ایثار یعنی

ایثار یعنی منفعت غیر را بر مصلحت خود مقدم داشتن و شهادت بالاترین و آخرین مرحله از خود گذشتگی و ایثار است. جوهره و صفات شهید، فرهنگی را ترویج می‌کند که در آن باید ایثار و از خود گذشتگی در تاروپود زندگی نمایان گردد و گمنامی و فارغ شدن از منیت‌ها و در نظر گرفتن منافع جمع در راستای ایمان دینی به یک وظیفه تبدیل گردد. فرهنگی که با خودخواهی، خودکامگی سر ستیز دارد و با حریت و آزاد منشی در دنیای خاکی سر وفاق. فرهنگی که الگو از شهدای تاریخ می‌گیرد و در این وادی حریت حسین بن علی(ع) چون سرمشقی تابناک است.

ترویج فرهنگ ایثار و شهادت نیاز به لوازمی دارد که ابتدا با شناخت درست جوهره ایثار و شهادت و درگام بعدی تجلی این جوهره در نقل و عمل مروجین یعنی حاملان و فرهنگ سازان، در بستر جامعه جاری و ساری شده و به تبع آن جامعه از برکات مادی و معنوی آن برخوردار می‌گردد.

امروزه شاهد آن هستیم که مروجین فرهنگ ایثار و شهادت نتوانسته‌اند آنچنان که باید در انتقال محتوای پیام شهدا به مردم و بخصوص نسل جدید، موفق باشند. شاید بتوان یکی از دلایل این ناتوانی را فزونی نقل برخی مروجین بر عمل آن‌ها دانست که موجب تناقض فکری برای مخاطبین گردیده و عملاً گرایش و جذب پیام‌ را کاهش داده است؛ به طور کل هر زمینه و پدیده‌ای که بستر خود محوری ، خودخواهی، صنفی و قومی گری را گسترش دهد، در نقطه مقابل با فرهنگ ایثار و شهادت خواهد بود. مانند سخنرانی که در مورد ایثار صحبت می کند و در پایان سخنرانی در مورد میزان حق‌الزحمه اش زیاده خواهی یا چانه زنی می‌کند. بی شک این تناقض آشکار بین نقل و عمل خدشه‌ای جبران ناپذیر بر مفهوم ارائه شده وارد می نماید.

ایثارگری یک رفتار مستمر و فرهنگ رفتاری است نه یک اتفاق دفعتی. ایثارگر بدنبال عوض خواهی ایثار خود نیست بلکه کسی است که عملاً از خودگذشتگی و ایثار را در زندگی شخصی و اجتماعی خود به کار می بندد و از خودخواهی و زیاده خواهی گریزان است و آن را عملی در تقابل با روحیه از خودگذشتگی معنا می کند.

بنظر می رسد که برای انتقال فرهنگ ایثار به جامعه و به خصوص نسل جدید، شخصی که عنوان وزین ایثارگری را حمل می کند، خواسته یا ناخواسته مسئولیت سنگینی را عهده دار گردیده است. چراکه الگوی عملی و عینی جامعه در ترویج فرهنگ ایثار گردیده فلذا باید حامل و عامل واقعی فرهنگ ایثار نیز باشد. والا دیگران الگو و نماد خود را هرچند نازل الغاء و جایگزین خواهند نمود و اینگونه می شود که فرهنگ ایثار و ایثارگران در جامعه به شعار بسنده شده و مهجور می گردند.

مقام عظمای ولایت نیز درخصوص اهمیت ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه می فرمایند :

         «هر یک از این ستارگان درخشان(شهداء)، می‏تواند عالمی را روشن کند. بنابراین، حقیقت شهادت حقیقت عظیمی است. اگر این حقیقت، به وسیله کسانی که امروز در قبال شهیدان مسؤولیت دارند، زنده بماند، حفظ و تقدیس گردد و بزرگ نگاه داشته شود، همیشه تاریخ آینده ما، از این ایثار بزرگی که آنان کردند، بهره خواهد برد. همچنان که تاریخ بشریّت، هنوز از خون به ناحق ریخته سرور شهیدان تاریخ، حضرت ابی‏عبدالله‏الحسین علیه الصّلاه والسّلام بهره می‏برد؛ چون کسانی که وارث آن خون بودند، مدبّرانه‏ترین و شیواترین روشها را برای زنده نگهداشتن این خون به کار بردند... گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست.»

به امید آنکه ما دانش آموختگان مکتب شهداء بتوانیم با عمل به رسالت زینبی و حسینی خود، مدیون خون شهداء و ایثار ایثارگران نشده، وارثان شایسته و حقیقی آن مردان الهی باشیم که پاداش آن کمتر از شهادت نخواهد بود. انشاء الله

 

http://kyshahed.persianblog.ir/

شهيد غلامحسين چاکري

فرازي از وصيت‌نامه شهيد غلامحسين چاکري

در وصيت نامه شهيد «غلامحسين چاکري» آمده است: براي ساختن جامعه بايد اول از خود شروع کرد تا بتوان جامعه را خوب ساخت.

شهيد غلامحسين چاکري در سال1340 در ساوه در خانواده‌اي مذهبي، مومن و متعهد به اسلام و انقلاب اسلامي ديده به جهان گشود.

دوران پاک و شيرين کودکي را در ميان دامان پر مهر مادر و پدري مهربان سپري کرد و در سن هفت سالگي قدم به مدرسه گذاشت. وي در مجلس عزاداري و تکايا شرکت مي‌کرد.

در همين دوران به عضويت هيات محسنيه درآمد و فعاليت اين هيات تدريس قرآن و اصول احکام دين مبين اسلام مبين بود که هفته‌اي يک بار جلسات آن در منزل پدر شهيد برگزار مي‌شد و علاقه او به شرکت در چنين مجالسي خيلي زياد بود و دوران راهنمايي را با موفقيت پشت سر گذاشت.

البته شهيد از همان دوران کودکي در کار کشاورزي به پدرش کمک مي‌کرد. سال اول نظري بود که انقلاب شروع شد و او به خاطر کمک پدرش و شرکت در فعاليت‌هاي مذهبي، درس و تحصيل را ترک کرد. او به دنبال چشمه‌اي مي گشت تا از آن سيراب شود با شروع انقلاب، چشمه را پيدا کرد و همه هم و غم خود را بر شرکت در مجالس و راهپيمايي و تظاهرات مي‌گذراند و هر موقع سراغ او را مي‌گرفتي در مساجد بود و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و آمدن امام به ايران، غلامحسين از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد زيرا که رهبر و تنها اميدش را يافته بود.

با تشکيل کميته او قصد ورود به کميته داشت که به دليل کمي سن مورد قبول واقع نشد اما او نااميد نشد و عقيده داشت که انسان هر کجا که باشد مي‌تواند خدمت کند تا اينکه سپاه تشکيل شد و او به سپاه پيوست و علاقه زيادي به کار کردن در سپاه داشت و در همين زمان جنگ بين حق و باطل شروع شد و او مشتاقانه به جبهه نبرد شتافت و در آنجا دليرانه جنگيد تا در تاسوعاي حسيني بيست و پنجم آبان سال1359 مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و به درجه رفيع شهادت نايل آمد و به لقا الله رسيد.

اين شهيد والامقام در فرازي از وصيت‌نامه خود مي‌نويسد: خدايا ما را ياري کن تا بتوانيم انقلاب اسلامي ايران را به پيروزي نهايي برسانيم و پرچم پر افتخار جمهوري اسلامي ايران را در سراسر جهان به اهتزاز در آوريم. پدر و مادرم همانطور که به من اجازه رفتن به جبهه را دادي من قول زيارت کربلاي حسيني را به شما مي‌دهم. براي ساختن جامعه بايد اول از خود شروع كرد تا بتوان جامعه را خوب ساخت.

سلام نظر یک فرزند شهید

سلام علیکم
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات خاصه شما بزرگوار در درگاه ازلی جل و جلاله
بنده هم افتخار فرزند شهید را با خود به بلندای عززت و شرف شدا گرانقدر انقلاب برافراشته ام اما کسی را مشاهده نمی کنم که پایش را بر روی گونه به خون آغشته پدرم نگذارد ! دستش را بر سر سودای ولایت او نکوبد ؟ پرچم عزت و پایمردی او را به زیر نیاورد و لگدمال ننماید ! خانواده همسنگرش را در این مسیر پر تلاطم زندگی دنیوی خائن و مفت خور تلقی ننماید !
چه آمده است بر سر ما و دوستان دیرینه ما ! بارها به خود می گویم که اگر شهیدان علم بر این همه خیانت را می دانستند باز نیز برای دفاع و صیانت از ارزشهای نظام و انقلاب پا به جولانگه نبرد می نهادند اما روش ما در غیاب آنان چه بوده است ؟! در واقع این شعار " بعد از شهدا چه کرده ایم " را دیده ایم و برای خود ظرفی بی درب پنداشته ایم !
آه که دل خون است و دل پر خون مجالی برای صحبت ندارد .
موفق و منصور مستدام باشید
یا علی

نامه اعتراض آمیز مردم اصفهان نسبت به سریال در مسیر زاینده رود

نامه اعتراض آمیز مردم اصفهان نسبت به سریال در مسیر زاینده رود

http://www.naghdnews.ir/uploadcenter/uploads/1375126839.jpgبه گزارش حفا نیوز، پس از پخش شدن سریال "در مسیر زاینده رود" که الان نزدیک به 17 قسمت آن در حال اتمام است، جمعی از خانواده شهدا و ایثارگر شهر اصفهان نسبت به سریال فوق اعتراض کردند و با صدور بیانیه ای نسبت به این سریال، که در آن به مردم شهر اصفهان توهین شده است، اعتراض خود را ابراز کردند و از مردم شهر اصفهان نیز در خواست کردند با تماس با شماره 162 روابط عمومی صدا و سیما اعتراض خود را اعلام کنند.

متن بیانیه به اینصورت آمده است که:

مردم فرهيخته اصفهان

جامعه ولايتمدار شهر

هرشب در مسير اختلاف را مي بينيد؟  اگر نمي بينيد يا مي بينيد اين درد دل نامه را بخوانيد !!

اخيرأ از شبكه اول سيماي جمهوري اسلامي ايران سريالي  بصورت شبانه ، به سمع و نظر همشهريان عزيز ميرسد كه  در آن سعي شده است تا از بازيكنان تيم ملي ايران به صِرف بعضي از آنان كه در يك رفراندوم ولايتي شركت كرده و بنفع كانديداي مخالف نظر رياست محترم صداو سيما رأي دادند و در ميادين ورزشي مچ بندهاي سبز بدست بستند  انتقام كشي نمايند و اين قهرمان نمايان را دانسته يا  ندانسته ابزاري كنند تا به مردمي كه از جان و مال خود گذشتند تا اولين حكومت نظامي را در شهرشان در تاريخ ايران به ثبت برسانند و در دفاعي مقتدارانه بيشترين شهيد را تقديم نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران نمودند !  (يعني بعد از پروژه اخراجي هاي يك كه رزمندگان دفاع مقدس را مشتي مافنگي ، لختي و كفش دزد معرفي كردند و در تكميل آن در اخراجي هاي دو آزادگان سرافراز را نواختند حالا نوبت پديد آورندگان لشكر معروف امام حسين (ع)بود، مردمي كه صدام عفلقي اذعان داشت جنگ عراق است و مردم اصفهان ) بفهمانند كه شما مردمي هستيد منفعت طلب كه (برخلاف واقعيت 23000شهيد دفاع مقدس) از سرنوشت پسرانتان خبر نداريد و آنها را به طُرق مختلف رها ميكنيد تا از موقعيت نبود آنها در جهت بالا كشيدن ارث و ميراث پدريشان استفاده كنيد و زماني كه ميميرند با اينكه نميدانيد كجابوده اند و چه ميكرده اند بخاطر استفاده هاي بعدي  پيراهن ميدريد و سينه چاك ميدهيد  امروز بدنيال ديه هستيد و ديروز بدنبال سهم خواهي از بنياد شهيد !! حتي مردان مؤمن شما از سركسب منفعت  حاضرند دختران خود را به پيرمرداني بفروشند كه پسرانشان در سنيني هستند كه براحتي ميتوانند  پدر همين دختران باشند . حتي ساكنان شهر شما آنقدر شعور ندارند كه فرزندان و منسوبين خود را به اندازه شأنشان صدا بزنند!  ! وبه مسعود (مهدي باقر بيگي)  قهرمان شهرشان ميگويند : مسعودي !! ويا برادرشان را شاهرخي ، صدا ميزنند و همسرشان را سحري، و.......

وامصيبتا كه از كفن پوشان شهر خبري نيست ،  مردان دشمن شكن گم شده اند و مُشتي افراد باقي مانده شناسنامه اصفهاني بودن خود را گم كرده اند و از اينكه لهجه و مرامشان به تمسخر و اهانت گرفته شود كك اشان نمي گزد .

نويسنده و كارگردان سريال به مزد كانالي كه در سيماي جمهوري اسلامي ايران به نفع خود ايجاد كرده  است !  هرچه ميخواهد ميگويد و ميكند و به تصوير ميكشد ! غافل از اينكه كاسه صبر قلنداران ولايتمدار شهر نيز حدي دارد ! آقاي كارگردان  قصه دروغي  را كه در تهران ميتوانست به تصوير بكشد و آب هم از آب تكان نميخورد ، به اصفهان ميآورد و سودش را نصيب همپالگيهايش ميكند تا عقوبت بدش را در سطح جهان به عهده مردم اصفهان بگذارد . فبها وامصيبتا كه چه شد يالثاراتي ها ؟ چه شدند قلم بدستان و جامعه فرهنگی شهرمان كه همه جا بيدار بودند ! مگر در شهر ما نماينده اي ندارند !

