی «سلام بر مادر عزیزم که چنان فرزندی را تحویل جامعه داد که در راه مقدس اسلام و رهبر اسلامی با اشتیاق جان فدا کند، فرزندی که از دو سالگی به تنهایی با نبود پدرو با مشقت های بسیار به کمک الهی بزرگ کردی و فدای اسلام و قرآن کردی»[7] «در حال وصیت نامه نوشتن هستم دستهایم می لرزد وقلبم به تپش افتاده است وپیش خودم فکر می کنم که خدایامن در این 19 سال واندی عمر چه خیری برای پدر ومادرم داشته ام»

و صلوات خدا و پیامبر خدا به همسران شهدا «همسر عزیزم، آزاد مردان چون زجان پیمان سپردند ماندند بر پیمان خود تا جان سپردند، سلام به همسر عزیزم که از اول زندگی با قلبی پاک و پر شور از عشق و محبت با من بودی و خواهی بود، امیدوارم مرا از یاد نبری»[8] «ترا به آن قرآنی که شب عروسی قسم خوردیم ببخش مرا چون در زندگی برای من رنج و زحمت بسیار کشیده ای»[9] «همسرم، اگر من شهید شدم برای رضای خداوند چهار فرزندم را خوب سرپرستی کن و خوب در راه مقدس اسلام تربیت بنما»[10]

و امانت یعنی سپردن برای باز پس گرفتن، آری شهدا شما را به خدا امانت دادند و در محشر باز پس خواهند گرفت، خوشا به سعادتتان. «و ای همسر عزیزم انشاءالله دیدار بعدی ما در روز محشر و روز قیامت در بهشت»[11]

و ای فرزندان شهدا ....

«و دو پسرم موقعی که بزرگ شدند اسلحهء مرا بردارند و در راه خدا به مبارزه بپردازند و نگذارند اسلحهء پدرشان بر زمین بیفتد و با دشمنان اسلام مقابله و نبرد کنند و دو دخترم همچون زینب (س) مبلغان اسلام بشوند»[12]

وای فرزندان شهدا آنان که به یتیمی پدرانشان توجه دارندحتما به یتیمی فرزندانشان هم عنایت ویژه دارند«اصغرومحمدرضاسعی کنیدبرای حاج اقاهم برادر باشیدهم پدرچراکه اومهربانی پدرراندیده البته من سعی خودراکردم ولی نتوانستم انطور که باید برای اوباشم»

ای مدعیان مسلمانی،

«شما ادعای مسلمانی کرده اید و باید به همهء مسائل اسلام عمل کنید، دوم آنکه همیشه پشتیبان ولایت فقیه باشید»[13]

ای من، تو، او، و ما ای همه، و همه و همه ...

«ای تجار ای بازاریان خدا را فراموش نکنید و گرانفروشی نکنید، ای کسانی که در ادارات پشت میزها نشسته اید با مردم با اخلاق اسلامی رفتار نمایید»[14] و «چند کلمه به ملت شهید پرور و عزیز ایران، وحدت کلمه را حفظ کنید، خود را همیشه همراه اجتماع مسئول بدانید»[15]

ای معلمان و دانش آموزان مگر چگونه وظیفه ای دارید که شهدا اینقدر در وصیت نامه هاشان بر شما و دانش آموزان تأکید کرده اند «اگر در تحصیل خود کوتاهی کردید، بدانید در برابر خون شهدا و خانواده های شهدا مسئول هستید. و ای برادر آموزگار عزیز، شما در معنای کلمه الگوهای با فضیلت جامعه هستید، پس سعی کنید در عمل هم عین معنا باشید و اما دانش آموزان ای مسئولان فردای این مملکت و ای امیدهای آینده انقلاب و شما ای معلمان و دبیران ای تربیت کنندگان امیدهای آینده مملکت هشدار که دشمن سعی دارد از راه تعلیم و تربیت به این انقلاب ضربه بزند و خدای ناکرده آینده انقلاب را به کوره راه های تنگ و تاریک بکشاند»[16]