از كانال هاي هنري متوجه ميشوي كه رهبر معظم انقلاب با طنز شبهاي ماه مبارك چندان موافق نبوده اند! نتيجه  آنكه معظم له با بازي گرفتن گويش ها و قوميت هاي ايراني  صددرصد  مخالف خواهند بود .

همانطوريكه در ديدار بعد از انتخاباتشان فرمودند : نماينده اي در صداو سيما تعيين كرده اند اما خيلي از برنامه هاي اين سازمان مورد تأئيد ايشان نمي باشد و مردم بايد به اينان تذكر بدهند .حتي سيماي جمهوري اسلامي ايران ميتواند نامش را در كتاب گينس بعنوان مخترع  جديد گويش زبان اصفهاني ثبت نمايد ! چون اگر رياست محترم سيماي جمهوري اسلامي ايران و مديران شبكه ها خصوصأ شبكه ملي ، كارگردان سريال  حتي با يك همشهري اصفهاني واقعي كه در پايتخت سكني نداشته باشد وبه مصداق آقاي مهرداد ضيائي  كه خواست در تهران راه رفتن ديگري را ياد بگيرد در زادگاهش راه رفتن خودش هم يادش رفت ! فرد آواشناس متخصصي را به خدمت ميگرفتند !  (بطور مثال چنانچه با مهندس كلباسي مديريت متعهد ومسئول وفرهيخته شبكه اصفهان مدتي حشر ونشر داشتند از گويش زبان زيباي اصفهاني فيض ميبردند و ملغمه اي من درآوردي را نماينده لهجه اصفهاني نميكردند . كه با اينهمه هزينه ، نتيجه اي معكوس ببار آورد! )

جادارد از سيماي ملي كشور كه سعي ميكند مردم اصفهان (پايتخت فرهنگي جهان اسلام ) را به مانند مثل معروف (قومي مرده خورو بي ادب و منفعت طلب بي شعور ) معرفي نمايد تشكرنمائيم! راستي سودجويان به عقوبت كار خود انديشيده اند ؟

 جمعی از خانواده شهدا و ایثارگران و هنرمندان استان اصفهان

ارسالی از طرف وبلاگ فرزند شهید به این پایگاه خبری

حرفی از جنس دل ...

چفیه یعنی محض یاد علقمه// در عطش بخشیدن یک قمقمهچفیه یعنی یال های کول شیر// هیبت شیران دشتِ تیغ و تیر


چفیه یعنی مد عا بی ادعا //یک شکایت نامه در دست دعا
چفیه یعنی ابجد عشق علی// کودکی در مکتب مشق علی

چفیه یعنی ترس..ترس از ترس عشق// چفیه یعنی چار حرف از درس عشق

حرف اول...اول چزابه ها// ابتدای چاه و چشم و لابه ها
حرف چمران در سماع و هلهله// زیر بارانهای داغ چلچله

دومین از فاطمه دارد نشان// از فدک... از فرق... فزت و زفغان
حرف دوم قصه فهمیده ها// یادگار فاو و فکه دیده‌ها

حرف سوم سومین حرف ولی //ابتدا و انتهای یاعلی
حرف سوم، سومین حرف شهید// سومین حرف بسیجی و سپید

حرف آخر... آخر آه است... آه // انتهای نعره و چاه است چاه
حرف آخر... اول هور است و هو // انتهای فکه را کن جستجو

چفیه را در خاک فکه جسته‌ام // چفیه ها را تکه تکه جسته ام
چفیه ها مظلومهای عالمند// آخرین هابیلهای آدمند

چفیه از روز ازل مظلوم بود// از غدیر از پیشتر معلوم بود
چفیه را ابلیس، چنگش می‌کشید// دست قابیلان، به سنگش میکشید

چفیه را در نینوا آتش زدند// دوش میثم بوده و دارش زدند
چفیه تا بوده ست، تنها بوده است// رانده از دنیای "تن"ها بوده است

چفیه را از آسمانها رانده اند// چفیه را در آسمانها خوانده اند
کرخه ها جاری است در خطهای او// بستر خونست این شطهای او

روزگاری چفیه ها بر دوش بود// سفره و سجاده و تن پوش بود
اشکهای نیمه ی شب، ژاله بود// چفیه ها گلبرگ خیس لاله بود
لاله مهمان اقاقی گشته بود// چفیه ی نمناک، ساقی گشته بود

چفیه بر بالای چمران می نشست // پای منبر در جماران می نشست
ای قلم دیگر نمی گویی چرا؟ // از پس و خنجر نمی گویی چرا؟
چفیه ی چمران مگر از یاد رفت؟// پرچم کاوه مگر با باد رفت؟

من به آوینی تظلم کرده ام // همتی !...آیینه را گم کرده ام
چفیه افتاده به خاک جاده ها //دستگیری کن از این سجاده ها

آی... میگویند فصلِ مرد نیست // چفیه ها این روزها شبگرد نیست
ای خدا ! دست من و دامان تو // بی سرو سامان منو، سامانِ تو

ترس دارم چفیه ها دیگر شوند// در هجوم نقش، بازیگر شوند
ای زبان از آنچه گفتی شرم کن// ای قلم، سر در خط آزرم کن

*

******************************************************

*****************************************************

چه سخت گذشت تا بفهمم بودنم را و چه ساده میگذرد رفتنم، 
اما در این بودن و رفتن به من یاد دادی عاشق باشم
چه زود گذشت آن زمان که مرا درس عشق دادی و محبت را ضمیمه
وجودم کردی و در پیوست نهادم حک نمودی:
دوست بدار و عاشق باش 

آری تو در وجودم دوست داشتن را به ودیعه نهادی
چگونه ستایش کنم تو را که ناتوانتر از آنم که برای تو بنویسم
و چه زود گذشت بودنم و زود میرود رفتنم 
میدانم میروم ومیدانم که باید بروم
اما به کدامین منزل بیاسایم
بسیار دوستت دارم، من عاشقم مهربان

آخر تو به من آموختی عشق را، اگر من اکنونم به عشق آمیخته است
چون تو مرا کشاندی .
پس چرا احساس میکنم دیگر دوستم نداری 
نمیدانم........... شاید اشتباه میکنم 
چون تا زمانی که که من در ملک تو هستم امیدوارم .

راستی اگر مرا از مُلکت راندی به کدامین ملجا پناه ببرم ؟

اما هر جا بروم مُلک توست و این شادیم را افزون میکند که هر جا

بروم ا زآن توست................پس هنوزدوستم داری

 

عکسی منتشر نشده از هاشمی و احمدی نژاد

پندهاي نهج البلاغه***** دكتر شريعتي ****** دست نوشته چمران

اگر خدا شريكى داشت 
لو كان لربك شريك لاتتك رسله. 
نامه / 31 
ترجمه: 

اگر پروردگارت شريكى مى داشت، فرستادگان آن شريك "يعنى پيامبران آن خداى ديگر" نزد تو مى آمدند.

******************************************************

لو لم يتوعد الله على معصيته لكان يجب ان لا يعصى شكرا لنعمه. 
ح / 290 
ترجمه: 

اگر حتى خداوند، بندگانش را، از نافرمانى كردن و گناه ورزيدن نترسانيده بود، باز هم واجب بود كه انسان، مرتكب هيچ گناهى نشود، تا به اين وسيله، در برابر نعمتهاى او، سپاسگزارى كرده باشد.

****************************************************************

در خلوت هم از گناه بپرهيزيد 

اتقوا معاصى الله فى الخلوات فان الشاهد هو الحاكم. 
ح/ 324 
ترجمه: 

در خلوت و تنهايى هم، از گناه و نافرمانى خدا بپرهيزيد، زيرا همان كسى كه گناه شما را مى بيند "يعنى خداوند" خودش نيز درباره ى آن، داورى خواهد كرد.
*********************************************************************

رابطه عقل و گفتار 

اذا تم العقل نقص الكلام. 
ح/ 71 
ترجمه: 

هنگامى كه عقل انسان كامل گردد، گفتارش كوتاه مى شود.

******************************************************************

حق يكى است 

ما اختلفت دعوتان الا كانت احداهما ضلاله. 
ح/ 183 
ترجمه: 

هرگاه در مورد امرى واحد، دو ادعاى مختلف وجود داشته باشد، ناچار، يكى از آن دو، گمراهى "باطل" است.

******************************************************************

جامعيت قرآن 

و فى القرآن نبا ما قبلكم و خبر ما بعدكم و حكم ما بينكم. 
ح/ 313 
ترجمه: 

سرگذشت نسلهاى پيشين شما، و خبرهاى مربوط به نسلهاى آينده شما، و احكام و دستورات مربوط به امورى كه بين شما جارى است، همه در قرآن آمده است. 
******************************************************************
خشنودى از كار بدكاران 

الراضى بفعل قوم كالداخل فيه معهم. و على كل داخل فى باطل اثمان اثم العمل به و اثم الرضى به. 
ح/ 154 
ترجمه: 

هر كس كه به كار گروهى از مردم خرسند باشد، مانند آن است كه در آن كار، با آنها همراهى كرده است، و هر كس كه در كارى نادرست همراهى كند، براى او دو گناه خواهد بود: گناه همكارى در آن كار نادرست، و گناه رضايت دادن به انجام آن.

******************************************************************
لزوم شناخت رفيق راه و همسايه 

سل من الرفيق قبل الطريق و عن الجار قبل الدار. 
نامه/ 31 
ترجمه: 

پيش از آنكه درباره راه بپرسى، درباره 'رفيق راه' بپرس، و پيش از آنكه 'خانه' انتخاب كنى درباره 'همسايه' پرس و جو كن.
خودرايى و مشورت 

من استبد برايه هلك و من شاور الرجال شاركها فى عقولها. 
ح/ 161 
ترجمه: 

شخص خود راى به هلاكت مى رسد، و كسيكه با مردان برجسته و انديشمند مشورت كند، در عقل آنها شريك مى شود.

******************************************************************
فضيلت علم بر ثروت 

العلم خير من المال، العلم يحرسك، و انت تحرس المال، و المال تنقصه النفقه و العلم يزكو على الانفاق، و صنيع المال يزول بزواله. 
ح/ 147- از فرمايشات امام "ع" به كميل بن زياد 
ترجمه: 

دانش، از مال دنيا بهتر است، زيرا دانش نگهبان توست، ولى مال را تو بايد نگهبانى كنى. مال دنيا با بخشش كاسته مى شود، ولى دانش، بر اثر بخشش، رشد و فزونى مى يابد، و آنچه با مال دنيا ساخته و پرداخته شده و بدست آمده، با تمام شدن مال، از بين مى رود.
آنچه بر خود نمى پسندى بر ديگران مپسند 
******************************************************************
فاحبب لغيرك ما تحب لنفسك و اكره له ما تكره لها. 
نامه/ 31 
ترجمه: 

آنچه كه براى خود دوست مى دارى، براى ديگران نيز دوست بدار، و آنچه را كه براى خود نمى پسندى، براى ديگران هم مپسند. 
******************************************************************
اندرز پذيرى 

و لا تكونن ممن لا تنفعه العظه الا اذا بالغت فى ايلامه، فان العاقل يتعظ بالاداب و البهائم لا تتعظ الا بالضرب. 
نامه/ 31 
ترجمه: 

از كسانى مباش كه اندرز نمى پذيرند مگر هنگامى كه آزار و عذابى به آنها برسد. شخص عاقل، با ادب و ملايمت اندرز مى پذيرد، و چهارپايان هستند كه جز با كتك، فرمان نمى برند و به راه نمى آيند.
دوستى و خردمندى 
*************************************************************
التودد نصف العقل. 
ح/ 142 
ترجمه: 

دوستى و مهربانى با مردم، نيمى از عقل است.
****************************************************************************

****************************************************************************

انسان‌ها

دکتر علی شريعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

 

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

 

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

 

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها. 

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
**************************************************************

**************************************************************

فهمیدن و نفهمیدن

تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،

 آسایش و خوشبختی بخشیده است !!! 

مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟

 پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی. 

امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است . 

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
************************************************************

**************************************************************

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است 

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم


دکتر علی شریعتی
***************************************************************

********************************************************************

دست نوشته ای از شهید دکتر چمران خدا بود و دیگر هیچ نبود

خدا بود و دیگر هیچ نبود،‌ خلقت هنوز قبای هستی بر عالم نیاراسته بود، ظلمت بود، جهل بود، عدم بود، سرد و وحشتناک، و در دایره امکان‌ هنوز تکیه‌گاهی وجود نداشت. خدا کلمه بود، کلمه‌ای که هنوز القاء‌ نشده بود. خدا خالق بود، خالقی که هنوز خلاقیتش مخفی بود.خدا رحمان و رحیم بود، ولی هنوز ابر رحمتش نباریده بود. خدا زیبا بود، ولی هنوز زیبایی‌اش تجلی نکرده بود. خدا عادل بود، ولی عدلش هنوز بروز ننموده بود. خدا قادر و توانا بود. ولی قدرتش هنوز قدم به حوزه عمل نگذاشته بود. در عدم چگونه کمال و جلال و جمال خود را بنمایاند؟ در سکوت چگونه کلمه زاییده شود؟ در جمود چگونه خلاقیت و قدرت تظاهر کند؟ عدم بود، ظلمت بود، سکوت و جمود و وحشت بود. اراده خدا تجلی کرد، کوه‌ها، ‌دریاها، آسمان‌ها و کهکشان‌ها را آفرید. چه انفجارها، چه طوفان‌ها، چه سیلاب‌ها،‌ چه غوغاها که حرکت اساس خلقت شده بود و زندگی با شور و هیجان زائدالوصفش به هر سو می‌تاخت. درخت‌ها،‌ حیوان‌ها و پرنده‌ها به حرکت درآمدند. جلال، بر عالم وجود خیمه زد و جمال، صورت زیبایش را نمایان ساخت.‌ وکمال، اداره این نظام عجیب را به عهده گرفت. حیوانات به جنب و جوش و پرندگان به آواز درآمدند، و وجود نغمه شادی آغازکرد و فرشتگان سرود پرستش سردادند. 