و ای پدر و مادرها،

«ای مادران شما بادستی گهواره های بچه هایتان راتکان می دهید وبا دست دیگرسرنوشت جهان بشریت رارقم می زنید»«من می بینم خیلی ازبچه های ده گمراه هستند در حالی که پدرها بی تفاوت هستند خیلی خواهران مواظب اعمال خود نیستند در حالی که مادران و پدران بی تفاوتند. ببینید بی عفتی زن از بی غیرتی مرد است دیگر با خودتان البته بی تفاوتی برادران از بی تفاوتی مبلغین است آنهایی که وظیفه شان ارشاد و راهنمایی است ولی هیچ احساس مسئولیتی نمی کنند، امیدوارم در درجه اول خدا مرا و بعد آنها را هدایت نماید.»[17]



2- شهید حسین علی پورپونه ای.

3- شهید ولی الله چترایی فرزند اسدالله.

1- شهید حسین جمشیدیان قلعه سفیدی.

2- شهید حمید جباری فرزند عشقعلی.

3- شهید ولی الله چترایی فرزند اسدالله.

4-

5- شهید محمدرضا جوزی فرزند حسین.

1- شهید محمدرضا جوزی فرزند حسین.

2- شهید محمدرضا جوزی فرزند حسین.

3- شهید علی جوزی فرزند محمد.

4- شهید مهدی پورقاسمیان فرزند مانده علی.

5- شهید علی جوزی فرزند محمد.

1- شهید احمد جمشیدیان فرزند فتح الله.

2- شهید علی جوزش فرزند محمد.

3- شهید مهدی جمشیدیان قلعه سفیدی.

1- شهید مهدی جمشیدیان قلعه سفیدی.

2- شهید محمدرضا جمشیدیان.

یارانه ها را برداشتند ،همه چیز گران شد جز خون

یارانه ها را برداشتند ،همه چیز گران شد جز بهای خون شهید که ارزانتر از آن ارزانی شد،همه کاسبی ها کساد شد جز بازار سود طلبان شهادت که حسابی داغ شد

آب گران شد اما قیمت خون ارزانتر، یارانه خون برداشته نشد. ارزانتر از آب است وراحت تر از آب خوردن لگد کردن آن .

یارانه ها را برداشتند گوشت گران شد قیمتش را از قصاب سوال کردم گوسفندش را ارزانتر از شتر می داد شتر مرغ

از همه گرانتر مرغ هم به نسبت ارزانتر،، استخوان را هم به قیمت گوشت می دهند، چشم کله پاچه هم برای خودش قیمتی دارد قیمت گوشت را از تابوت شهید پرسیدم زبانش لال ماند، اینجا مگر گوشت سالم پیدا می شود یا پیکرها پر از تیر وترکشند یا بی سر وپیکر، واکثرشان سالها مانده اند زیر خاک ،آنها فقط استخوانند، وقیمتی برای استخوان اداره بازرگانی انتخاب نکرده، این اداره با گرانفروشان مبارزه می کند نه ارزان فروشان واداره بهداشت هم وجودشان را مضر برای من وتو می داند.

راست بگویم قیمت تابوت از جنس درونش بیشتر است وسنگ مزار شهید اکنون قیمتی تر از هویتش .آه همه چیز تجملاتی شده ،شهدا هم به موزه رفتند،سنگ شدند و به میدانها برده شدند..

یارانه ها را برداشتند مردانگی مشخص شد،وجمله مردانگی افسانه شد ماشین لوتیها تفسیر شد ، ،آنچه بعضی آنرا شهید می دانند دفن شد ،وانچه همانان می خواهند بپرستند جسم بود که دفن شد.یارانه ها را برداشتند ،قبرهای شهید را آراستند، و انها رامجسمه کردندواز هرجنسی که مایل بودند مجسمه ها را از آن ساختند وهرگونه می خواستند تراشیدند، وآنها هم چون دیگر مجسمه ها وسبزه ها قَرق معماری و گرافیک شهری شدند.بعضی شهدا را نردبان کردند واز آنها بالا رفتند،بعضی دیگر در خلوت هرچه می خواهند می کنند ودر ظاهر با محزون کردن صدایشان از شهدا می گویند.