آن‌گاه،‌ خدا انسان را از «حماء‌ مسنون» - گل تیره رنگ - آفرید و او را بر صورت خویش ساخت، و روح خود را در او دمید و این خلقت عجیب را در میان غوغای وجود رها ساخت. 

انسان،‌ غریب و ناآشنا، از این همه رنگ‌ها ، شکل‌ها، حرکت‌ها و غوغاها وحشت کرد، و از هر گوشه به گوشه‌ای دیگر می‌گریخت، و پناه‌گاهی می جست که در آن با یکی از مخلوقات هم رنگ شود و در سایه جمع استقرار بیابد و از ترس تنهایی و شرم بیگانگی و غیر عادی بودن به درآید. 

به سراغ فرشتگان رفت و تقاضای دوستی و مصاحبت کرد، همه با سردی از او گذشتند و او را تنها گذاشتند و در جواب الحاح پر شورش سکوت کردند. انسان وحشت زده و دل شکسته با خود نومیدانه می‌گفت: مرا ببین، یک لجن خاکی می‌خواهد انیس فرشتگان آسمان شود! و آن‌گاه با عتاب به خود می‌گفت: ای لجن! چطور می خواهی استحقاق هم‌نشینی فرشتگان را داشته باشی؟ و سرشکسته وخجل، گریخته در گوشه‌ای پنهان شد،‌ تا کم‌کم توانست بر اعصاب خود مسلط شود و از زاویه خجلت، بیرون آید و برای یافتن دوست به مخلوقی دیگر مراجعه کند. 

پرنده‌ای یافت در پرواز، که بال‌های بلندش را باز می‌کرد و به آرامی در آسمان‌ها سیر می‌نمود، خوشش آمد و از این‌که این پرنده توانسته خود را از قید زمین خاکی آزاد کند، شیفته شد. اظهار محبت کرد و تقاضای دوستی نمود و گفت: آیا استحقاق دارم که هم پرواز تو باشم؟ اما پرنده جوابی نداد و به آرامی از او گذشت و او را در تردید و ناراحتی گذاشت و او افسرده و سرافکنده با خود گفت: مرا ببین که از لجن خاکی ساخته شده‌ام، ولی می خواهم از قید این زمین خاکی آزاد گردم، چه آرزوی خامی، چه انتظار بی‌جایی. به حیوانات نزدیک شد، هر یک بلاجواب از او گذشتند و اعتنایی نکردند، خود را به ابر عرضه کرد و خوش داشت همراه تکه های ابر بر فراز آسمان‌ها پرواز کند، اما ابر نیز جوابی نداد و به آرامی گذشت. به دریا نزدیک شد و طلب دوستی کرد، اما دریا با سکوت خود طلب او را بلا‌جواب گذاشت. او دست به دامن موج شد و گفت: آیا استحقاق دارم که همراه تو بر سینه دریا بلغزم، از شادی بجوشم و از غضب بخروشم، و بر چهره تخته سنگ‌های مغرور سیلی بزنم و بعد تا به ابدیت خدا پیش بروم و در بی نهایت محو گردم؟ اما موج بی اعتنا از او گذشت و جوابی نداد. انسان دل‌شکسته و ناراحت، روی از دریا گردانید و به سوی کوه رفت و از جبروت عظمتش شیفته شد و تقاضای دوستی کرد . کوه، جبروت کبریایی خود را نشکست و غرور و جلالش اجازه نداد که به او نگاهی کند،‌ انسان دل‌شکسته و ناامید سر به آسمان بلند کرد،‌ از وسعت بی‌پایانش خوشحال شد و با الحاح طلب دوستی کرد. اما سکوت اسرارآمیز آسمان به او فهماند که تو لجن خاکی استحقاق هم‌نشینی مرا نداری. به ستارگان رجوع کرد، ولی هریک بی اعتنا گذشتند و جوابی ندادند. انسان به صحراهای دور رفت و خواست در کویری تنها زندگی کند و تنهایی خود را با تنهایی کویر هماهنگ نماید و از تنهایی مطلق به درآید، ولی کویر نیز با سکوت سرد و سوزان خود انسان آشفته و مضطرب را سر‌گردان باقی گذاشت. 

انسان،‌ خسته، روح‌مرده، پژمرده، دل شکسته، وحشت‌زده و مأیوس، ‌تنها،‌ سر به گربیان تفکر فرو برد، و احساس کرد که استحقاق دوستی با هیچ مخلوقی را ندارد، او از لجن است، لجن متعفن، از پست‌ترین مواد و هیچ‌کس او را به دوستی نمی پذیرد. آن‌گاه صبرش به پایان رسید، ضجه کرد، اشک فرو ریخت،‌ و از ته دل فریاد برآورد: کیست که این لجن متفعن را بپذیرد؟ من استحقاق دوستی کسی را ندارم،‌ من پستم، من ناچیزم، من بدبختم، من گناهکارم، من روسیاهم، من از همه‌جا رانده شده‌ام،‌ من پناه‌گاهی ندارم، کیست که دست مرا بگیرد؟ کیست که ناله‌های مرا جواب بگوید؟ کیست که بدبختی مرا ملاحظه کند؟ کیست که مرا از تنهایی به درآورد؟ کیست که به استغاثه من لبیک بگوید؟ 

ناگهان طوفانی به پا‌شد،‌ زمین به لرزه در‌آمد، آسمان غریدن گرفت، برق همچون تازیانه‌های آتشین،‌ برگرده آسمان کوفته می شد، گویی که انفجاری در قلب عالم به وقوع پیوسته است،‌ صدایی در زمین و آسمان طنین انداز شد که از هر گوشه و از دل هر ذره و از زبان هر موجود بلند گردید:

ای انسان، تو محبوب منی، دنیا را به خاطر تو خلق کرده‌ام، و تو را بر صورت خود آفریده‌ام، و از روح خود در تو دمیده‌ام، و اگر کسی به ندای تو لبیک نمی گوید،‌ به خاطر آنست که هم‌طراز تو نیست و جرأت برابری و هم نشینی با تو را ندارد، حتی جبرئیل، بزرگ‌ترین فرشتگان، ‌قادر نیست که هم‌طراز تو شود، زیرا بالش می سوزد واز طیران به معراج باز می ماند.

ای انسان ، تنها تویی که زیبای را درک می کنی، جمال و جلال و کمال، تو را جذب می کند. تنها تویی که خدای را با عشق ـ نه با جبر ـ پرستش می کنی. تنها تویی که در تنهایی نماینده خدا شده‌ای. ای انسان تنها تویی که قدرت و خلاقیت خدا را درک می کنی.‌ تنها تویی که غرور می‌ورزی و عصیان می‌کنی و لجوجانه می جنگی وشکسته می‌شوی و رام می‌گردی و جلال و جبروت خدا را با بلندی طبع و صاحب نظری خود درک می کنی. تنها تویی که فاصله بین لجن و خدا را قادری بپیمایی و ثابت کنی که افضل مخلوقاتی. تنها تویی که باکمک بال‌های روح به معراج می روی.‌ تنها تویی که زیبایی غروب تو را مست می‌کند و از شوق می‌سوزی واشک می‌ریزی.

ای انسان، خلقت در تو به کمال رسید،‌ و کلمه در تو تجسد یافت، و زیبایی با دیدگان زیبابین تو ظهور کرد‌ و عشق با وجود تو مفهوم و معنی یافت و خدایی خود را در صورت تو تجلی کرد. 

ای انسان، تو مرا دوست می‌داری و من نیز تو را دوست می دارم. تو از منی و به سمت من باز می گردی.

فيلتر شكن anti filter جديد به روز بازار

- 1نماز: فکر می کنم بهترین فیلتر شکن دنیا باشه که خود خدا هم زیر این فیلتر شکن امضا و مهر کرده ...باوری نداری " ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر عنکبوت/44"

2- ماه مبارک رمضان: این سری از فیلتر شکن ها مدت زمان طولانی برای شما کاربرد دارد و حتی باعث می شود ویروس هایی با گناه وارد خود کرده اید قتل عام کند .


3- قرآن : فقط برای فیلتر شکن بگویم که نظیرش اصلا وجود ندارد همه متخصص فیلتر شکنی(پیامبران) جلوی این کلام الهی زانو می زنند ...برای اثر کردنش اول قدم خواندنش و بفهمیدن و پله آخر عمل کردن به آن است

4- محبت اهل بیت: متاسفانه این نسخه از فیلتر شکن ها همه جا پخش نشده و به گفته صاحبان این فیلتر شکن ها این برای کسانی است واقعا به ما اعتقاد داشته و پیرو ما باشند.

5- اذکار: این ذکر باید توسط متخصصشان تجویز بشود
اخطار اخطار : در مورد این فیلتر شکن باید بگویند نسخه های تقلبی زیادی وجود دارد مواظب باشید 

دلیل فیلتر شدن!!!:

وقتی انسان گناه می کند به دلیل جهلشان به ازای هرگناه یک قدم از خدا دور می شود این فیلتر ها بر چشمانمان ،گوش هایمان وقلب ما سیطره می زند و اگر کسی دچار این گناهان شد اگر به یکی از این فیلتر شکن ها وصل باشد ان شاءالله به راه مستقیم هدایت می شود.



حتما از این فیلتر شکن ها استفاده کنید(رد خور نداره).


چه کسی می داند جنگ چیست؟

بسم رب الشهدا و الصدیقین:

چه کسی می داند جنگ چیست؟

چه کسی می داند فرودیک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟
چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا،
به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟
جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟
به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود.
از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟
آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده
کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟
چه کسی در هویزه جنگیده؟
کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟
چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند:
نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟
چگونه سر 120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟

آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟
گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود
و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن راسوراخ کرده وگذر می کند،
حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟
کدام گریبان پاره می شود؟
کدام کودک در انزوار و خلوت اشک می ریزد؟
و کدام کدام .............؟
توانستید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:
هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران –
دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرار می دهد،اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود.
معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟
چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟
چگونه باید آنها را غسل داد؟
چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟
چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم.
چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟
کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟
به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟
از خیال، از کتاب ، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت درکیفت می گذارد؟
کدام اضطراب جانت را می خورد؟
دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟
دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟
صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن، پرستو شدن
آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی
تو داغدار شده است؟جوانی به خاک افتاده است؟
آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟
هیچ می دانستی؟ حتما نه! ...
هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی
و آنگاه که قطره ای نم یافتی؟
با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی؟
اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!!
اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی،
اگر جعفر و عبدالله نیستی،
لااقل حرمله مباش!
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد....
پس بیاید حرمله مباشیم

22 خرداد 89 - 88- 90 -91- 92- حوادث رویدادها وقایع راهپیمایی بیانیه 22 خرداد ماه!!!

 

ضرورت بازخواني غائله فتنه سبز
قدرت ايران پس از حماسه 22 خرداد

محمد اسکندري

در آستانه سالروز 22 خرداد حماسه شور و شعور و بصريت سياسي ملت ايران قرار داريم.حماسه اي که طي آن بيش از 85 درصد از واجدين شرايط به پاي صندوق هاي آرا آمدند و با انتخاب نامزد خويش راي"آري"به نظام اسلامي دادند.اگر چه حوادث پس از انتخابات شيريني حضور گسترده در انتخابات را به کام مردم تلخ کرد اما هيچ کس نبايد فراموش کند که 22خرداد حماسه اي غرور آفرين است.در حالي که صاحب نظران سياسي در غرب هر روز شايعه عدم مقبوليت وناکارآمدي سياسي و بحران مشروعيت در ايران را تکرار مي کنند حضور 85درصدي مردم پاي صندوق هاي راي در آغاز دهه چهارم خط بطلاني بر خزعبلات آنان کشيد.

انتخابات 22 خرداد نشان داد که ظرفيت هاي سياسي در ايران بسيار بالاست و اين ظرفيت ها توانايي ان را دارد تا 85 درصد از واجدين شرايط را پاي صندوق ها بکشاند. امروز بسياري سعي دارند تا حقيقت بزرگ و افتخار آميز 22 خرداد را در هاله ابهام قرار دهند و به تدريج مايه فراموشي اين دستاورد بزرگ را فراهم آورند . اما بايد دانست که انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري در ايران با تمام حواشيش برگ زريني است در دفتر افتخارات نظام اسلامي .