چه تفاوتی داردپوستر بازیگر هندی یا عکس داریوش ،یا لیلا با عکسهای شهدا ،اگر نماد فقط عکس است داریوش هم شبیه همت ولیلا زیباتر از همه آنها،هیچ تفاوتی ندارد اگر هیچ احساسی در تو ایجاد نمی کند ،نکند شهدا پله ای مستحکم ترند برای بالا رفتن بهر بهانه ای ،بنرهای پفک وچیپس تفاوتش چیست با عکس شهیداگر مرا وتورا واو را منقلب نکند،اگر فرزند شهید نه، هر گبر وبی دینی از زیر عکس شهید بگذرد،وبه اداره ای که عکسهای شهدا به آن آراسته شده اند قدم بگذارد ،وحس نکند آنچه انتظارش را می کشد ،شهدا هم شرمنده خواهند شد،عکس داریوش شرمنده نخواهد شد \،شهید زنده است حتی شماره ملی هم دارد ،وزیر عکس زنده خطا کردن سخت تر است.

 

وصیت نامه های شهدا را بخوانید 50 سال عبادت کرده اید

قسمت دوم از سری وصیت نامه های شهدا

در جنگ ها آنچه مهم است نفع بیشتروزمین پهناورتراست، اما آنچه این جنگ را متمایز کرد فقط برای پس گرفتن زمین نبود، اینجا جنگ اندیشه هاست، میدان کارزار ایدئولوژی هاونظر یه ها  ، خداباوران جاهل، بی خدایان عاقل و اندیشه های بی خدایی، و اینسو یکسر همه چیز خدایی، «ما برای زمین نمی جنگیم»[1] آنها رفتند به جبهه «به جبهه رفتن من نه به خاطر هوای نفس بوده است، بلکه به خاطر احساس مسئولیت در برابر خدا و رسول خدا و رهبر انقلاب امام خمینی و شنیدن پیام حسین گونه او بود»[2] آنها بسان آنان که از حقارت خفته و از ترس به ننگ رسیده اند و در برابر دادخواهی زهرا سکوت می کنند و در قبال علی گویند کاریست شده، و در حکومت حسن زبان باز می کنند که حسن از ترس قیام نمی کند، که اگر کند ما آنچنانیم و به حسین گفتند تو خود را به کشتن می دهی، قیام لازم نیست و هر عصر تاریخ دارد، مردمانی که می گفتند مگر می شود شاه برود، مگر خمینی می تواند انقلاب کند، در جنگ می گفتند مگر میتوان با صدام جنگید، و آنان که عقب نشینی را بر حمله ترجیح می دهند، و در هر عصر و زمانی، حق را به قدرت می دادند و قدرتمند را به واسطه قدرتش صاحب حقوق می دانستند، آنان از هابیل تا شهدای غزه هر دلاوری را که کشته می شود ندا می دهند ما گفتیم کشته می شوی، مقصر خودش بود چرا ما کشته نشدیم، اما در خواب خرگوشی خود هستندو نمی دانند قرآن شهید را زنده می داند پس آن ها مرده اند همانان که می گفتند ای حسین ما می دانیم حق با توست اما دست بیعت با یزید می دادند همانها که علی (ع) در خطبه27 خوب توصیفشان کرده.