اما در بازخواني جريانات انتخابات لازم است تا به نکته اي اشاره کرد و آن گفتمان حاکم بر رقابت سياسي در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري بود. گفتمان اصلي در  دهمين انتخابات رياست جمهوري   گفتمان " امام و انقلاب " بود. در واقع احزاب و جريانات سياسي شعار ها و رفتارهاي خويش را بر منهج   آرمان هاي " امام و انقلاب "   استوار ساخته بودند.  هر چهار نامزد تابلوي انقلاب اسلامي را بالا برده بودند و زير بيرق آرمان هاي امام راحل سينه مي زدند. اين موضوع از دوجنبه قابل اهميت است. از سويي بدين معناست که نخبگان سياسي جامعه به آرمان هاي انقلاب توجه دارند و راه پيشرفت و توسعه را تنها در اسلام ناب محمدي (ص) کنکاش مي کنند . از سوي ديگر بايد دانست احزاب زماني بر يک شعار سياسي تمرکز مي کنند که اين شعار بتوانند با کسب آراي مردم آنان را بر کرسي قدرت بنشاند. در واقع در آغازين سالهاي دهه چهارم از انقلاب اسلامي ايران مشخص شد که اصلي ترين نياز ملت ايران تحقق آرمان هاي انقلاب اسلامي است.

 مردم در سي سال پس از انقلاب اسلامي نه تنها از آرمان هاي اوليه انقللاب فاصله نگرفته اند  بلکه به شدت در پي احزاب و گروهايي هستند که علم انقلاب را بلند کرده اند . اين موضوع خود ثابت مي کند که شکاف نسل ها آنگونه هم که عده اي مطرح مي کنند صورت نگرفته است. امروز نسل هاي دوم و سوم نيز در پي تحقق آرمان هاي " امام و انقلاب "  هستند.اگرچه پس از انتخابات برخي از اين آرمان ها عدول کردند اما به هر حال اين موضوع نشان داد که گفتمان انقلاب اسلامي پس از سي سال طراوت و تازگي خويش را داراست و مي تواند سيل عظيمي از مردم را پاي صندوق هاي راي آورند.

اما پس از انتخابات 22 خرداد عده اي با اسم رمز " تقلب " به تمام آرمان ها و هويت خويش پشت پا زدند و دوشادوش معاندين عليه انقلاب اسلامي شمشير زدند. شايد در بدايت امر حوادث پس از انتخابات دهم نشانه اي از ضعف باشد اما در حقيقت پس از اين حوادث نظام انقلاب اسلامي يک گام به پيش رفت. نظام اسلامي شايد در جريان فتنه هزينه پرداخت اما هيچ گاه صدمه نديد. در عوض ملت ايران با پيروزي در امتحان الهي از اين مقطع حساس به سلامت عبور کرد. به عقيده بسياري از صاحب نظران ايران پس از انتخابات 22 خرداد جايگاه بسيار مستحکم تري نسبت به قبل پيدا کرده است . طي حوادث انتخابات تمام امکانات غرب بسيج شد تا نظام اسلامي را ريشه کن کند اما نه تنها نتوانستند در اين راه به موفقيت دست پيدا کنند بلکه شکستي سنگين و مفتضحانه را پذيرفتند.

امروز شاخک هاي اصلي فتنه گران و مزدوران شناخته شده اند و از سوي ديگر مردم نيز توانستند جريان موسوم به اصلاحات را بدون نقاب تماشا کنند.

امروز تقريبا همه مي دانند که که جريان اصلاحات غرب زده است و در راستاي اهداف بيگانگان تلاش مي کند. ايران پس ازحماسه  22 خرداد بسيار مقتدرتر شده است. اگرچه تمامي معاندين  داخلي و خارجي  عليه انقلاب و ارمان هاي امام راحل قيام کردند و سعي داشتند تا وجهه نظام اسلامي را سياه جلوه دهند اما مردم با حضور خويش در راهپيمايي 9 دي و 22 بهمن نشان دادند که روي آرمان هاي امام و انقلاب همچنان ايستاده اند و باوجود فضاي غبارآلود فتنه توانايي تشخيص حق از باطل را داراهستند . اگرچه حوادث انتخابات موجب شد تا رسانه هاي غربي ماه ها به ياوه گويي عليه نظام بپردازند اما در عو ض مشخص شد که عده اي در لفافه  سعي دارند تا بنيان هاي انقلاب را متزلزل سازند. اگرچه تني از بسيجيان در خيابان هاي تهران به خاک و خون کشيده شدند اما جوشش اين خون هاي مطهر به جريان عظيمي در سرتاسر کشور مبدل شد که نفاق را به محاق برد. 

لذا در نهايت و به عنوان جمع بندي بايد گفت انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري برگ زريني از حضور همراه با بصيرت مردم در عرصه هاي سياسي و جانفشاني آنان براي ارزش هاي انقلاب است. حماسه 22 خرداد و حوادث پس از آن به خوبي هويدا ساخت که با گذشت بيش از سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي نه تنها نمي توان آرمان هاي انقلاب را به موزه فرستاد بلکه اين آرمان ها بايد سرلوحه کاري دولت ها ، احزاب و جريانات سياسي قرار گيرد. اين حق مردم است که حاکمان به خواسته آنان توجه کنند.  مردم ايران نشان دادند که حتي اگر منتسبين به امام نيز دست از آرمان هاي ايشان بکشند آنان هرگز صحنه را خالي نمي کنند . انتخابات دهم و حوادث پس از آن نشان داد که مردم ايران يكپارچه پشت سر ولي خويش آماده شهادت هستند. لذا مي توان گفت مردم و نظام اسلامي با عبور از  فتنه سبز گامي بلند در تثبيت حکومت اسلامي برداشتند.

 

 

 

 با توجه به گذشته نچندان دور در یک چنین روزهایی افرادی امدند و با هر شکل ممکن در صدد فرب افکار عمومی بودند که با یاری امام زمان و بصیرت رهبر عزیز تا اینجا به خوبی به سرانجام رسید

 

سیدعلی، سید یاسر و سید حسن خمینی(فرزندان سید احمد خمینی)

سید علی خمینی

آمریکا اسرائیل قتل شیطانی

 

مرگ بر  اسراییل  مرگ بر  اسراییل مرگ بر  اسراییل مرگ بر  اسراییل مرگ بر  اسراییل

Stop your murdering!
Stop your genocide!
Go back to Europe and America
Europe and America is where you came from!
Then your eyes will be opened
You will see the horror that you have done
We will all see then the horror that we in the West have helped you to do!"

عكس:سید  حسن و برادرانش

نصیحت های پیامبر به حضرت ابوذر   

 نصیحت های پیامبر به حضرت ابوذر 


مطلب زیر گزیده هایی از نصیحت های پیامبر به اباذر غفاری هست. اگر کل نصیحت ها رو می خواین بخونین، می تونین به منبع آخر نوشته مراجعه کنین.

تا به حال، در مطالعاتی که انجام دادم، نصیحت هایی به این زیبایی از هیچ کس نشنیدم. هرگز از هیچ نویسنده ای. حتی از خود پیغمبر. روی هر جمله از این متن می شه مدت ها تامل کرد. این کلمات در قفس زمان و مکان نمی گنجن. اگر به زندگی روزمره ی خودمون هم نگاه کنیم، می بینیم که هر نصیحت دریایی از علم داره که می تونیم به کار بگیریم. به وجد اومدم.

لطفا به اندازه ای که از این متن لذت بردین، برای یکی از آشناهای بسیار پاک اینترنتیم که من رو با این قطعه از نصیحت های پیغمبر آشنا کرد (و چند وقت پیش فوت شد) دعا کنین.

پیشاپیش اگر بعضی از مطالب بیش از حد سنگینه و یا با مزاق دوستان جور در نمی آد، عذر می خوام





بسم الله الرحمن الرحیم



ابوذر گفت: که روزی پگاه به مسجد در آمدم و جز رسول مصطفی و علی مرتضی‌ کسی در مسجد نبود. غنیمت شمردم آن خلوتی صبحگاه مسجد را و عرضه داشتم: ای رسول خدا! مرا پندی ده و وصیتی بکن که خداوند مرا بدان نفعی دهد.

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: به رغبت چنین خواهم کرد ای ابوذر که تو از ما اهل بیتی. تو را پندی خواهم داد و بر تو است که در حفظ آن بکوشی که اگر چنین کنی تو را کفایت خواهد کرد.

ای ابوذر!

خدا را بندگی کن، انگار که می‌بینی‌اش. و اگر تو او را نمی‌بینی بی‌شک او تو را می‌بیند. و بدان که اولین گام در مسیر عبادت خدا، معرفت به او است که او اوّل هر چیزی است و قبل از او هیچ نیست. و یکتایی است که برای‌ او دوّمی نیست، و باقی و دائمی است که مر او را غایت و نهایت نیست. آفرینندة آسمان‌ها و زمین است و آنچه در آنها است و آنچه در بین آنهاست. و او است که لطیف و آگاه است و او است که بر همة کار توانا است. سپس ایمان به من و اقرار به اینکه خدای تبارک و تعالی مرا برای عموم مردم فرستاد، بشارت دهنده و ترساننده و راهبر و خوانند‌ه‌ به سوی خدا...

ای ابوذر! 

سفارش‌های مرا به دل بسپار تا سعادتمند دنیا و آخرت شوی.

ای ابوذر! 

اگر به اجل (مرگ) و مسیر آن می‌نگریستی، دشمن هر آرزو و غرور می‌گشتی.

ای ابوذر! 

در دنیا غریب‌وار زندگی کن، یا مثل عابری که از گذرگاهی می‌گذرد و خود را در جرگه مردگان بشمار.

ای ابوذر! 

بر صرف عمر بیش از صرف مال و ثروتت بخیل باش.

ای ابوذر! 

جز این چند سرنوشت آیا چیز دیگری در کمین شماست؟:

ثروتی که طغیان بیاورد، فقری که یاد خدا را از دل ببرد، مرضی که آدمی را از پای در آورد یا پیری و رخوتی که زمین‌گیرش کند.

ای ابوذر! 

هر گاه از تو چیزی پرسیدند که نمی‌دانستی، بگو: نمی‌دانم، و از عواقب آن خود را خلاص کن. و در مورد آنچه نمی‌دانی حکم نکن که بتوانی از عذاب روز قیامت در امان بمانی...

ای ابوذر! 

حقوق خداوند متعال بیش از آن است که بندگان بتوانند به جا آورند، و نعمت‌های او بیشتر از آن که بتوانند بشمارند. لیکن شب و روز خود را به توبه بگذرانید. تمام لحظات خود را وقف طلب بخشش از خداوند کنید.

ای ابوذر! 

تو در گذرگاه شب و روز هستی، و مرگ ناگهانی در کمین تو. و کردار تو بی کم و کاست ثبت خواهد شد. و مرگ به ناگاه در خواهد رسید. و هر که نهال خیر بکارد، به‌زودی میوة سعادت خواهد چید، و هر که دانة شر بکارد، جز ساقه‌های ندامت درو نخواهد کرد. و هر کس هر آنچه کِشته است می‌درود. کُند رو را هرگز توان سبقت گرفتن نیست و حریص را بیش از آنچه مقدر اوست توان دریافتن نه. آنچه که خیر است از جانب خدا است، به هر که خیری می‌رسد از جانب خدا می‌رسد و تنها او است که از وقوع شر جلوگیری می‌کند، هر که از شری در امان می‌ماند، خدا در امانش نگاه می‌دارد.

ای ابوذر! 

پرهیزکاران، بزرگان اجتماع‌اند و فقها، رهبران و پیشوایان جامعه. و هم‌نشینی با آنان باعث زیاد شدن ایمان و علم و تقوای انسان می‌شود. مؤمن گناه را چون صخر‌ه‌ای مهیب و وحشتناک می‌بیند و هر لحظه بیم افتادن آن را برخویش دارد و کافر، گناهش را همانند مگسی تصور می‌کند که بر گوشش می‌گذرد.

ای ابوذر! 

خداوند متعال هرگاه خیر بنده‌ای را بخواهد، گناهانش را در برابر چشمانش قرار می‌دهد و هر لحظه به یادش می‌آورد. و هر گاه بر بنده‌ای خشم کند، گناهانش را از خاطرش می‌برد.

ای ابوذر! 

به کوچکی گناه منگر، بنگر که نافرمانی چه بزرگی را می‌کنی. متوجه عظمت و بزرگی خداوندی باش که بر او عصیان می‌کنی.

ای ابوذر! 

التهاب و اضطراب و گریز مؤمن از گناه بیشتر از گنجشکی است که برای رهایی از دام تلاش می‌کند.

ای ابوذر! 

خداوند روشنایی دیده و نور چشم مرا در نماز قرار داد. و اشتیاق مرا برای نماز چنان کرد که گرسنه‌ای برای طعام و تشنه‌ای برای آب. با این تفاوت که گرسنه پس از خوردن، سیر می‌شود و تشنه پس از نوشیدن سیراب، و من هیچ‌گاه از نماز سیر نمی‌شوم.

ای ابوذر! 

مادامی‌که به نماز ایستاده‌ای، درِ خانة پادشاه قدرتمندی را می‌کوبی. و هر کس بر درِ سرای سلطانی پا فشاری کند، عاقبت در به رویش گشوده می‌شود.

ای ابوذر! 

هیچ مؤمنی به نماز نمی‌ایستد مگر آنکه نیکی‌ها و پاداش‌ها میان او و عرش پراکنده می‌شود و فرشته‌ای مأمور می‌شود که ندا کند:

ای پسر آدم! اگر می‌دانستی در نمازت چه نهفته است، از آنکه با او به مناجات می‌ایستی هرگز روی بر نمی‌تافتی.

ای ابوذر! 

خوشا به حال علمداران روز قیامت. آن‌ها که پرچم‌ها را به دوش می‌کشند و از دیگران به سوی بهشت سبقت می‌گیرند. آن‌ها همان‌ها هستند که در دنیا به سوی مساجد پیشی می‌گرفتند، در سحرها و غیر سحرها.

ای ابوذر!

دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر، و هیچ مؤمنی شب را به صبح نمی‌رساند مگر محزون و اندوهگین. و چگونه مؤمن اندوهگین نباشد که خداوند ـ جل ثناؤه ـ ورود به جهنم را وعده‌اش فرموده، اما خروج از آن را به حتم وعده نکرده است. و دچار دردها و مصیبت‌ها و مشکلات طاقت سوز می‌شود، به ستم گرفتار می‌آید امّا یاری نمی‌گردد. امید به ثواب و پاداش خداوند متعال بسته است و مدام در اندوه و تعب است، تا از دنیا آسوده شود و آنگاه است که به مقام آسایش و کرامت دست می‌یابد.

ای ابوذر!

به هر که علمی بی‌خشوع و گریه داده شد، بی‌تردید و به یقین به او علمی بی‌فایده داده شده است. خداوند، علما را می‌ستاید آنجا که می‌فرماید: «آنانکه علم داده شدند از پیش، چون بر آنان خوانده شود، سر و صورت به سجده می‌سایند و می‌گویند: منزه است پروردگار ما که وعده‌ی او قطعی است. و سر به سجده بسایند و بگریند و برخشوعشان بیفزایند.»

ای ابوذر! 

هر که گریستن را می‌تواند باید بگرید و هر که نمی‌تواند باید قلبی حزین داشته باشد و حال گریه. که قسی‌القلب از خداوند تعالی دور است اما نمی‌فهمد.

خداوند متعال می‌فرماید: من به بنده‌ای دو آسایش و دو خوف را با هم اعطا نمی‌کنم. اگر در دنیا بیم من نداشت، در قیامت او را خواهم ترساند و اگر در دنیا نگران بود و خوف مرا داشت، در آخرت به او امان و آسایش خواهم داد.

ای ابوذر!

اگر مردی را به اندازة هفتاد پیامبر، عمل صالح باشد، باید که آن را حقیر و ناچیز بشمرد و بترسد از آنکه در قیامت نجات نیابد.

ای ابوذر!

گناهان بنده گنهکار در قیامت بر او عرضه می‌شود و او به گناه خویش می‌گوید: آیا من از تو بیمناک و وحشت‌زده نبودم؟ و بخشیده می‌شود.

ای ابوذر!

شخص کارهای نیکو می‌کند و با اتکاء و دلخوشی به آن‌ها، گناهان کوچک انجام می‌دهد. این شخص در قیامت خدا را غضبناک و ناراضی از خویش خواهد دید. و شخص گناه می‌کند و از کردة خویش پشیمان می‌شود و از آن دوری می‌جوید، او در قیامت در آسایش و امان خواهد بود.

ای ابوذر!

گاه بنده‌ای گناهی می‌کند و به واسطة آن گناه به بهشت می‌رود.

پرسیدم: چگونه چنین می‌شود ای رسول خدا!؟ پدر و مادرم به فدایت. فرمود: آن گناه همیشه در پیش رویش قرار می‌گیرد و از آن توبه می‌کند و به سوی خدا می‌گریزد تا به بهشت در می‌آید.

ای ابوذر!

هشیار و زیرک کسی است که نفس خود را خوار گرداند و توشه برای پس از مرگ تدارک کند. و عاجز کسی است که دنباله‌روی هوای نفس خود باشد و از خداوند آسایش و عافیت طلبد.

ای ابوذر!

قسم به کسی که جان محمّد در دست او است، اگر دنیا به اندازه بال مگس یا پشه‌ای نزد خداوند ارزش داشت، خداوند از آن، جرعة آبی به کافر نمی‌نوشاند.

ای ابوذر!

دنیا ملعون است و هر چیز در آن، ملعون‌ است جز آنچه خدا را باشد و وسیله ی به دست آوردن رضای او شود. و در نزد خدا مبغوض‌تر از دنیا چیزی نیست که آن را خلق کرد و از آن روی گرداند و به آن ننگریست و نخواهد نِگریست تا برپایی روز قیامت. و چیزی نزد خدا محبوب‌تر از ایمان به خود او نیست و ترک آنچه که او امر به ترک فرموده.

ای ابوذر!

هر گاه برادرت را دیدی که در دنیا زهد می‌ورزد، به او گوش بسپار که به تو حکمت می‌آموزد.

پرسیدم: ای رسول خدا! زاهدترین مردم کیست؟

فرمود: آن‌ کس که قبر و پوسیدگی در آن را از یاد نبرد و اضافات زینت دنیا را رها کند و جهان باقی را بر دنیای فانی برگزیند و فردا را از عمر خویش نشمارد و خود را مهیای مرگ گرداند.

ای ابوذر!

دوستی مال و مقام برای دین آدمی از دو گرگ خونخواری که به آغل گوسفندان بزنند و تا صبح از آن‌ها بدرند، خطرناک‌ترند. چه خواهد ماند از آنها پس از این تهاجم؟

ای ابوذر!

خداوند تبارک و تعالی که در نعمت‌های حلال از ما بازخواست می‌کند، با حرام‌ها چه خواهد کرد؟

ای ابوذر!

من از خدا خواسته‌ام که دوستداران مرا به اندازة کفاف، روزی دهد و دشمنانم را مال و فرزند بسیار ببخشد.

ای ابوذر! 

بر تو است نیت پاک و صالح در هر کار، حتی در خواب و خوراک.

ای ابوذر!

اگر کسی را عمل هفتاد پیامبر باشد از شدت آنچه در آن روز (قیامت) می‌بیند، کوچک و حقیرش می‌شمرد. و اگر سطلی از پوست و گوشت جوشان دوزخیان در مشرق ریخته شود، جمجمه‌های مغربیان به سوزش می‌آید. و اگر جهنم زبانه کشد و بر افروخته گردد هیچ ملک مقرّب و پیامبر مرسلی نمی‌ماند، مگر آنکه به زانو می‌افتد و می‌گوید: خدایا! مرا دریاب. پروردگارا به من رحم کن. باری هول قیامت چنان است که ابراهیم، اسحاق را از یاد می‌برد و ناله می‌کند که: ای پروردگار! من ابراهیم، خلیل توام، فراموشم نکن.

ای ابوذر! 

صدایت را در مواجهه با مردگان و به هنگام جنگ و خواندن قرآن پایین بیاور.

ای ابوذر!

هر گاه جنازه‌ای را تشییع می‌کنی، با دقت و خشوع به آن بیندیش و بدان که تو به او ملحق خواهی شد.

ای ابوذر!

حق، سنگین و تلخ است و باطل سبک و شیرین. و چه بسا یک آن، شهوت‌رانی که غم و اندوهی طولانی در پی داشته باشد.

ای ابوذر!

آدمی به کُنه دین دست نمی‌یابد و در دین خود هوشیار نمی‌گردد، مگر آنکه مردم را در مقابل خداوند، مثل چهارپایان ببیند. سپس آنگاه به نفس خویش باز گردد و خود را از آنان کمتر و حقیرتر بشمرد.

ای ابوذر!

به حقیقت ایمان نمی‌رسی مگر آنکه مردمان را همگی در دینشان احمق و در دنیاشان عاقل و فهیم ببینی.

ای ابوذر!

به حساب خودت برس قبل از آنکه تو را محاسبه کنند که این حساب فردای تو را آسان‌تر می‌کند. و خودت را بسنج پیش از آنکه تو را بسنجند. و خود را آمادة روز آن نمایش بزرگ کن، روزی که هیچ چیز تو بر خدا پوشیده نمی‌ماند...


غلط کردید بیشمارید

غلط کردید بیشمارید 
نوشته شده توسط حسین قدیانی 
خرداد 
۲ 

اینجا “قطعه ۲۶″ است و الان ساعت، ۲۰ دقیقه به ۳ و ۸۰ نفر آن لاین و عشق نفر بازدید کننده تا کور شود چشم آمریکا و اسراییل. صاحبخانه این وب سایت فقط و فقط بسیجیان خامنه ای هستند و من خادم کوچک شما در “قطعه ۲۶″ هستم. اینجا “قطعه ۲۶″ است؛ صدای مرا از حنجره بابا اکبر می شنوید. “نه ده” شما امروز به چاپ پنجم رسید و اگر بازی درنیاورند و اتفاقات یک ساعت پیش را تکرار نکنند، “قطعه ۲۶″ شما امروز رکورد جدیدی خواهد زد و به همه دشمنان خواهد فهماند که تعداد فراوان زائران این مزار عرفانی یعنی “قطعه ۲۶″ ربطی به روز ۱۵ اسفند و فحاشی سبزها علیه بابا اکبر و این کوچک شما ندارد. من اتفاقا یک فرد عقده ای هستم و دوست دارم بچه بسیجی در همه جا بیشمار باشد. این “وب سایت” متعلق به دعای مادران شهید داده است. به شیرزنانی که وقتی خرمشهر آزاد شد دلشان آباد شد. بسی برایم مایه افتخار است که از چاپ ششم کتاب “نه ده” به مقدمه های زیبای کتاب، مقدمه سردار عاشورایی سپاه حضرت ماه، “باقرزاده” تفحص نیز افزوده می شود. چه زیبا نوشته سردار این مقدمه را و تا یکی دو روز دیگر “حسین بهزاد” که “همپای صاعقه” تا “انتهای افق” رفت و از “مهتاب خین” نوشت نیز افتخار خواهد داد و برای کتاب شما مقدمه دیگری خواهد نوشت. روزی مقدمه های کتاب “نه ده” که محصول دعای شما ستاره ها است از متن کتاب بیشتر خواهد شد و این افتخار را “داداش حسین بچه بسیجی ها” تقدیم شما می کند. با چه زبانی بگویم وقتی از میان این همه آدم مرا “داداش حسین” خود خطاب می کنید چقدر پز می دهم اما این را هم بدانید که من شما را آنقدر دوست دارم از اینجا تا آسمونا. تا بی نهایت. من سخنگوی دود عود موتور قراضه بچه بسیجی ها هستم و نویسنده باتوم به دستهایی که باتوم شان همان ذوالفقار علی است. آری، دانیال های میدان شوش را می گویم. فلافل خورهای مسجد ارک. ریش توپی ها و صد البته چادر مشکی ها که خواهران عاشورایی ام هستند و صد البته زینت زینب در این روزهای آخرین. هوس کرده ام باز بگویم: “ریه من جلد دود عود موتور بچه بسیجی ها ی حضرت ماه است. دود این موتوریها برای ریه من مثل هواست”.هوس کرده ام باز بگویم: “اگر دست خدا در دست خامنه ای نیست پس چرا این همه ماهواره حریف این ماه پاره ما نمی شود؟” هوس کرده ام باز بگویم: “عباس نگهدار است خامنه ای. سرور و سالار است خامنه ای. فرزند زهراست خامنه ای. نائب خورشید است خامنه ای. مثل ماه زیباست خامنه ای. لیلای ماست خامنه ای. بابای ماست خامنه ای. خامنه ای نبود دلتنگی غروب آدینه می کشت ما را. پس لعن علی عدوک یا علی، موسوی و کروبی و خاتمی”. نگران نباشید؛ ما جز “نصرالله”، “سید حسن” دیگری نمی شناسیم. ما جز وصیت نامه شهدا و جز امر رهبر، هیچ موسسه تنظیمی نمی شناسیم. ما روز “آدینه” به همه خواهیم فهماند که خامنه ای را چقدر چقدر چقدر اندازه “شب قدر” دوست داریم. پنج شنبه در “قطعه ۲۶″ بهشت زهرا دل نوشتی برای روز “سوم خرداد” نوشته ام که در مراسمی برایتان خواهم خواند. الان سایت “قطعه ۲۶″ خیلی بد بالا می آید اما اگر اذیت نکنند در شب سوم خرداد یک بار دیگر و به عشق شهدا با زدن رکورد بازدید کننده های “قطعه ۲۶″ به آمریکا و اسراییل می گوییم خطابی آشنا و به یاد ماندنی که بد جور هوس کرده ام به گفتنش: “غلط کردید بیشمارید”.

بچه‌هاي شهدا ضمن اين كه بچه شهيد هستند، بچه هم هستند!

دغدغه های یک فرزند شهیددرباره ترویج فرهنگ ایثاروشهادتهر روز در گوشه‌اي از كشور، جانباز بد حالي به شهادت مي‌رسد و همسران شهدا پا به سن مي‌گذارند اما براي قشر جوان ايثارگر سرمايه‌گذاري مناسبي صورت نگرفته و ايثارگرپروري نشده است.