گاهی دری از بهشت باز می گردد و چه بهتر مرگ ما سرخ گونه باشد. «انسان یک روزی به دنیا می آید و روزی هم از دنیا می رود بهتر است که تا مرگ به سراغمان نیامده ما به طرف مرگ برویم چون این مرگی پرافتخار است»[3] اما هرگز مپندارید که فقط هدف شهید شدن آنان را به جبهه کشانید، نه، «فکر نکنید ما برای شهید شدن به جبهه می آییم، اگر انسانی لیاقت این را داشته باشد که پیش یاران امام حسین (ع) و هم امام زمان (عج) برود خدا خود او را خواهد برد»[4] و آیا پنداشته اید برای تزویج حورالعین رفته اند؟ هرگز. ماهاکذاالظن بک«مردم من برای آتش دوزخ به جبهه نیامده ام که به بهشت بروم نه اینطور نیست»[5] هدف فقط خداست و یاری دین او، «هدف از جبهه رفتن من به خاطر یاری اسلام بود»[6] و اگر از آنان بپرسید برای چه می جنگید «اگر از رزمندگان در جبهه بپرسند که شما برای چه می جنگید، گویند برای اسلام و قرآن و راه حسین را ادامه می دهیم، و هدف فقط خداست»[7] و «آن هنگام است که از پیوستن قطره های خون سرخم به دریای بیکران خون شهیدان راهگشای عبور کشتی های صدور انقلاب اسلامی این ثمرهء جوشش خون هزاران شهید و معلول و مجروح به دیگر محرومان جامعه بشری خواهم بود و آن هنگام است که این مسئولیت خطیر از دوشم برداشته خواهد شد»[8] و آیا هدفشان چه بوده آیا مانند آنانند که بیشتر از خویش نمی بینندونمی خواهند بیشتر ازخویش ببینندوبدانند،،،چون آبِ راکد شده، مرداب شده اند «هدف تمام شهیدان و رزمندگان اسلام و امت اسلام یک چیز بوده است. گسترش اسلام تا تمام نقاط دنیا و نابودی کفر جهانی، باشد که زمینه برای ظهور آقایمان امام زمان (عج) آماده شود»[9]

 و آیا مگر نه اینست که پیامبران وظیفهء پیغام بری دارند، پس چرا آنان؟؟!!!

«و اکنون می روم تا به یاری خدا و رهبری مهدی موعود پرچم لاالله محمد رسول الله را بر فراز کاخ سفید واشنگتن و کاخ سرخ کرملین و تمام بلاد غیرمسلمان برفرازم»[10] اب اگر بماند مرداب میشود وانسان اگر بماند مردار، ما با شما از آنان می گوییم که نه اهل ماندن بودند ونه مردار؟!! «از سرزمینی که مردمانش با جان و مال خود انفاق می کنند و شهیدان که همچون رودخانه ای خروشان حرکت می کنند و اندیشهء ماندن و مرداب شدن را هرگز نکردند. رفتند و بر دریای بیکران حق پیوستند. شهیدانی که اجساد پاکشان یا در قلب کوه های سرد کردستان و یا در پهنای بیابان های گرم خوزستان زیر بار انبوه برف و یخ و یا زیر خروارها خاک پنهان شدند و اثری از آنها پیدا نشد، یا در زیر آتش دشمنان اسلام چندین شبانه روز ماندند،،! وظیفه ما چیست؟»[11] مرا یارای سخن نیست شهدا می گویندوظیفهء ما چیست، او که خود از همان شهداست که توصیف کرده با کنایه به ما آموخت که وظیفه داریم و مسئولیم.......

و او خود می گوید و چه زیبا می گوید در جواب سوال خویش .... «همهء ما درمقابل همدیگر مسئول هستیم در مقابل رهبرمان، در مقابل مردممان، در مقابل شهیدانمان، در مقابل خانواده های شهدا و اسیران و معلولان و همچنین در مقابل خود اسیران و معلولان و مجروحان مسئول هستیم.»[12]



4- شهید محسن جهانگیری فرزند مظاهر.

1- شهید حسن چهارده معصومی فرزند علی.

1- شهید محمدرضا چترایی فرزند عبدالحسین.

2- شهید رحمت الله چترایی فرزند منصور.

3- شهید محسن جهانگیری فرزند مظاهر.