معصومه خدادادي در گفت‌وگو با خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا» اظهار داشت: اگر مي‌خواهيم بدانيم مسئولان در ترويج فرهنگ ايثار و شهادت چقدر موفق بوده‌اند، بايد بررسي كنيم كه مسئولان طي اين سال‌ها چقدر حاضر بوده‌اند براي حفظ و ترويج فرهنگ ايثار و شهادت از منافع خود چشم‌پوشي كنند. 
اين فرزند شهيد افزود: بعد از جنگ، گاهي شرايطي پيش آمد كه ترجيح داده شد فرهنگ شهدا به موزه‌ها رود و فضا به گونه‌اي شد كه هراس آن مي‌رفت فرزندان‌ شهدا را به جرم اينكه پدرانشان به جبهه رفته‌اند و شهيد شده‌اند، محاكمه كنند و آنها را هم به موزه بسپارند. 
خدادادي اظهار داشت: معتقدم هر مسئولي كه توانست در مسئوليت خود ايثارگري كند و قدم خيري براي بازماندگان جنگ برداشت، تبديل به ضد تبليغ نشد و او در ترويج فرهنگ ايثار شهادت موفق بوده است. 
اين فرزند شهيد ادامه داد: هر وقت كاري براي جانبازان انجام دادند، قبل از اينكه آن قانون يا مصوبه اجرايي شود، آنقدر فرياد كردند و در حاشيه‌اش تبليغات عجيب و غريب راه انداختند كه باعث شد مردم تصور كنند همه امتيازها براي جانباز و رزمنده است. 
اين نماينده مجلس ايثارگران كشور گفت: يك سهميه كنكور براي فرزند شهيد در نظر گرفتند و آن قدر تبليغ كردند كه وقتي وارد دانشگاه شد، اصلاً جرأت نكند بگويد من فرزند شهيد هستم؛ نه اينكه از شهيد شدن پدرش خوشحال نباشد بلكه فضا به گونه‌اي است كه او به اين نتيجه رسيده است. اگر در اين رفتارها هيچ عمدي در كار نبوده است، مسلماً بي‌تدبيري‌هايي بوده كه منجر به اين بازخوردها شده است يعني بعد از گذشت 30 سال از پايان جنگ، نسبت به رسيدگي به خانواده ايثارگران بد عمل شده كه اين نتيجه را داده است. 
خدادادي بيان داشت: بحث خدمات‌رساني به ايثارگران در جامعه طوري مطرح شده است كه ايثارگر به اين نتيجه رسيده كه حق گرفتني است يعني من بچه شهيد اگر داد نزنم، حقم را نمي‌دهند بنابراين بايد داد بزنم و شيشه بشكنم تا حقم را بگيرم؛ در حالي كه شأن ايثارگر، ايثارگري است و مسئولان بايد اين شأن را حفظ مي‌كردند تا نياز به اين نبود كه ايثارگر براي رفع مشكلاتش داد بزند. 
وي با بيان اين كه امام (ره) هوشمندي به خرج دادند كه بنياد شهيد را تأسيس كردند، اظهار داشت: معتقدم در مسير پيگيري امورات ايثارگران، بنياد شهيد و امور ايثارگران بايد آخر خط باشد يعني ايثارگر اگر به اداره‌اي مراجعه مي‌‌كند، آن اداره يا سازمان طبق قوانين موجود وظيفه دارد به كار ايثارگر رسيدگي كند اما اتفاقي كه افتاده، اين است كه همه مي‌گويند شما تحت پوشش بنياد شهيد هستيد و به آنجا برويد. 
نائب رئيس اول مجلس ايثارگران ادامه داد: كارت ايثارگري كه توسط بنياد شهيد و امور ايثارگران براي ايثارگر صادر شده است به اين معناست كه نوع ايثارگري فرد تأييد شده است اما چرا وقتي اين كارت به اداره، دانشگاه يا هر سازمان ديگري ارائه مي‌شود، اجراي كاري كه قانوناً وظيفه آن نهاد است به دوش بنياد شهيد اندخته مي‌شود. 
خدادادي خاطرنشان كرد: البته قوانيني كه نياز ايثارگران بوده است را خوب تصويب كرده‌ايم اما در اجراي آنها نظارت نكرده‌ايم در صورتي كه اگر همين قوانين خوب اعمال شود، خيلي از مشكلات حل مي‌شود؛ لازمه اين كار هم اين است كه دستگاه‌هاي دولتي پاي كار بيايند و بار را از روي دوش بنياد شهيد و امور ايثارگران بردارند. 
اين نماينده مجلس ايثارگران گفت: اگر در پرداخت هزينه‌ها و خدمات‌‌رساني، دستگاه‌هاي ديگر بخشي از كار را تقبل كنند، باري از روي دوش بنياد شهيد و امور ايثارگران برداشته مي‌شود و اين نهاد مي‌تواند به رسيدگي‌هاي عاطفي خود برسد و به مشكلات مادي حادي كه حل نمي‌شود، رسيدگي كند. 
وي با انتقاد به ادغام بنياد شهيد و بنياد جانبازان، بيان داشت: پيش از ادغام اين دو نهاد ايثارگري، بنياد شهيد مسئول رسيدگي به خانواده شهدا بود اما بعد از ادغام، تعداد پرسنل ثابت نگه داشته شد و يك جمعيت زيادي از جانبازان به خانواده شهدا اضافه شد لذا ناخودآگاه رسيدگي‌ها ضعيف شد. 
خدادادي بيان داشت: اين كار باعث شد كه خانواده شهدا كمتر به بنياد شهيد و امور ايثارگران بروند چون نيازها و حتي حريم‌شان با ساير اقشار ايثارگري فرق مي‌كند. خوب است حالا كه بنياد شهيد و بنياد جانبازان ادغام شده است، ساختمان‌هاي خدمات‌رساني به اين دو قشر از هم جدا شود. 
اين فرزند شهيد گفت: والدين شهدا يكي پس از ديگري از دنيا مي‌روند؛ جانبازان بد حال هر روز در گوشه‌اي از كشور به شهادت مي‌رسند و همسران شهدا پا به سن مي‌گذارند اما براي قشر جوان ايثارگر يعني فرزندان شهدا،‌ جانبازان و آزادگان سرمايه‌گذاري مناسبي نداشته‌ايم و ايثارگرپروري نكرده‌ايم. 
وي افزود: جز تشويق و تسهيل ورود فرزندان ايثارگران به دانشگاه كار ديگري صورت نگرفته است يعني فقط دستيابي به برخي خدمات، تسهيل شده است در صورتي كه اگر امام (ره) توقع داشتند فرزندان شهدا و جانبازان در سطوح عالي تحصيل كنند براي اين بوده است كه اركان كليدي كشور به دست آنها باشد و از ميان ميراثداران شهدا براي آينده نظام كادرسازي شود و هدف فقط متخصص شدن و فوق تخصص گرفتن، نبوده است. 
خدادادي اظهار داشت: اگر قرار است فرزندان شهدا و جانبازان اركان كليدي نظام باشند، چقدر در نظام جمهوري اسلامي براي اين كار سرمايه‌گذار شده است؛ حداقل نخبه‌ها هم شناسايي نشده‌اند كه براي چند سال آينده در زمينه‌اي از حضور آنها بهره‌برداري شود و اغلب نخبه‌‌هاي ايثارگر، خودشان مدارج موفقيت را كسب كرده‌اند. 
نائب رئيس مجلس ايثارگران اظهار داشت: متأسفانه در كشور برنامه‌ مدوني براي تربيت فرزندان شهدا و جانبازان وجود ندارد؛
براي اين كه مسئولان كشور خيلي جاها فكر مي‌كنند كه بچه‌هاي شهدا ضمن اين كه بچه شهيد هستند، بچه هم هستند!

هاشمی

 

البته اين مدل تصاوير نمي توانند از كينه‌ي انقلابي ما نسبت به شخص ايشون و خانواده‌ي گراميشون(!) كم كنه....هاشمي براي بدست آوردن قدرت مبارزه كرد...

این امضا کدام ریس جمهور است

متن وصیتنامه حضرت زهرا (سلام الله علیها)  

متن وصیتنامه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

بسم الله الرحمن الرحیم 
هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)
اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله 
و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور 
یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله) 
زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة 
انت أولی بی من غیری حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل 
و لا تعلم احدا 
و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة

به
نام خداوند بخشنده مهربان 
این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست، 
در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم، 
خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست 
و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست 
و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند. 
ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم، 
خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. 
تو از دیگران بر من سزاوارتری، 
حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن 
و هیچ کسی را اطلاع نده! 
تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم

وداع با شهيدان جنگ تحميلي و سالروز شهاد شهيده راه ولايت



 

عكس اندیشه های زندگی

Thoughts for Life
اندیشه های زندگی



The best cosmetic for lips is truth
زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

for voice is prayer
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

for eyes is pity
برای چشمان شما رحم و شفقت

for hands is charity
برای دستان شما بخشش

for heart is love 
برای قلب شما عشق

and for life is friendship
و برای زندگی شما دوستی هاست



No one can go back and make a brand new start
هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه

Anyone can start from now and make a brand new ending
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه



God didn't promise days without pain
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره

laughter, without sorrow, sun without rain
خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده

but He did promise strength for the day, comfort for the tears
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات،
تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه

and light for the way
و چراغ راهمون میشه



Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit

نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن

but you enjoy the smooth road afterwards
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد

Don't stay on the bumps too long
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن

Move on
به راهت ادامه بده



When you feel down because you didn't get what you want just sit tight 
and be happy
وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی
ناراحت نشو

because God has thought of something better to give you
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده



When something happens to you, good or bad
وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه

consider what it means
دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست



There's a purpose to life's events
برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد

to teach you how to laugh more or not to cry too hard
که به تو میآموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی کنی و کمتر غصه بخوری



You can't make someone love you
تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه

all you can do is be someone who can be loved
تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست

the rest is up to the person to realize your worth
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه



It's better to lose your pride to the one you love
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی تا این که

than to lose the one you love because of pride
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی



We spend too much time looking for the right person to love 
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن

or finding fault with those we already love
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم

when instead
باید به جای این کار

we should be perfecting the love we give
در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم



Never abandon an old friend
هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن

You will never find one who can take there place
چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت

Friendship is like wine
دوستی مثل شراب میمونه


it gets better as it grows older
که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه



When people talk behind your back, what does it mean
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟

Simple! It means that you are two steps ahead of them
خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری

So, keep moving ahead in Life
پس، در زندگی راهت رو ادامه بده

 

اين عكس را هم براي اينكه به نظرم جالب بود براتون گزاشتم

تولید تی‌شرت هایی با عکس شهدا و . . . + عکس

: کاری نداریم که چه دستگاه و نهادی باید برای این کم کاری پاسخگو باشند ، اما اقدام خودجوش چند جوان کرجی جهت معرفی قهرمانان مورد نظرشان به جامعه با تولید تی شرت های «قهرمان من» (My Hero) در کارگاهی خانگی بسیار جالب توجه است.

سلحشوری جوانان ایران اسلامی در 8 سال دفاع مقدس حاوی بزرگترین دستمایه ها برای خلق یک عمر آثار فرهنگی و هنری فاخر است که می تواند با الگوسازی قهرمانان ملی، راه نقش بستن الگوهای انحرافی بیگانه بر سینه جوانانمان را ببندد. کاری نداریم که چه دستگاه و نهادی باید برای این کم کاری پاسخگو باشند، اما اقدام خودجوش چند جوان کرجی جهت معرفی قهرمانان مورد نظرشان به جامعه با تولید تی شرت های «قهرمان من» (My Hero) در کارگاهی خانگی بسیار جالب توجه است.

ايول باز هم جوان باغيرتاين مرز و بوم از همه همشهريان عزيز ميخواهم از اين حركت خود جوش حمايت كنند و با خريد اين تي شرت ها به صف احيا كنندگان راه شهدا بپيونديد

دلنوشته های خدا برای شهدا !!!    

دلنوشته های خدا برای شهدا !!!  


  آیاتی از سوره عمران

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَقَالُواْ لإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُواْ فِي الأَرْضِ

 أَوْ كَانُواْ غُزًّى لَّوْ كَانُواْ عِندَنَا مَا مَاتُواْ وَمَا قُتِلُواْ لِيَجْعَلَ اللّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ 

وَاللّهُ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ




آیه 156) :اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! همانند کافران نباشيد که چون برادرانشان 

به مسافرتى مى‏روند ، يا در جنگ شرکت مى‏کنند 

(و از دنيا مى‏روند و يا کشته مى‏شوند)، مى‏گويند: «اگر آنها نزد ما بودند، 

نمى‏مردند و کشته نمى‏شدند!» (شما از اين گونه سخنان نگوييد،)

 تا خدا اين حسرت را بر دل آنها [= کافران‏] بگذارد. خداوند، زنده مى‏کند و مى‏ميراند؛ 

(و زندگى و مرگ، به دست اوست؛) و خدا به آنچه انجام مى‏دهيد، بيناست .



وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَحْمَةٌ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ



آیه 158) :اگر هم در راه خدا کشته شويد يا بميريد، (زيان نکرده‏ايد؛ زيرا)

 آمرزش و رحمت خدا، از تمام آنچه آنها (در طول عمر خود،) جمع آورى ميکنند، بهتر است!


 

وَلَئِن مُّتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لإِلَى الله تُحْشَرُونَ


آیه 159) :و اگر بميريد يا کشته شويد، به سوى خدا محشور مى‏شويد. 

(بنابراين، فانى نمى‏شويد که از فنا، وحشت داشته باشيد.)



قسمتی از آیه 154) :(ای رسول)بگو: «همه کارها (و پيروزيها) به دست خداست!» 

آنها در دل خود، چيز را پنهان مى‏دارند که براى تو آشکار نمى‏سازند؛ 


مى‏گويند: «اگر ما سهمى از پيروزى داشتيم، در اين جا کشته نمى‏شديم!» 



بگو: «اگر هم در خانه‏هاى خود بوديد، آنهايى که کشته‏شدن

بر آنها مقرر شده بود، قطعاً به سوى آرامگاه‏هاى خود، 

بيرون مى‏آمدند (و آنها را به قتل مى‏رساندند).



و اينها براى اين است که خداوند، آنچه در سينه‏هايتان پنهان داريد، بيازمايد؛

و آنچه را در دلهاى شما (از ايمان) است، خالص گرداند؛ و خداوند از آنچه در درون 

سينه‏هاست، با خبر است.


 

نكته ها : 



خداوند با بيان دو نكته، به شايعات دلسرد كننده‏ى منافقان كه در آيه‏ى قبل 

مطرح شد پاسخ مى‏دهد:

 

دشمن در لباس دلسوزى و حسرت، سمپاشى مى‏كند.



مرگ وحيات بدست اوست. جبهه نرفتن، طول عمر را كم نمى‏كند. 



كسى كه در راه خدا گام بردارد، بميرد يا شهيد شود، برنده است. 

زيرا او عمر داده، ولى مغفرت و رحمت گرفته است، پس چيزى را نباخته است. 



مرگ و شهادت در راه خدا، از همه‏ى دنيا و جمع كردنى‏هاى 

آن بهتر است * کسی که زندگی مادی هدف اوست ُ 

مرگ و شهادت را خسارت می داند!!!


 


دارا و سارا

ریختن خون به پای محبوب
«شهیدان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهاشان زیر شنی تانک های شیطان، تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست، اما راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمی یابند.

گردش خون در رگ های زندگی شیرین است اما ریختن آن پای محبوب شیرین تر و نگو شیرین تر، بگو بسیار شیرین تر است.» (شهید« سید مرتضی آوینی»- راز خون/ص189 )

ســــارا ســــوال مي کـــرد دارا کـــجاســـت اکــــنــــون


ديـــــدنــــد شـــعـلــه هــــا را در سنـــگـرش به مجنون


خون گـــــــلـــــوي دارا آب حيـــــات ديــــــن اســــــت


روحش به عرش و جســــــــمش، مفقود در زمين است


در آن زمــــــــانــــه رفـــــــتـــند صـــــدها هـــزار دارا


در اين زمـــــــانــــه گـــشتنـــــد صـــدها هزار« دارا»


هنــــــگـام جنـــــگ دارا گشتـــــه اسيـــــــــر و در بند


داراي اين زمـــــــان بـــا بنـــــزش رود بـــه« دربند»


 

داراي آن زمــــــــــانه بـــــي ســـــر درون کـــــرخــــه


ســــــاراي ايـــن زمــــــــانه در کوچـــــــه با دو چرخه

 


در آن زمانه ســـــارا با جـــــبهه هـــا عجــــــــــين شد


در اين زمانــــــــــــــه ناگه چــــــــــادر، لباس جين شد


 

با چفيــــــه اي که گلگون از خــــــون صد چو داراست


سارا خـــــــــود، از بــــراي، جلــــــب نظر بـــياراست



دارا و گــــــــوشواره، حــــــقا کــــه شــــــــــــرم دارد


در دســــــتهايـــــش امـــــروز، او بند چــــــــــرم دارد


 

با خـــــــون و چنگ و دنــــدان، دشمن ز خـانـه رانديم


امـــا بــــه ماهـــــــواره تـــــا خـــانه اش کشــــــــانديم


 

جــــــاي شهيــــد اســــم ِ، خوانــنـده روي ديـــــــــوار


آنـــــها به جبهه رفــتـند، اينها شدند طــلبـــــــکار!!!!!

شعر از « شهيد ابوالفضل سپهر »

حضرت سيد الشهدا حسين بن علي (ع) شب پيش از هجرت به کربلا در پايان خطبه اي بلند فرمو دند : آگاه باشبد هر آنکه مي خواهد خونش را در راه ما اهل بيت که راه حق است نثار کند وخود در بهشت لقاء الله منزل گيرد با ما راهي کربلا شود ، من فردا صبح ان شاء الله به راه مي افتم.


اکنون بار ديگر بانگ « الرحيل » برخاسته است و هامن فرياد در آسمان بلند تاريخ طنين انداز گشته است و اين بار راهيان کربلا ( رزمندگان جنگ و بچه هاي جبهه) ، اين راحلان قافله عشق بدان ليبک گفتند .


بسيجي عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار شهري است در ميان شهر ها و نا مي است در ميان نا م ها ، نه...............کربلا حرم حق است ، و هيچ کس را جز ياران اما حسين (ع) را هي بسوي حقيقت نيست، کربلا ما را نيز در خيل کربلا ييان بپذير ! ............ما مي آييم تا به خاک تو بوسه بزنيم و آنگاه روانه قدس شويم....


شهید مجید شریف واقفی،

شریف شهادت را به ماركسيست شدن ترجيح داد

مجید شریف واقفی، فارغ التحصيل دانشگاه صنعتي آريامهر از اعضاي فعال سازمان مجاهدين خلق قبل از انحرافات عقيدتي آن، در 16ارديبهشت 1354 به دليل اصرار بر هويت اسلامي خود و مخالفت با ماركسيست شدن اين سازمان، به دستور سران سازمان كشته و جنازه اش به آتش كشيده شد. به مناسبت سي و پنجمين سالگرد شهادت شريف واقفي، زندگي و دلايل و نحوه شهادت وي را مرور مي كنيم:


زندگی و تحصیلات:

در اواخر مهرماه سال 1327 شمسي مجید چهارمين فرزند سيد حبيب اله شريف واقفي به دنیا آمد. تحصيلات ابتدايي را در دبستان پرورش و متوسطه را در دبيرستان صائب اصفهان با معدل ۱۹.۹۷  در رشته رياضي به پايان برد.

كوششهاي او تا ۱۶ ارديبهشت ۵۴ ادامه يافت. در آن موقع او توانسته بود كيفيت هاي لازم براي اعلام موجوديت و جدايي از جريان اپورتونيستي (فرصت طلبان ماركسيست) را به دست آورد.

اعلام تصميم به انشعاب:

مجيد تصميم مي گيرد روز ۱۶ ارديبهشت سال ۱۳۵۴ نظر خود را اعلام كند و انشعاب را عملي نمايد. البته شهرام و آرام توسط جاسوسان خود از تمام اقدام هاي مجيد آگاه شده بودند و مصمم به نابود كردن مجید واقفی بودند.

شهادت شهید مجید شریف واقفی:

 

در ادامه مطالب متن کامل را بخوانید بسیار زیباست

ادامه نوشته

بدون شرح

مسئول روابط عمومي جمعيت فرزندان شاهد و ايثارگر خدمتگزار كشور در ادامه با اشاره به بيانات مقام معظم رهبري پيرامون تكريم خانواده‌هاي معظم شهدا، جانبازان و ايثارگران تأكيد كرد: اين نكته كه «فرزندان شهدا چشم و چراغ اين ملت‌اند» را ما با تمام وجود پذيرفته‌ايم و هدف اصلي برپايي اين برنامه نيز خدمت به خانواده‌هاي شاهد و ايثارگر است.

خدايا ما را از شر شعار و ريا نجات بده

خدايا ما را از شر شعار و ريا نجات بده

خدايا ما را از شر شعار و ريا نجات بده

به مناسبت عدم اطلاع رساني سايت فاش نيوز 

و به مناسبت لغو معافيت گمركي خودرو جانبازان حيف كه دست هايي براي نفاق بين جامعه ايثارگري استين ها را بالا زده نميتوان قطع كرد 

همسرجانبازشهید جوادعبدی پور

اما خيلي صميمانه از برادران جانباز عزيزم سئوال مي كنم آيا آن موقع كه با تمام توان جسمي و آمادگي روحي براي دفاع از كيش و خاك و ناموس خود به جبهه هاي نبرد رفتيد واقعا" نيت تان مال دنيا بود؟ كه اكنون راضي ميشويد بخاطر بدست آوردن خودرويي بهتر از آنچه داريد اينگونه با اعتراضهاي شديد بيگانگان رابه طمع سوءاستفاده بیندازید.؟

منصفانه قضاوت كنيم آيا ما خانواده هاي جانبازان متمكن تر از اقشار زحمت كش فرهنگي - پرسنل بيمارستاني و ... جامعه مان نيستيم؟ چرا بخاطر مال دنيا كه متعلق به دنياست مقام و جايگاه رفيع خود را فراموش كرده ايم؟

سلام اگر دوباره نظر فرزند شهيد را منتشر نكني اخلاق حرفه اي اطلاع رساني را زير سئوال ميبري

من از ايشان يك سئوال دارم ايا شما طلبكار نظامي ؟خانواده اي شهدا چطور ؟ ازادگان چطور؟ نه همه باخدا معامله كردند درست اما بعد از 21 سال كه از جنگ ميگزرد نظام خود را بدهكار همه ما ميداند با اطالع كامل به عرضميرسانم دست هايي پشت پرده هست تا نارضايتي بين جامعه ايثارگري ايجاد كند انان مخالف كل نظام هستند و دل رهبري را هم خون كرده اند دوباره تجمع جانبازان فرزندان شهيد و دوباره قولهاي بي ربط و بي اساس دوباره آقاي لاريجاني همكاري و مساعدت لايحه به كجا ميرود هستند 

همه ما با وحدت كلمه و هوشياري ميتوانيم به همه اهداف زندگي دست پيدا كنيم 

نه منت بگذاریم، نه منت بکشیم

عبدالرضا - جايگاه شهيد و خانواده شهيد و جانبازان و در يک کلمه ايثارگران در جامعه بایدمشخص شود و فضاي جامعه از احترام و سپاس به ايثارگران بخصوص شهدا عطر آگين شود .

ايثارگران بر هيچ کس منتي ندارند چون با خدا معامله کردند. اما انتظار منت کشيدن را هم نبايد داشته باشند و طوري باشد که در جامعه بر سر ايثارگران منتي باشد . موفق باشيد .



عکس جوانی احمدی نژاد و هاشمی ثمره در خوابگاه دانشگاه

این عکس در سالهای دهه60 گرفته شده در یکی از اتاقهای خوابگاه دانشگاه علم و صنعت، عکسی به یادگار گرفته شده از جوانی های احمدی نژاد و هاشمی ثمره.

تجمع جانبازان مظلوم مقابل مجلس   

تجمع جانبازان مظلوم مقابل مجلس 


شماري از جانبازان مظلوم جنگ تحميلي مقابل مجلس شوراي اسلامي تجمع كردند.

براساس اين گزارش به گفته نماينده جانبازان مذكور عدم تصويب لايحه خدمات جامعه ايثارگران عليرغم بررسي 10 ساله، مشكلات بيمه بهداشت و درمان جانبازان و نيز لغو معافيت گمركي خودروي جانبازان از جمله مواردي است كه جانبازان 70 درصد در اعتراض به آن تجمع كردند.


تا كي  ما جامعه ايثارگري بايد از غفلت نمايندگان و دولت مردان رنج ببريم لااقل فكري كنيد 10 سال است همه را سردر گم كردين خدا جاي حق نشسته است بترسيد از روز جزا

گفتگو با خدا

گفتگو با پروردگار...گفتم : خسته ام 
گفت:* لا تقنطوا من رحمة الله *
"از رحمت خدا نا اميد نشويد ."(زمر/53)

گفتم:انگار مرا فراموش كرده اي ؟
گفت:* فاذ كروني اذكركم*
" مرا ياد كنير تا شما را ياد كنم."(بقرة/152)

گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟ش
گفت:*وما يدريك لعل الساعة تكون قريبآ*
"تو چه مي داني ! شايد موعدش نزديك باشد"(احزاب/63)

گفتم: تو بزرگي ونزديكيت براي من كوچك خيلي دوره! تا ان موقع چكار كنم؟
گفت:*و اتبع ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله*
" كارهايي را كه به گفتم انجام بده وصبر كن تا خحدا خودش حكم كند.(يونس/109)

گفتم: تو خدايي وصبور ! من بنده ات هستم وظرف صبرم كوچك است...يك اشاره كني تمامه!
گفت"*عسي ان تحبوا شيئآ وهو شرّ لكم*
"شايد چيزي كه تو دوست داري به صلاحت نباشد!."(بقرة/216)

گفتم: انا عبدك الذليل الضعيف...اصلآچطور دلت مياد؟
گفت:* ان الله باالناس لرئوف الرحيم*
" خدا نسبت به همه ي مردم مهربان است"

گفتم: دلم گرفته 
گفت: * بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا*
" (مردم به چي دلخوش كردن؟) بايد به فضل ورحمت خدا شاد باشند)"(يونس/58)

گفتم: اصلآ بي خيال! توكلت علي الله
گفت:* ان الله يحب المتوكلين*
"خدا آنهايي را كه توكل مي كنند دوست دارد."(آل عمران /159)

گفتم: خييلي چاكريم ! ولي اين بار انگار گفتي ك حواست رو خوب جمع كن يادت باشه:
گفت:* و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به و ران اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخرة*
" بعضي از مردم خدا را فقط به زبان عبادت مي كنند. اگر خيري به آنها برسد امن آ رامش پيدا مي كنند واگر بلايي سرشان بيايد تا امتحان شوند رو گردان مي شوند . به خودشان در دنيا وآخرت ضرر مي رسانند."(حج/11) 

گفتم:چقدر احساس تنهايي مي كنم 
گفت:*فاني قريب*
" من كه نزديكم"(بقره/186)

گفتم: تو هميشه نزديكي من دورم كاش مي شد به تو نزديك شوم
گفت: واذكر ربك في نفسك تضرعآ وخيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال *
"هر صبح وعصر پروردگارت را پيش خودت با تضرع و خوف و با صداي آهسته ياد كن"(اعراف/؟؟؟)

نا خواسته گفتم: الهي وربي من لي غيرك
گفت:* اليس الله بكاف عبده*
"خدا براي بنده اش كافيست"(زمر/؟؟)

گفتم در برابر اين هنه مهربانيت چه كنم؟
گفت:*يا ايها الذين آمنوا اذكرو الله ذكرآ كثيرآ و سبحوه بكرة واصيلآ هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمومنين رحيمآ*
"اي مومنين! خدا را زياد ياد كنيد و صبح وشب تسبيحش كنيد او كسي است كه خودش و فرشته هايش برشما درود مي فرستند تا شما را از تايكيها به سوي نور بيرون برند خدا نسبت به مومنين مهربان است."(احزاب/؟-؟)

گفتم:غير از تو كسي را ندارم 
گفت: *نحن اقرب اليه من حبل الوريد*
"از رگ گردن به انسان نزديكترم."(ق/16)

گفتم: ...
گفت: ...