4- شهید محمدحسین چاوشی.

5- شهید نعمت الله چاوشی.

6- شهید احمد جهانبخش فرزند میرزا.

1- شهید احمد جوزی فرزند اکبر.

2- شهید احمد جهانبخش فرزند میرزا.

3- شهید احمد جوزی فرزند اکبر.

1- شهید احمد جوزی فرزند اکبر.

وصیت نامه

می دانی وصیت نامه چیست، وصیتی است به شکل نامه ،،کی، قبل از مرگ ،برای که،، من وتو، برای چه،، پیام می برد زمانی که زنده ای  و می خوانند زمانی که مرده ای، یعنی می نویسی  با انکه می دانی می میری، زیبایی وصیت اینجاست ، واین زیبا می کند هر وصیت نامه ای را .........

مقدمه(جملات با فونت متفاوت گزیده وصیت نامه شهداست)

به بهانه مقدمه : شنیدیم مادر شهیدی 25 سال با تابوت فرزند شهیدش زندگی کرد و این راز آنگاه اشکار شد که جنازه اورا در کناراین تابوت یافتند .

وصیت نامه های شهدا را بخوانید، 70 سال عبادت کرده اید (امام خمینی) در زمزمه های قبل از شهادت و در نشاط شهادت نکته هایی آزموده شده  نهفته است و در زمانه ای که راه ما به زینت ذلت مادی گری و روزمره گی و در نتیجه غفلت همراه گشته، شاید مفید افتد.

اگر چیزی می نویسیم «این بنده حقیر و رو سیاه و گنهکار درب خانه خدا به حکم وظیفه که هر مسلمان دارد چند جمله ای به شما عزیزان با تقوا و پاک می رسانم»[1] به حکم وظیفه است. خندهء زیبای فرزند و زبان شیرین دخترت و علاقه به همسر و حب پدر و مادرت، بگذر از ماشین و خانه و باغ، تفریح و تمام رنگ و لعاب زندگی مادی و تو در اوج جوانی، به یک معنا تمام علاقه ها در یک طرف ترازو و آن طرف حب خدا و علی و حسین و روح الله. انتخاب مشکل است، همینجاست که عمر سعدها، شمرها و یزیدها را به خاک نکبت کشانید، و همینجاست که علی، حسین، حرها را به ملکوت اعلی قصه محشر،دنیا مرگ وقیامت بهشت وجهنم همینجاست و نهفته دراین انتخاب ،،،انتخاب مشکل ترین وحساس ترین مرحله هاست انچه بهشت را خلق می کند وجهنم را شعله ور می کند،انتخاب تواست ،،تو مختاری در انتخاب و خدادرانتظاراین انتخاب و رحمن ورحیم برای انتخاب تو....اما....و اما شهادت از "استعداد الموت قبل الحلول الفوت" آغاز می گردد گلوله بهانه است و خون نماد این حرکت، شهادت مقام است، و پا نهادن به تمام تعلقات دنیوی، آماده شدن و انتخاب خدا، حسین، روح الله، رسیدن به مقام شهادت. آری پل صراط همینجاست. از مو باریکتر و از شمشیر برنده تر، و تو در نقطه تعادل این ترازو انتخاب کن. اگر فرزند داری و همسرداری و به پدر و مادرت عشق می ورزی و در یک کلام اگر علاقه داری، می دانی شهید چه انتخابی کرد، تو خود را امتحان کن و انتخاب کن.

آنچه می نویسیم تماماً از زبان شهداست وگزینشی از وصایایشان وانچه ما نوشتیم قابی برکلامشان وگر نه ماراچه لایق این حرفها «خدایا من لایق نبودم که کنار عزیزان سنگرنشین باشم که زاهدان شب و شیران روزند و شب ها آنچنان خالصانه و خاشعانه به درگاه خداوند راز و نیاز می کنند که دل سنگ را آب می کنند و آنچنان دلیرانه می جنگند که هیچکس را یارای مقاومت در برابر آنها نیست ولی خدایا تو به لطف و کرمت این لیاقت را به من دادی»[2] «و اما امیدوارم که این نصایح اولاً شامل این بنده حقیر شده باشد»[3] این شهیدان جسم عزیزشان در زیر خروارها خاک و روح بلندشان در زیر لوای حق، ماییم و اعمالمان و راه دور و دشمن بسیار شاید طبیبی بر دل بیمارمان و چراغی برای هدایتمان باشند.