شعری زیبا

 - شعری زیبا از این شاعر جوان وخوش آینده بنام "محسن فلاح" که به شهادت شعرش ارزش ایثار و شهادت را هم درک کرده و دلسروده ای لطیف را تقدیم به شهدا و ایثارگران کرده است.
او خود توضیح داده است :
تقدیم به تمامی شهدای جانباز،علی الخصوص شهیدان جانباز شهر رامسر،داود قدیری،داود حسنی و شهید حکمت پناه.

 

من هميشه،به ياد او هستم

پدرم بوی سيب را می داد

پدرم با نفس كشيدن خود

عطر ( امن يجيب ) را می داد

 

با نگاهی كه آسمانی بود

زير ماسك،او،هميشه می خنديد

آن زمانی كه بغض هم می كرد

مادرم را،كنار خود می ديد

 

پدرم بی صدا،تكلم كرد

با نگاهی كه غرق پاكی بود

ياد جبهه،شروع اشك پدر

ياد آن چفيه ای كه خاكی بود

 

ياد چشمان منتظر به در و

ياد آن لاله ای كه پرپر شد

ياد آن سنگری كه تركش خورد

ياد همسنگری،كه بی سر شد

قصه ی كودكی من اين بود

پدرم،عاشقانه می جنگيد

در شلمچه،ميان آن همه تير

كربلا را به چشم خود می ديد

با همان چكمه های خاكی خود

پدرم روی مين قدم می زد

با دلی خسته از غم دوری

او ز عشق ائمه دم می زد

 

هر كسی تشنه ی شهادت بود

او دلش را به قلب دريا زد

اين اتاق پدر كه شاهد هست

پدرم،پشت پا به دنيا زد

 

ياد بابا كه رفت و من ماندم

در دل خسته ام تلاطم كرد

حرفهای نگفته ای دارم

بغض من،راه خانه را گم كرد

شب جمعه،پدر،دعای كميل

سوز آهش پل عبادت بود

سحر روز بعد فهميدم

كه دعای پدر شهادت بود

 

مادرم،خواب ديده بود انگار

توی دست پدر،پلاكی بود

پدرم چفيه ای به مادر داد

چفيه ای كه هنوز خاكی بود

 

سحر آمد،اتاق خلوت و سرد

من و مادر و كاسه ای از آب

پدرم كوله بار خود را بست

ای پدر،مادر مرا درياب

 

غربت اين اتاق زيبا بود

پدرم بغض مادرم را ديد

اشك های پدر كه جاری شد

او به چشمان خيس خود خنديد

 

هرگز از ياد من نخواهد رفت

مادر من به چهره اش زل زد

كاسه از دست مادرم،افتاد

پدرم رو به آسمان پل زد

 

ای پدر،مادرم غمی دارد

از شب سرد او خبر داری؟!!

همسرت را ببين،شكسته شده

تو كه از درد او خبر داری

 

گوشه ی سينه، قلب حس مي كرد

مادرم مثل ابر ها شده است

مژه هايی كه خيس بارانند

بغض او بعد تو،رها شده است

 

زندگی خرده خرده می ميرد

ای پدر رد پای تو اينجاست

به خداوندی خدا سوگند

كه هنوزم خدای تو،اينجاست

 

پدرم بود و هست و خواهد بود

او دلير حماسه ی جنگ است

و شهيدان هميشه جاويدند

اين حماسه هميشه خون رنگ است

 

پدرم بود و هست و خواهد بود

چون دلش ترس و لرز را نشناخت

و دليل عروج او اين بود

وسعتش حد و مرز را نشناخت

 

به نقل ازوبلاگ "بغض هایی که خدا می داند"


شهدا تهاجم غروب

                                                       بسم رب الشهدا والصدیقین  

« گویی شهدای ما در هر زمینه باید به حسین (ع) اقتدا می کردند و دشمنان انقلاب و اسلام نیز به یزید »

پس از در گیری شدید با ضد انقلاب که متشکل از کومله ، دمکرات ، منافقین و چریکهای فدایی و ساواکیهای زمان شاه بودند بر اثر اصابت گلوله از هوش رفتم . وقتی به خودم آمد م توان هیچ حرکتی نداشتم حتی چشمانم نیز باز نمیشد اما گوشهایم می شنید در آن حال صدای دو نفر را در بالای سرم شنیدم که با هم بحث میکردند یکی از آنها می گفت : " سر این یکی را هم ببریم و با خود ببریم "

 

   

اما دیگری گفت : " نه برای این سر پول نمیدهند گفته اند فقط برای سرهایی که ریش دارند پول می دهیم "و . . .

به یاد شهدای مظلوم کردستان که اکثرا سر در بدن نداشتند و در قطعه ۲۴ به خاک سپرده شده اند.

                                             « یک میدان و دو هجوم »
نه «مرز» تنها آبی و خاکی است ، نه حمله ، تنها زمینی و هوایی

نه هجوم ، فقط نظامی است ، نه شکست و ضربه ، فقط مادی

« تهاجم فرهنگی » خطرناک تر از « هجوم نظامی » است .

در هجوم نظامی با سر و صدا و سرعت است و زمین ، در شبیخون فرهنگی طمع به اخلاق است و دین

هجوم نظامی با سر و صدا و سرعت است ، تهاجم فرهنگی ، آهسته و آرام .

آن ترسناک و نفرت آفرین است ، این فریبنده و جذاب.

آن ، افراد را به دفاع و مقاومت وا می دارد ، این به استقبال و پذیرش میفرستد.

کشته آن ، شهید است و مرده این ، پلید .

شهادت ، دوست داشتنی است ، اما ابتذال ، نفرت انگیز .

در هجوم نظامی ، دشمن ، اعلام جنگ و دشمنی میکند ، و در تهاجم فرهنگی ، اعلام دوستی !

در حمله نظامی ، صفیر اولین گلوله ، همه را متوجه خطر میسازد ، اما در تهاجم فرهنگی گاهی تا شلیک گلوله آخر دشمن ، هنوز عده ای شبیخون را باور نمی کنند.

آن پیداست ، این پنهان !

در آنجا زمین از دست میرود ، اینجا شرف و دین ، آنجا در گیری با دشمن ، در مرزهاست ، اینجا آسیب از حمله دشمن ، درون خانه هاست .

آنجا بمب های خوشه ای می ریزند ، اینجا شک و دو دلی می انگیزند.

آنجا سلاح ، موشک و بمب است ، اینجا ماهواره و امواج تصویری .

در میدان حمله نظامـــی ، پادگانها ، مقرها و خطوط و خاکریزها بمبـــاران میشود، در تهاجم فرهنگی مدرسه ها ، مطبوعات ، اندیشه ها و عقیده ها.

در آن در گیری ، کوه و دشت و دریا میدان برخورد است ، در این مقابله ، نبرد در عرصه مجلات ، رمان ها ، فیلم ها و کتابهاست .

آنجا میدان میدان مبارزه محدود است ، اینجا گسترده .

آنجا جنگی آشکار است ، اینجا غارتی پنهان .

اسیران آن میدان ، « آزاده اند » و گرفتاران این میدان « معتـــــــــاد » و « آلوده ».

آنجا « شهــــــــادت » خانواده ای را سر بلند می سازد ، اینجا اعتیاد ، ابتذال ، دودمانی را شرمگین می سازد .

پدر یک شهـــــــــید ، عزیز است ، پدر یک آلوده ، سر افکنده !

در میدان نظامی ، مجروح را به عقب بر میگردانند تا مداوا شود ، در صحنه فرهنگی پس از اولین زخم و ترکش ، به خطوط جلوتر انتقال می یابد.

تیر و ترکش ، بر سر و دست می نشیند ، ولی زهر هوس و ویروس گناه ، بر ایمان و اندیشه آسیب می رساند . 

در هجوم نظامی دشمن از مرز آبی و خاکی وارد میشود ، در تهاجم فرهنگی ، از مرز فکری و روحی .

آسیب خورده آن ، انگیزه مبارزه و خصومت پیدا میکند و نیش خورده این ، خلع سلاح و بی انگیزه میشود.

تشیع جنازه یک شهید شهری را حماسه می بخشد ، اما آلودگی نسلی به ابتذال ، روح جامعه را افسرده می سازد.

هجوم نظامی ، یک ملت را مقاومتر میکند، و هجوم فرهنگی ، سست تر میسازد . آنجا فشنگ ، شلیک میشود ، اینجا آهنگ ، پخش میشود .

آنجا در پی « ماه » اند ، آینجا دنبال « ماهواره ».

گذر گاه های آن جبهه ،سر بالایی است ، و عرصه های این میدان ، سرازیری .

آنجا از خود می گذرند تا به خدا برسند ، اینجا از خدا می گذرند تا به خود برسند.

قربانیان آن ، شهید راه « معروف اند » و قربانیان این ، کشته بیراهه « منکر »!

بکوشیم تا از محرومان این جبهه و ترکش خوردگان این حمله نباشیم .

اگر هم آسیب دیده ایم ، به درمانگاه « توبه » برویم و. . . تا دیر نشده ، غده گناه را « جراحی » کنیم .

آیا سلامت روح و فکر ، به اندازه « جسم » مهم نیست !!!

                                                     غروبغروب بود ومن ،دلتنگ و غمگین .. عشق بودو پرواز و ایثار..............


وبه سرخی می نگریستم که همچون قاب درروبرویم خودراگریستن میکرد.

ودیوانگی چشمانم رابه خود مجذوب می ساخت . وازیادم می رفت صدای 

صندلی که پشت پنجره مرا میخکوب خود کرده بود............................ 

وگلدان در نمودیت چشمانم محو می شد.....................................

و نرگس و بوی ظهور وانتظار...... وآمدن وآزادی از بند....................

وچه زیبا .. و پر از ترانه می آمد .................................................. 

غروب بود ومن ... تنها نبودم .....................................................

برای اینکه عشق را یدک می کشیدم همچو پلک هایم ..............

وسالها بود که غم ... غمی که فراسوی عشق اسیرم کرده بود....

غروب بودومن وصندلی وپنجره وتنهائی........................................ 

واکنون نم نم باران......................................................................



شهيد آويني

زنده ترین، آدمی ست که دیده ام


 
امروز سالگرد شهادت "زنده ترین" آدمی ست که دیده ام.
سالگر شهادت "هست" ترین آدمی که دیده ام.
سالگرد شهادت آنکه روز شهادتش هیچ جور نمی توانم توهم کنم که از دستش داده باشیم. "که شهدا از دست نمی روند... به دست می آیند."
سالگرد شهادت آنکه چه خوب فهمید چقدر محتاجیم به نوشته هایش، به صدایش،به فیلم هایش،به بودنش.
و فهم این "هست"بودنش ، گویی هیچ نمی خواهد، جز اینکه تجربه اش کنی، به سادگی. همین قدر که نیت کنی.
آن وقت، این همه "حضور"...
این همه حضور...باعث می شود دااااد بزنی : ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا...
و مگر نه آنكه خانه‌ تن راه فرسودگي مي‌پيمايد تا خانه‌ روح آباد شود؟
و مگر اين عاشق بي‌قرار را بر اين سفينه‌ سرگردان آسماني، که كره‌ زمين باشد، براي ماندن در اصطبل خواب و خور آفريده‌اند؟
و مگر از درون اين خاك، اگر نردباني به آسمان نباشد، جز كرم‌هايي فربه و تن‌پرور بر مي‌آيد؟
پس اگر مقصد را نه اينجا، 
در زير اين سقف‌هاي دلتنگ
و در پس اين پنجره‌هاي كوچك
كه به كوچه‌هايي بن‌بست باز مي‌شوند نمي‌توان جست،
بهتر آنكه پرنده‌ روح دل در قفس نبندد.
پس اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر.
پرستويي كه مقصد را در كوچ مي‌بيند، از ويراني لانه‌اش نمي‌هراسد.
آقا سید مرتضی آوینی! ما... محتاج این همه حضورت هستیم....
"دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش......"
آنقدر بیرون کش، که از ساختمان فولادمان دوکوهه بسازیم....
آنقدر بیرون کش ، که یاوران آخرالزمانی مهدی(عج) شویم...
آقا سید مرتضی! حس می کنم باید روز شهادتت، نیت کنم، که عادات سخیف ام را، کنار بگذارم...

همین جا هم اتفاقا باید نیت کنم. همین جا وسط بلاگفا...
کمک مان کن از "بلاگفا" فکه بسازیم....

کسی حرف خوبی زد. گفت : چه خوب که، آنقدر که زنده بودن شهدا را می فهمیم، زنده بودن امام زمان زنده مان را هم بفهمیم..

 نویسنده" زهراء صفر نواده، دانشجوی بسیجی

ياد شهيد آويني هميشه در دلهاي ما جا دارد با اين در بودنش و روايت فتح ساختنش چه جفا ها و بدي هايي از همين هايي كه براي ايشان بيشتر از خودش ناراحت هستند نديد