«برادران و خواهران اکنون که این چند کلمه ناقابل به عنوان وصیت نامه به دست شما رسیده است من در زیر توده های خاک قرار گرفته ام و دیگر اثری از من باقی نیست و به آرزوی قلبی خود رسیده ام و خداوند را شاهد می گیرم که تا به حال هر کاری که انجام داده ام فی سبیل الله و فقط برای رضای خدا بوده است»[4]



1- شهید مهدی جمشیدیان قلعه سفیدی.

1- شهید مصطفی جمشیدیان قلعه سفیدی.

2- شهید مسلم جمشیدیان فرزند محمدتقی.

3- شهید محمود جمشیدیان فرزند عباسعلی.

وصیت  نامه

وصیت نامه

از انجا که به فرموده مقام معظم رهبری وصیت نامه شهدا قانون اساسی معنوی ماست سعی می شود این بخش با شیوه ای نو ادامه یابد. 

لطفا این بخش از این وبلاگ را با خوندن،معرفی،نشر،لینک،و..... رونق ببخشید

دفاعیه عشق

کلمات ماتم گرفتند از خودنمایی عشق وعشق خود حیران مانده از تیزی تیغ خویش،،بعد از تمام شوریده حالیهای مجنون نما ،بعد از ساخت فیلمهای عشق محور ،بعد از طلاق زندگیهای به بهانه عشق ،،عشق از خود دفاع کرد

دفاعیه عشق

ای عشق عده ای برایت جسم ساختند، لباسهای زیبا برایت بافتند

عده ابی مترسکت کردند، به بیابانها مایه ترست کردن

عده ای افسانه ات کردند، مجنون را بهانه کردند

عده ای نامردی کردند ، بنامت هرچه خواستد کردند

عدهای تورا بت کردند، خاضعانه پرستشت کردند

عدهای تورا قلب کردن، بر سنگ هک کردند یا تیر را از ان رد کردند

عدهای شیطانت کرند، جمرات بر پا کردند

عده ای ابراهیمت کردند، اسماعیل را قربانی کردند

عدهای یوسفت کردند، زلیخا شدند ،، در بندت کردند 

عده ای شرابت کردند، انگور گندیده را فدایت کردند 

در همه جا تورا فدا کردند، خود استفاده کردند

پیری به دختری گفت عاشقتم، همه دانستند هدف وسیله را توجیه کرد

آن یکی به دیگری گفت عاشقتم ، فرداش گذاشت رفت

بنازم آن بچه به میدان جنگ ،..، گفت عاشقتم،..،  رفت رو مین و بر نگشت

اینجا بود که من آموختم عشق چیست

ذبح اسماعیل و سوختن ابراهیم ، صلیب مسیح،آنچه مجنون نکرد و فرهاد نتوانست

همه را به یک لبخند فدای عشق کرد و رفت

                          تا ترس مرگ حل نشود      مشکل عشق حل نشود

روزی مرگ از زندگی پرسید ،چه سان است که تو اینقدر شیرینی و من تلخ

زندگی اینبار راستی راست گفت ، چون من سرتاسر دروغ و فریبم و تو یکسر حقیقت ومردم عاشق فریبند تا حقیقت

مردم افسانه دوستند ، کاه می اراستند و کوه می سازند

 حقیقت آن است که مجنون لیلی را فدای خویش کرد و خود را افسانه کرد

آن پسرک به جنگ ،خویش را فدای عشق کرد،افسانه را حقیقت کرد رفت